چه کسانی میخواستند دوران ریاست جمهوری را تمدید کنند؟
در سالهای پایانی دولت ششم (سال ۱۳۷۵) مگر کسانی نمیخواستند دوره ریاست جمهوری را تمدید کنند و صریحاً پیشنهاد میکردند که با تغییر قانون اساسی این کار انجام شود؟ اینکه مطلب پنهانی نیست!... چه کسی جز رهبری به گونهای مدبرانه، منطقی، بدون ایجاد سروصدا، تبلیغات و... از این رویداد پیشگیری کرد؟
سردمداران اصلی این مساله که اظهاراتشان در مطبوعات همان زمان ثبت شده و موجود است، آقای طاهری (امام جمعه وقت اصفهان)، دکتر مهاجرانی (وزیر ارشاد دوره آقای خاتمی)، آقای عبدالله نوری (وزیر کشور دوره آقای خاتمی و از حامیان اصلی آقای کرباسچی)، آقای حسن روحانی (نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی) و... بودند.
علی ذوعلم
نقد قال؛ تأملی بر یک نامه
انتشارات کانون اندیشه جوان
صفحه 299
***
آلودگی روزافزون و نصایح مسؤولانه!
در تهران روزاروز کلی خودروی جدید به ترافیک شهری افزوده میشود، از آن طرف برنامه مدون و معینی هم برای خارج کردن خودروهای فرسوده، حل گرههای ترافیکی و حملونقل همگانی نداریم، آن وقت خیال میکنیم در این دنیای باقالی به چند من، صبح به صبح ذیل نصایح پدرانه مسؤولان، هوا تمیزتر میشود؟ زهی خیال باطل!
طرفه آنکه همان مسؤولی امروز آلودگی هوا را محکوم میکند و برای آن یقه چاک میکند که دیروز روز در خوشخوشانِ توسعه، قیچی سهمنی به دست میگرفت و روبان خودروسازی جر میداد. این یعنی عدم درک فرآیند! تو خود بر علت پا میفشاری و آنگاه سادهلوحانه معلول را محکوم میکنی!
یکی بر سر شاخ و بن میبرید...
رضا امیرخانی
نشت نشا
انتشارات قدیانی
صفحات ۱۰ و ۱۱
***
اگر غرب اسرائیل را به حال خود رها میکرد...
نراقی: من از تو تعجب میکنم. چرا مدام خود را به کوچه چپ میزنی؟ چرا میخواهی، با «اما» و «اگر» گفتن و حرف زدن از «حکومتها»، از حقیقت رو بگردانی؟ مگر من نگفتم که، درباره حمایت از اسرائیل، غرب «چپ» و «راست» ندارد؟ چرا این همه اصرار داری که «مردم» غرب را از «حکومت»های غربی تفکیک کنی؟ «حکومت»های غربی، بالاخره، در «مردم» غرب ریشه دارند. و مگر من نگفتم که به چشم خود در یونسکو دیدم که تمام روشنفکران مو بور و چشم آبی غربی، چه آنان که شبها «کاپیتال» در بغل میخوابند و چه آنان که «انجیل» را همیشه به سینه میفشارند، طرفدار اسرائیل بودند؟ این نکته ربطی به «حکومت»های غربی ندارد. روشنفکران، به هر حال از «مردم»اند. و مگر باز من نگفتم که سارتر، که در غرب به عنوان یکی از نمایندگان روشنفکران «ضد حکومت» شناختهشده است و در خیلی موارد در صدد بوده است که از «آزادیها» دفاع کند، درباره اسرائیل، مثل سایر روشنفکران اروپایی، کر و کور است و از حکومتی دفاع میکند که اساس آن بر ظلم و ستم نسبت به مردم فلسطین استوار است؟ مگر سارتر و همفکرانش نمیدانند که اسرائیل به طور کلی نژادپرست است؟ مگر نمیدانی که در اسرائیل باید «یهودی» به دنیا آمد تا بتوان تبعه این کشور شد؟ و مگر نمیدانی که در اسرائیل نهتنها «یهودی» از «غیر یهودی»، بلکه، حتی «یهودی غربی» نیز از «یهودی شرقی» تفکیک میشود؛... در کشوری همچون فرانسه، «افکار عمومی مردم» است که به رهبری فرانسوا میترانها و ژانپل سارترها، از اسرائیل دفاع میکند و حاضر نیست کوچکترین امتیازی به مردم فلسطین بدهد. این همان آزادی آتنی است: «متروپول»، آزادی «پریفری» را نابود میکند.
البته، برای اینکه سوءتفاهمی پیش نیاید، لازم میدانم در همین جا اضافه کنم که یهودیان در شرق، بویژه در فلسطین و در کشورهای عربی، قرنها با مسلمانان در صلح و صفا زندگی کردهاند و هیچوقت در شرق احساس غیریهودی، به نوعی که در اروپا دیده شده به وجود نیامده است. غرب بود که با یهودیان جنایتکارانه رفتار کرد و اکنون نیز همین وجدان بیمار و معذب غربی است که ضدیهود بودن گذشته خود را، به صورتی بیمارگونهتر، تبدیل کرده است به یک یهودنوازی ضد عرب! طبیعت بیمار تمدن غرب، همیشه، در طول تاریخ، یا افراط کرده است یا تفریط. و همه اینها از اینجاست که غرب به «حق» و «عدالت» توجهی ندارد. اگر غرب اسرائیل را به حال خود وا میگذاشت، مشکل فلسطین قطعاً حل میشد و مثلاً، کنفدراسیونی از اسرائیل و اعراب به وجود میآمد. علت اینکه اسرائیل حاضر نیست به هیچ قیمتی با اعراب کنار بیاید، در حقیقت همین حمایت بیمارگونهای است که غرب از این کشور میکند.
آزادی، حق و عدالت
مناظره احسان نراقی و اسماعیل خویی
(چاپ دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷)
صفحات ۱۶۷ تا ۱۷۰
گردآورنده، تقی دژاکام