علی کاکادزفولی: کافی است گشتی کوتاه در پلتفرمهای شنیداری و تصویری پرطرفدار بزنیم؛ جایی که در ظاهر، بهار محتوا و تکثر آرا به نظر میرسد. انبوهی از پادکستها، ویدئوکستها و تحلیلهای تلگرامی، اینستاگرامی و یوتیوبی که وعده آگاهی و حقیقت میدهند. در نگاه نخست، این تکثر صداها نویدبخش نوعی رواج گفتوگو است؛ شکستن چارچوب سخت رسانههای رسمی و ورود بیواسطه شهروندان به میدان. اما اگر پرده ظاهری این صمیمیت دیجیتال را کنار بزنیم، با مکانیسمی پیچیده و نگرانکننده روبهرو میشویم که میتوان آن را «کالاییسازی ناامنی» نامید. آنچه در ویترینهای خوشرنگولعاب پلتفرمها به عنوان تحلیل سیاسی عرضه میشود، در عمق، ماشینی است برای تولید انبوه خشم و بازتولید هراس. در این بازار مکاره رسانهای، کالای اصلی، آگاهی و حتی خبر نیست، «ترس» است؛ سوخت اصلی موتور «اقتصاد توجه».
* الگوریتم وحشت؛ «دیکتاتوری کلیک» به جای «تحلیل»
برای فهم این پدیده، باید از سطح اشخاص فراتر رفته و به منطق بیرحم حاکم بر رسانههای نوین نگریست. اقتصاد پلتفرمها بر یک اصل بنیادین استوار است؛ «توجه». توجه، کمیابترین و در نتیجه ارزشمندترین دارایی است. در شرایطی که عرضه محتوا بینهایت و زمان و حوصله مخاطب محدود است، الگوریتمها به طور طبیعی به سمت محتوایی گرایش مییابند که بتواند در کوتاهترین زمان ممکن، قلاب خود را در ذهن مخاطب بیندازد. اینجاست که تمایز میان «تفکر سریع» و «تفکر آهسته» که در روانشناسی شناختی مطرح میشود، اهمیت مییابد. تفکر آهسته، فرآیندی تحلیلی، سنجیده، چندبعدی و انرژیبر است؛ همان چیزی که برای فهم مسائل پیچیده سیاسی ـ اجتماعی ضروری است اما تفکر سریع، واکنشی، غریزی، هیجانی و کمهزینه است. الگوریتمها به دلیل منطق بقا و رقابت، به تفکر سریع پاداش میدهند. در میان تمام هیجانات انسانی، هیچکدام به اندازه «ترس» و «خشم» توانایی فعالسازی این سیستم واکنشی و تسخیر آنی توجه را ندارند. در چنین زیستبومی، تولیدکننده محتوا، حتی اگر ابتدا با نیت آگاهیبخشی وارد میدان شود، بتدریج به کارگزار ناخودآگاه دستگاه تولید هیجان تبدیل میشود، چرا که معیار موفقیت او عمق تحلیل نیست، بلکه نرخ کلیک است. میزان، اشتراکگذاری و زمان ماندگاری مخاطب است. در نتیجه، لحنها قاطعانهتر، تیترها آخرالزمانیتر و تحلیلها سیاهتر میشود.
یک تحلیل منطقی که پیچیدگیهای یک چالش اقتصادی را توضیح میدهد، در برابر ویدئویی که فریاد میزند «فروپاشی نزدیک است!» یا «قحطی در راه است!»، شانس کمتری برای دیده شدن دارد. این چرخه، مرکز ثقل سیاست را از «استدلال» به «هشدار» و از «تبیین» به «تلقین» منتقل میکند و «اقتصاد وحشت» را به موتور محرک «اقتصاد توجه» تبدیل میکند.
* چرا روایتهای «سیاه» پرطرفدارترند؟
انسان ایرانی در چند دهه گذشته، تجربهای زیسته و ملموس از «نااطمینانی» داشته. فشارهای ناشی از تحریمهای ظالمانه و فرساینده، تهدیدهای امنیتی در یکی از پرآشوبترین مناطق جهان، جنگهای پیرامونی و چالشهای معیشتی، همگی بستری واقعی از نگرانی را ایجاد کرده است. هنر سیاه رسانههای هراسمحور، دقیقاً در همین نقطه نهفته است؛ آنها این «عدم اطمینان» را از بستر عقلانی آن جدا کرده و از طریق فرآیندی که میتوان آن را «سوداگری ترس» نامید، به «وحشت وجودی مطلق» بدل میکنند. در این روایت، هر چالش مدیریتی، نشانهای از فروپاشی محتوم نظام است؛ هر اختلاف سیاسی، گواهی بر پایان قریبالوقوع دولت/ ملت است و هر مشکل اقتصادی، مقدمهای برای یک فاجعه انسانی تمامعیار تصویر میشود. در این فرآیند، «پیچیدگی» که روح سیاستورزی عقلانی است، قربانی میشود. واقعیت جامعه ایران، شبکهای درهمتنیده از دستاوردها و چالشها، قوتها و ضعفها و فرصتها و تهدیدهاست اما اقتصاد وحشت از پیچیدگی بیزار است، زیرا پیچیدگی، سرعت واکنش مخاطب را کاهش میدهد و توان جذب لحظهای را پایین میآورد. نتیجه، تولید انبوه محتواهایی است که همه چیز را سیاه میبینند. مخاطبی که خود زیر فشارهای روزمره خسته و سرگردان است، به جای دریافت تحلیل برای فهم بهتر واقعیت، به دنبال پناهگاهی عاطفی میگردد و مبتنی بر احساس نیاز به تایید شدن، ناخواسته به این قبیلههای رسانهای پناه میبرد تا اضطرابش را تسکین دهد؛ غافل از آنکه این پناهگاه، خود منشأ اصلی تولید همان اضطراب است!
* معماری تفرقه، اتمیزه کردن جامعه و انهدام مفهوم «ما»
خطرناکترین کارکرد معماری هراس، فرسایش تدریجی انسجام ملی و از بین بردن مفهوم ملت است. در روایتی که این تریبونها میسازند، کسانی که وفادار به حاکمیت هستند یا حداقل در تقابل با آن قرار ندارند، «مردم» به حساب نمیآیند، بلکه مردم صرفا کسانیاند که مخالف نظام سیاسی باشند. جامعه به عنوان طیف دیده نمیشود، بلکه به ۲ گروه آشتیناپذیر با یکدیگر تقسیم میشود. در این فضا، زبانی متولد میشود که هدفش ترور شخصیت جمعی است. هر کس با این روایت رادیکال زاویه داشته باشد یا به بهبود و اصلاح در چارچوبهای موجود امیدوار باشد، با برچسبهایی از دایره مردم طرد میشود. این فرآیند «انسانیتزدایی» از بخش بزرگی از جامعه، خشونت کلامی و فیزیکی را تئوریزه میکند و جامعه را به مجمعالجزایری از اتاقهای پژواک متخاصم تبدیل میکند.
ساکنان هر یک از این جزایر، تنها پژواک صدای خود را میشنوند و صدای دیگران را نه به عنوان یک نظر مخالف، بلکه به مثابه تهدیدی وجودی تلقی میکنند. این فرآیند اتمیزه شدن، دقیقاً همان چیزی است که دشمنان خارجی برای تضعیف یک ملت از درون به آن نیاز دارند. آنها به دنبال جامعهای هستند که شهروندانش یکدیگر را بزرگترین تهدید بدانند، چون چنین جامعهای برای فروپاشی نیازی به دشمن بیرونی ندارد. تراژدی بزرگ این جریان رسانهای، «کُشتن امید» است. آنها با انکار سیستماتیک هر دستاورد و تعمیم هر خطا به کل سیستم، انسان ایرانی را به این نتیجه میرسانند که آیندهای در این سرزمین وجود ندارد. این استراتژی «سرزمین سوخته در اذهان» خطرناکتر از هر جنگ نظامی است.
* چگونه ترس، توانایی حل مسأله را از جامعه میگیرد؟
ستون فقرات امنیت پایدار «اعتماد عمومی» است. اعتماد، سرمایهای است که قطرهقطره با کارآمدی، صداقت و شفافیت ساخته میشود اما با بمباران دائم ترس و تهدید، خرمنخرمن بر باد میرود. جامعهای که مدام در وضعیت «آژیر قرمز روانی» نگه داشته شود، دچار فرسودگی و استهلاک میشود. ترس مزمن، ۲ پیامد خطرناک دارد: یا به بیتفاوتی مطلق و کنارهگیری سیاسی (نوعی بیحسی اجتماعی) منجر میشود یا به طغیانهای کور و هیجانی (واکنشهای بیبرنامه و پرهزینه). هر دوی این مسیرها برای کشوری که با چالشهای واقعی اقتصادی و امنیتی روبهرو است، زیانبار است. ترس، منابع شناختی و اخلاقی جامعه برای حل مساله را میسوزاند.
توسل به «ترس» برای صید توجه، کوتاهترین و شاید وسوسهانگیزترین مسیر برای اقتصاد رسانه است. تبدیل کردن هر چالش به بحرانی آخرالزمانی و هر اختلاف نظر به خطری وجودی، شاید برای لحظاتی نرخ کلیک و بازدید را افزایش دهد اما در بلندمدت، اعتماد عمومی، انسجام ملی و مهمتر از همه، امید به آینده را به مسلخ میبرد. با کالاییسازی ناامنی و تزریق بیوقفه اضطراب، جامعه نه آگاهتر که خستهتر، بیتفاوتتر و اتمیزهتر میشود. لازم است از این اقتصاد رسانهای ویرانگر، به سوی «سیاست ساختن» و مسؤولیتپذیری اجتماعی گذار کنیم. قدرت واقعی رسانه در ظرفیت آن برای توانمند ساختن مخاطب از طریق تحلیلهای عمیق، چندوجهی و صادقانه نهفته است. جامعه ایران بیش از آنکه به هشدارهای فلجکننده نیاز داشته باشد، محتاج روایتهایی است که در عین دیدن مشکلات، اراده جمعی برای ساختن آینده را تقویت کند. رسالت ما ترسیم مسیر گذار از معماری هراس به مهندسی امید است.
«اقتصاد توجه» چگونه «امید» را میکشد؟
سوداگران ترس
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها