تفاوت نگاه شیخ مفید و شیخ صدوق
در قرن چهارم هجری، تشیع دارای 2 مکتب و مشرب فکری در 2 نقطه از بلاد اسلامی بود: مکتب بغداد و مکتب قم. این 2 مکتب در اصل هیچگونه تعارض و تقابلی با یکدیگر نداشتند اما در شیوه نگرش به بحثهای کلامی، اعتقادی و فقهی تفاوتهای ویژهای داشتند.
نماینده مکتب بغداد شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی و شاگردانشان بودند. ایشان در عین استفاده از احادیث معصومین علیهمالسلام به روشهای عقلگرایانه و نقادانه هم توجه خاص داشتند. ولی مکتب قم که نماینده آن شیخ صدوق و استادان و شاگردان او بودند با حدیثگرایی و تعبد در روایات، از بهکارگیری عقل در موضوعات دینی پرهیز داشتند یا آن را به حداقل رسانیده بودند.
شاید علت این تفاوت ویژگیهای محیط زندگی این بزرگواران باشد. چون در بغداد شیعیان مستقیماً با اهل تسنن تماس داشتند و باید مسائل را بهگونهای مطرح میکردند که برای آنان قابل پذیرش باشد، ولی در قم چنین نبود و استناد به حدیث معصومین علیهمالسلام میتوانست قول فصل باشد.
ابوالفضل هدایتی
الامالی
شیخ صدوق
انتشارات نسیم کوثر - مقدمه جلد ۱، صفحه ۴
***
عبدالباسط و یک تکرار خوب قرائت
اختلاف قرائت را بعضیها برای خودنمایی میخوانند، یعنی واقعاً هیچ فایدهای ندارد؛ قرائتهای شاذ و ضعیف، قرائتهای مهجور. گاهی اوقات یک آیه را مثلاً فرض کنید در 6- 5 قرائت به شکل مختلف تکرار میکنند، هیچ فایدهای هم ندارد. اینجور اختلاف قرائت خواندن خیلی مطلوب نیست، بنده هیچ توصیه نمیکنم؛ با اینکه بعضی از اختلاف قرائتها خیلی خوب است که حالا من نمونههایش را عرض میکنم. بعضی از اختلاف قرائتها خیلی خوب است، اما یک جاهایی هست که اختلاف قرائت - که موجب تکرار میشود - هیچ فایدهای برای اثرگذاری ندارد؛ هیچ، گاهی اوقات حتی یک مقداری ذهن را دور هم میکند، متوجه یک چیزهای دیگر میکند اما یک جاهایی خیلی خوب است. من 3-2 نمونه را ذکر بکنم: یکی این تلاوت عبدالباسط است در سوره یوسف، «هَیتَ لَک»، که همینطور پشت سر هم تکرار میکند، یعنی منتظر نمیماند که آیه را تمام کند، بعد تکرار کند. «وَ قالَت هَیتَ لَک»، «وَ قالَت هِئتَ لَک»، «وَ قالَت هِئتُ لَک»؛ همینطور مدام تکرار میکند. او میخواهد اهمیت موقعیت را نشان بدهد. اگر همینطوری بخواند و عبور کند، یک چنین موقعیت مهمی مورد توجه مستمع قرار نمیگیرد. یک جوانی در یک اتاق خلوتی و یک زن آنچنانیای با این اصرار متوجه اوست و او امتناع میکند. این اهمیت این مساله است؛ یعنی میخواهد موقعیت را آنچنان مشخص کند در ذهن مخاطب که کأنه دارد در مقابل چشم او اتفاق میافتد، لذاست که تکرار میکند. اینجور تکرار هم در تلاوتهای قرّاء خوب برجسته عرب کم است که همینطور بلافاصله پشت سر هم تکرار کند. این یک نمونه است. اینها خوب است؛ اینها را اگر چنانچه دوستان تمرین کنند و اینجور عمل کنند و اگر چنانچه مثلاً یک جایی اختلاف قرائتی وجود دارد، این را بیان کنند، به نظر میرسد خیلی خوب است.
سیدعلی حسینیخامنهای
بیانات در محفل انس با قرآن
سوم فروردین 1402
***
شیطنتهای ما...
همه چیز رو به راه شده بود. آن وقت از آنجا رفتیم و رفتیم سر تل قراضه حیاط عقبی؛ آنجا که کفشکهنهها و بطریشکستهها و اسبابهای مندرس و اینجور چیزها را روی هم ریخته بودند. و این ور و آن ور گشتیم و یک لگن رختشویی کهنه حلبی پیدا کردیم و سوراخهایش را گرفتیم و آوردیمش به زیرزمینی برای اینکه درش آش بپزیم و پر از آردش کردیم. و رفتیم ناشتایی بخوریم و سر راه 2 تا میخ دراز پیدا کردیم که تام گفت: به درد جیم میخورد تا با آن اسم خودش و درددلهایش را به روی دیوار زندان بکند و یکی از آنها را گذاشتیم توی جیب دامن خاله سالی که روی یک صندلی گذاشته شده بود و یکی دیگر را گذاشتیم لای نوار کلاه عمو سیلاس که روی میز بود، چون از بچهها شنیده بودیم که پدر و مادرشان امروز میروند سر وقت سیاه فراری. و رفتیم ناشتایی خوردیم و سر میز، تام یک قاشق کش رفت و انداخت توی جیب عمو سیلاس و خاله سالی هنوز نیامده بود. این بود که ما مجبور شدیم یک کمی صبر کنیم.
و وقتی که آمد، جوشی و برافروخته و غیظآلود آمد و با یک دست فنجان قهوه را برداشت و با دست دیگر توی سر بچهای که دم دستتر بود زد و گفت: «زیرورو را گشتم و پیدا نکردم. سر درنمیارم. یالا بگو چه بر سر آن یکی پیرهنت آوردی؟»
دلم هری ریخت پایین و یک تکه نان خشک توی گلویم گیر کرد و به سرفه افتادم که نان از حلقم پرید بیرون و خورد توی چشم یکی از بچهها...
مارک تواین
هکلبری فین
ابراهیم گلستان
انتشارات آگاه - صفحه 268
گردآورنده، تقی دژاکام