کدامیک از دیگری الگو گرفتند؟ علی یا زهرا؟
«اِبْتَدَعَ الاَشیاءَ لا مِنْ شَیْءٍ کانَ قَبْلَها، وَ أنْشَأها بِلا اِحْتِذاءِ أَمْثِلَهٍ امْتَثَلَها». در این بخش حضرت [زهرا] به مساله خلقت الهی اشاره میکنند یعنی مساله ساختن.
قبل از توضیح درباره این عبارت، به نکتهای اشاره میکنم که اگر مراجعهای به نخستین خطبه نهجالبلاغه کنید، میبینید آنجا آمده است: «ألحَمدُ لِلهِ الّذی لا یَبْلُغُ مِدْحَتُهُ القائِلونَ وَ لا یَحْصی نَعْماءَهُ العادُّونُ وَ لا یُؤَدّی حَقَّهُ المُجْتَهِدونَ... الَّذی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌ مَحدودٌ وَ لا نَعْتٌ مَوجودٌ...»
آدمی وقتی دقت میکند میبیند امیرالمؤمنین علی علیهالسلام واقعاً خدای صحبت است در ابنای بشر. حال سؤال این است: آیا حضرت زهرا(س) خطبههای امیرالمؤمنین (ع) را شنیده بود و از آنها الگوگیری کرده بود؟
در اینجا مطلب تازهای را میخواهم بگویم و آن این مطلب است که علی(ع) از حضرت زهرا(س) این معانی را گرفته بود. میدانم به اذهان شما ثقیل میآید و میپرسید: چرا؟ پاسخ این است که تمام خطبههای علی(ع) بعد از وفات پیغمبر(ص) است و در طول حیات پیغمبر، علی(ع) یک خطبه هم ندارد اما این عبارات را حضرت زهرا(س) چند روز پس از وفات پیغمبر اکرم(ص) بیان کرده است. و همین است سرّ آن احترامی که رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) میگذاشت. او این پیکره الهیه را میشناخت. علی(ع) هم که برای زهرا ضجه میزد او را میشناخت.
مجتبی تهرانی
بحثی کوتاه پیرامون خطبه فدک
مؤسسه فرهنگیپژوهشی مصابیح الهدی
صفحات ۳۹ و ۴۰
***
برنامهریزیها پیش از تسخیر لانه جاسوسی
قرار بود تمام عملیات در یک روز یا 2 روز تمام شود. حتی فکر نمیکردیم که شب هم بمانیم. فکر میکردیم یک جنبش اعتراضی است که میرویم و اعتراضمان را علنی میکنیم و برمیگردیم. حرفهایشان را گفتند و ما هم تقریباً قانع شدیم. گفتند: «حالا کسانی که میخواهند بیایند، بیایند ولی کسانی هم که نمیآیند باید اینجا بمانند». چون میخواستند جریان لو نرود تا این کار انجام شود.
برای این موضوع 4 دانشگاه با هم همگام شدند: دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، دانشگاه تهران و دانشگاه پلیتکنیک. هر دانشگاه یک مسؤول داشت. آقای [محسن] میردامادی از دانشگاه ما، آقای [ابراهیم] اصغرزاده از دانشگاه صنعتی شریف، آقای رحیم باطنی از دانشگاه ملی و آقای [حبیبالله] بیطرف هم از دانشگاه تهران بودند. گفتند: «باید ساعت 10 صبح سر چهارراه بهار شیراز باشید».
عدهای از دانشجویان دانشگاههای دیگر هم آمده بودند و در پلیتکنیک جمع شده بودند. چون آنها فاصلهشان تا بهار شیراز دور بود. ما نزدیک بودیم، کمی که پیاده میرفتیم میرسیدیم.
من چادری بودم. البته در محیط دانشگاه به دلیل انجام کارهای فنی و حضور در آزمایشگاه با مانتو و روسری بودم، ولی بیرون دانشگاه با چادر. چادریها را انتخاب کردند. خانم [سهیلا] جلودارزاده هم چادری بود. قرار بود خانمهای چادری وسایلی ازجمله قیچی آهنبر و چوب و چماق را برای دفاع احتمالی زیر چادرشان پنهان کنند. در همانجا مسؤولیتها[ی بعد از تسخیر لانه] تقسیم شد. به هر دانشگاه یک مسؤولیت دادند. مثلاً بچههای پلیتکنیک مسؤولیت اسناد را داشتند. صنعتیشریفها قسمت گروگانهای آمریکایی را گرفتند. درباره عملیات هم اول قرار شد همه جزو عملیات باشند، ولی بعداً دانشگاه تهران واحد عملیات شد. پستهایی به این شکل، برای همه تعریف شد تا غریبه نتواند بینمان وارد شود.
عکس منتشر نشدهای از امام را هم آماده کرده بودند و 2 طرف آن را از این طنابهای پلاستیکی گذاشته بودند. برای هر کدام از ما یک کارت هم درست کرده بودند که روی آن اسم و فامیلمان نوشته شده بود. گفتند: «وقتی به سفارت میروید، این را به سینهتان بزنید و آن عکس امام را هم به گردنتان بیندازید». همه پیشبینیهای آنها درست درآمد. گفتند: «احتمالاً تفنگداران دریایی آنجا مستقر هستند. تفنگ آنها هم از اینهاست که احتمالاً تیراندازی نمیکند» و اینکه «گاز اشکآور میزنند. تمام این حرکت و تحصن یکیدو ساعت زمان میبَرد. بعضی بچههای عملیات از آنجا که به سربازی رفتهاند یا وارد هستند، با آنها درگیر میشوند. آنها این کار را انجام میدهند و بعد ما وارد ساختمان مرکزی میشویم». ما را گروهبندی هم کردند. مثلاً هر 6-5 نفر یک مسؤول داشتیم. مسؤول ما آقای سیامک مدد بود که کار را خیلی سیستماتیک و عالی تقسیم کرد. بچهها گفتند: «اگر به ما شلیک کنند چه کنیم؟» آقای میردامادی گفت: «اگر به ما شلیک کنند که نهایتاً شهید میشویم. اگر هم شهید شویم، به ضرر آنهاست، چون اسم شهدای تسخیر میافتد سر زبانها و برایشان دردسر میشود». یعنی هیچکس ترسی از شهادت نداشت. چون ما روزهای سخت انقلاب را پشت سر گذاشته بودیم، همه مثل هم بودیم. میگفتیم فوقش شهید میشویم، مشکلی نداریم.
فاطمهسادات حیاییطهرانی
خیابان تا صبح بیدار بود
[تاریخ شفاهی دختران دانشجوی پیرو خط امام]
راوی: لعیا پورانصاری/ انتشارات راه یار
صفحات 30 و 31
گردآورنده، تقی دژاکام