کارهای عشق بزرگ
دین با تفکر شروع میشود. من در تفکرخود محکومیتم را مییابم و حاکم را. این است که به او علاقهمند میشوم، عشق او در وجود من شعله میکشد و در این حال که من فقر محض، عجز محض، جهل محض و گرفتاری محض خویش را در تفکر باز میشناسم، به او که غنی است و همه چیز را از او دارم بسته میشوم و علاقه او مرا به طرف هر کاری میتواند بکشاند. وقتی که عشقهای کوچکتر و معشوقهای محدود تو را به کارهای بزرگی کشیدند و بیستونها برپا کردند، چطور میشود عشق او کارهای بزرگتری به وجود نیاورد و بارهای سنگینتری را تحمل نکند؟!
علی صفاییحائری
تربیت کودک
انتشارات لیلهالقدر
صفحه ۱۱
***
واکنش امام به فرماندهای که اسرای دشمن را نکشت
در حالی که در جزایر شمالی و جنوبی، نیروها به اهدافشان رسیده بودند، به دلیل گره خوردن کار در طلاییه، به همه آنها دستور عقبنشینی به جزایر داده شده بود. با این وضع، بخشی از یگانهای سپاه مثل لشکر 5 نصر که در آن سمت پیش رفته بودند، نمیتوانستند آنجا بمانند! آنها که مأموریت داشتند با مسدود کردن جاده العماره ـ بصره، جناح شمال عملیات را تأمین کنند و مانع ورود دشمن از آن محور شوند، خوب پیش رفته بودند. آنجا «مرتضی قربانی» فرمانده دلاور لشکر 5 نصر، با اینکه اتوبان را گرفته بود، دستور عقبنشینی دریافت کرد، چون هیچ پشتیبانی در جناحش نداشت! او اسرای زیادی گرفته بود که دستور کشتن همه آنها را به او دادند تا سریع منطقه را ترک کند اما مرتضی راضی به این کار نشد. بین خود و خدایش تصمیم گرفت آنها را زنده بگذارد. برایشان چند کلمه صحبت کرد که توسط مترجمی به سربازان عراقی تفهیم شد. بعد با 2 قایق که لب هور داشت، با آخرین نیروهایش آنجا را ترک کرد!
محمد آقایی از فرماندهان توپخانه سپاه مستقر در جزیره مجنون میگوید: ما شنیدیم که مرتضی چنین کاری کرده و از کشتن تعداد زیادی از اسرای عراقی سر باز زده است. حتی هنگام بازگشت، موتور قایقش روشن نشده بود و در این مدت، گروهی از یگانهای دشمن به آنها نزدیک شده بودند که همان اسرا مانع شده بودند تا آسیبی به قایق فرمانده ایرانی نرسد. در قرارگاه، نظرات مختلفی در رد و تأیید کار مرتضی قربانی مطرح بود. یک سال بعد که با فرماندهان، قبل از انجام عملیات بدر به دستبوسی امام رفتیم، من دیدم که وقتی مرتضی خدمت امام رسید، [شهید] محلاتی گفت: «ایشان همان آقامرتضی قربانی است که در خیبر، اسرای دشمن را زنده نگه داشت!» امام لبخندی زدند، گویی گل از گلش شکفت. دست مرتضی را بیش از سایرین در میان دو دستشان نگه داشتند و معلوم بود که از کار ایشان رضایت دارند. این نحوه رفتار با اسرا در شرایط سخت جنگ، فقط با اخلاق اسلام و قرآن توجیهپذیر بود.
معصومه سپهری
مرد ابدی
[روایتی مستند از زندگی سردار شهید حسن طهرانیمقدم]
انتشارات شهید کاظمی
جلد اول، صفحه 476
***
چشمان باز فلسفه
انسان هنگام راه رفتن براى اينكه بداند پاى خود را كجا مىگذارد، بدونشك بهتر است از چشمان خود استفاده كند تا اينكه چشمان خود را ببندد و به راهنمایی ديگران تكيه كند. البته حالت اخير باز بهتر از آن است كه چشمان خود را ببندد و بدون يارى كسى، كوركورانه راه بسپرد. زيستن بدون فلسفه، مثل اين است كه انسان چشم خود را بسته باشد و براى باز كردن آنها نكوشد. فقط زيستن در سايه كسانى كه فلسفه مطالعه مىكنند كافى نيست؛ انسان بايد خود بدين امر اقدام كند.
رنه دکارت
اصول فلسفه
منوچهر صانعی
انتشارات آگاه
صفحه 15
***
اگر درد نداشته باشی...
درد است كه آدمی را راهبر است. در هر كاری كه هست، تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار درون نخيزد، او قصد آن كار نكند و آن كار بیدرد در او را ميسر نشود؛ خواه دنيا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه نجوم و غيره، تا مريم را درد زه پيدا نشد، قصد آن درخت بخت نكرد كه «َأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إلَی جذْع النَّخْلَه»؛ آنگاه درد زايش مريم را به درخت خرمایی آورد. (مريم،23) او را آن درد به درخت آورد و درخت خشك ميوهدار شد. تن همچون مريم است و هر يكی عيسی داريم: اگر ما را درد پيدا شود، عيسای ما بزايد و اگر درد نباشد، عيسی، هم از آن راه نهانی كه آمده، باز به اصل خود پيوندد؛ الا ما محروم مانيم و از او بیبهره.
جلالالدین محمد مولوی/ فیه ما فیه
بدیعالزمان فروزانفر
انتشارات بهزاد
صفحات ۵۱ و ۵۲
گردآورنده، تقی دژاکام