ما را سیراب بارانی کن که به فریادمان رسد
شایسته است مسلمانان، هنگام خشکسالی و کمی باران دست به دعا بردارند و این دعای امام سجاد سلامالله علیه را بخوانند:
[ترجمه دعا:] خدایا! ما را به باران سیراب کن و رحمت خویش را بر ما بگستر. در همه جای زمین برای گیاهان زیبا و خوشمنظر ابری بارنده روانه کن و به رسیدن میوهها بر بندگان خود منت گذار و زمینهای مرده را به شکفتن شکوفهها زنده گردان و فرشتگان گرامی و نویسندهات را حاضر آور با بارانی سودمند، پیاپی و بسیار، در همه جا، درشت، شتابان و زود. تا هر چه مرده است بدان زنده کنی و هر چه درگذشته بازگردانی و آنچه روییدنی است بیرون آری و روزیها را فراخ گردانی. از توده ابری متراکم، گوارا و خوش که چون چتری سایبان شود و غرش رعد از آن به گوش آید؛ نهچندان که به ویرانی انجامد یا برق به فریب خندد و ابر نگرید.
خدایا! ما را سیراب کن به بارانی که به فریاد ما رسد، گیاهان را برویاند، پهن و فراخ و بسیار که گیاه نورسته را به آن خرم و نهال پژمرده و شکسته را بدان برومند سازی.
خدایا! ما را سیراب گردان، بارانی فرست که آب از تپهها سرازیر شود و چاهها را بدان پرآب کنی و جویها را بشکافی و درختان را برویانی و نرخها را در همه شهرها ارزان کنی و چارپایان و دیگر خلق را نیکوحال گردانی و روزیهای پاکیزه بر ما فراخسازی و کشت ما را برویانی و پستانها را پرشیر کنی و بر نیروی ما بیفزایی.
خدایا! مبادا که از سایه ابر بر ما باد گرم وزد و سردی آن بر ما شوم باشد و ریزش آن بر ما مهلکه و عذاب شود و آب آن به کام ما تلخ گردد.
خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را از برکات آسمانها و زمین برخوردار کن که تو بر هر چیز توانایی.
مفاتیحالحیات
عبدالله جوادیآملی
به نقل از دعای 19 صحیفه کامله سجادیه
صفحات 721 و 722
***
از حق قهر نکنید!
از اینکه گاهی حق باشید و حق شما را بجا نیاورند، از حق قهر نکنید. حق، قهر کردنی نیست. در سوره والعصر چنین میخوانیم: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» [و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کردهاند.]
چنان نیست که انسان، هر وقت و در هر موقع که حق باشد، همان موقع او را بجا بیاورند. اما چون حق است و تکیه به حق و خدا دارد، قطعاً در تاریخ کار خودش را انجام خواهد داد، اگرچه نسلها پیش، شما از دنیا رفته باشید.
محمدتقی جعفری
امام حسین؛ شهید فرهنگ پیشرو انسانیت
مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری
صفحه ۴۹۷
***
ایرانیها و اصفهانیها از نگاه ژان شاردن
مردها و زنها در شهر اصفهان همه بلندقامت و نازکاندام هستند و من در اصفهان مرد زشت ندیدم، مگر روستابیان که از اطراف به شهر میآمدند. انسان وقتی از معابر و بازارهای اصفهان عبور میکند، آنقدر مردان زیبا میبیند که نمیداند کدامیک از آنها را از نظر بگذراند. من زنها را چون حجاب داشتند نمیدیدم ولی در کشوری که مردها آنقدر زیبا باشند معلوم است زیبایی زنها به چه پایه میرسد. تمام جوانهای ثروتمند ولایات ایران که خواهان زن بسیار زیبا باشند، برای زن گرفتن به اصفهان مسافرت و از دختران اصفهانی خواستگاری میکنند.
ایرانیها (و البته سکنه شهرنشین آنها) همانگونه که از حیث زیبایی و خوشاندامی درخور تحسین هستند، از حیث اخلاق و معاشرت هم در دنیا بینظیرند. من هیچ ملت را مؤدبتر و ملایمتر از ملت ایران ندیدهام و ادب و نزاکت در ایرانیها فطری است و اگر سالها با یک ایرانی دوستی یا معامله بکنید، محال است از زبان او چیزی بشنوید که شما را برنجاند و محال است که او حاضر باشد یک خبر بد به شما بدهد و اگر مجبور شود درباره مرگ یک نفر صحبت کند، میگوید «عمرش را به شما داد» یا «عمرش را به شما بخشید». یعنی او نمیخواست بمیرد تا باعث تأثر شما بشود، بلکه چون شما را دوست میداشت برای ابراز دوستی عمرش را به شما واگذار کرد و رفت.
من هیچ ملت را ندیدم که مثل ایرانیها نسبت به اقوامی که از لحاظ نژاد و دین بیگانهاند، سهلانگار باشند. در این هنگام که در کشورهای اروپایی اختلافات بزرگ مذهبی وجود دارد، در ایران هیچکس به یهودیها، عیسویها، گبرها و مسافران اروپایی که گاهی به ایران میآیند کاری ندارد، مگر اینکه بعضی از افراد آنها را تحریک کنند.
ژان شاردن
سفرنامه شاردن [قسمت شهر اصفهان]
حسین عریضی
انتشارات نگاه
گردآورنده، تقی دژاکام