19/بهمن/1404
|
01:31

به عبارت دیگران

درباره خواجه نصیرالدین طوسی

ما در رساله «انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه» این روایت مربوط به بهشت و درجات بهشت و آیات قرآن را که نقل کردیم، منتقل شدیم به عنوان مثال و تنظیر، به یک شکل هندسی که آن شکل هندسی «الشکلُ القِطاع» است و به عرض رساندیم که چه جای تعجب است قرآن را که هر حرف آن دارای 70 هزار معنا و بیش از آن باشد و حال آنکه یک شکل هندسی «قطاع» دارای آن ‌همه احکام هندسی است، که مرحوم خواجه نصیر بیان کرده است. بنده حدود 30 سال پیش صحبتی با یک ریاضیدان داشتم... به او گفتم: آقا! این خواجه نصیرالدین طوسی کتابی دارد به نام «کشف القناع عن اسرار شکل القطاع» و جناب خواجه از این شکل چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسی استنباط کرده... این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشئه به جوار الهی ارتحال می‌کند، وصیت کرد: مرا از کنار امام هفتم، باب الحوائج الی‌الله، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عَتَبه به خاک بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام هفتم؛ مثلاً نوشته نشود آیت‌الله، علامه؛ این امام است، حجت‌الله، قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است. روی قبر من بنویسید: «و کلبهم باسطٌ ذِراعیهِ بالوَصید».
حسن حسن‌زاده‌آملی
گفت‌وگو با علامه حسن حسن‌زاده‌آملی
محمود بدیعی - صفحات ٦٥ و ٦٦

***
دولت خاص و  سنگ برجام!

گل را مبرید پیش من نام
با حسن وجود آن گل اندام
انگشت‌نمای خلق بودیم
مانند هلال از آن مه تام
ما خود زده‌ایم جام بر سنگ
دیگر مزنید سنگ بر جام!
آخر نگهی به سوی ما کن
ای دولت خاص و حسرت عام!
مصلح‌الدین سعدی 

***
احترام ویژه حاج‌آقا رحیم به سادات

آیت‌الله حاج‌آقا رحیم ارباب درباره سادات احترام ويژه‌اى قائل بود. يكى از خصوصيات ايشان اين بود كه جلوتر از سادات، مطلقاً راه نمى‌رفتند. حتى اگر كسانى عنوان شاگردى داشتند و سيد بودند، حتماً بايد آن سيد جلو برود.  آيت‌الله ارباب آنقدر براى سادات ارزش قائل بودند كه به دستور ايشان، در مدرسه امام صادق«عليه‌السلام» (چهار باغ) انجمن سادات تشكيل شد و به سادات اعلام كردند اگر عمامه نگذاشته‌‎ايد، لااقل دگمه سبزى به لباس‌تان بگذاريد، زيرا ديگران موظفند احترام سادات را داشته باشند.
محمدحسین ریاحی/ ارباب معرفت
انتشارات جاودانه - صفحه 35

***
دخترک و درخت!

صحیح و سالم به دنیا آمد و تا 9 سالگی هم با فکرهای خوب و طبیعی رشد کرده بود. بعد، در 9 سالگی انگار دست تقدیر مشتی گرد و غبار نامرئی را از آن بالا رویش پاشیده و گفته بود: «تا همین‌جا بس است!» کلمنتینا ناگهان دیگر رشد نکرده بود. قدش در حد یک متر و اندی باقی مانده بود. پزشکان، بلافاصله تشخیص داده بودند که او دیگر رشد نخواهد کرد و چند تا اسم علمی یک‌جور بیماری را هم رویش گذاشته بودند. آفرین بر آنها! باید حالا به بالاتنه و پاهای کلمنتینا هم حالی می‌کردند که دیگر رشد نمی‌کنند؛ حال که دیگر نمی‌توانستند عمودی رشد کنند، افقی رشد می‌کردند. بله! از جلو سینه و از پشت، قوز درآورده بود. برعکس رشد کرده بود...
بعضی از درخت‌ها هم همین طور رشد می‌کنند: پر از برجستگی و گره؛ فقط با این تفاوت که درخت، چشم ندارد خودش را ببیند؛ قلب ندارد که احساس کند؛ مغز ندارد تا فکر کند، ولی یک دختر گوژپشت همه این احساس‌ها را دارد. آن درخت کج‌وکوله را کسی به باد تمسخر نمی‌گیرد؛ می‌ترسند که بدیمن باشد، پرندگان می‌ترسند رویش بنشینند. یک دختر گوژپشت هم برای دیگران بدیمن است. بچه‌ها از او می‌ترسند. از آن گذشته، درخت که نباید عشق بورزد. در ماه اردیبهشت خود به خود گل می‌دهد، بله همان‌طور با آن شاخه‌های کج و معوج. در فصل پاییز هم میوه می‌دهد ولی یک دختر کوتوله بینوا ...
لوئیجی پیراندلو/ خروج مرد بیوه
بهمن فرزانه 
مجموعه داستان‌های کوتاه
نشر کتاب پنجره - صفحه ۱۸

***
وحدت یا اتحاد؟

«قال‌الله سبحانه: لِمَنِ المُلکُ الیَومَ؟ لِلهِ الواحدِ القَهّار».1 
وحدت، یگانگی است و این بالای اتحاد است. چه، از اتحاد به معنی یکی ‌شدن بوی کثرت آید و در وحدت آن شائبه نباشد. آنجا سکون و حرکت و فکر و ذکر و سیر و سلوک و‌طلب و طالب و مطلوب و نقصان و کمال، همه، منعدم شود که «اذا بَلَغَ الکَلام الی‌الله فَامسِکوا»2
------------------------------------
پی‌نوشت
1- در آن روز سلطنت عالَم برای کیست؟ از آن خدای قاهر یکتا. (غافر/16)
2- آنگاه که کلام به خدا رسد، دیگر باز ایستد.
نصیرالدین محمد طوسی/ اوصاف الاشراف
انتشارات هدی - صفحه 64

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر