۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۴

به عبارت دیگران

وقتی شیخ مرتضی انصاری رفت...

رنگ سبزسیر برگ‌های چنار چهارباغ به ‌آرامی رو به زردی می‌رفت. قریب یک ماه از اقامت شیخ مرتضی جوان در اصفهان می‌گذشت؛ او صبح‌ها می‌آمد و تا نزدیک صلات ظهر درس سید شفتی و گاهی درس فضلای دیگر را شرکت می‌کرد و  با دقت، شیوه اداره امور شهر را به دست یک فقیه جامع‌الشرایط متمول که گویی هیچ نیازی به وجوهات یا حکومت نداشت، از نظر می‌گذراند. اما آنگاه که شیخ آرام، قصد ترک اصفهان کرد، اتفاقی افتاد تا اسم او شهر را سراسر بگیرد.
سید شفتی رسم داشت که در مجلس درس، گاهی با طرح پرسش‌های دشوار علمی، طلبه‌ها را بیازماید و هم مَدرس را به وجد آورد و هم طلاب را محک بزند. در یکی از همان روزهای معمول که شیخ مرتضی در کنجی به درس سید گوش سپرده بود، سید سؤالی به غایت دشوار طرح کرد و منتظر پاسخ شد. شیخ در گوش طلبه‌ای جوان که کنارش نشسته بود، پاسخ پرسش سید را گفت و به‌سرعت مجلس درس را ترک کرد و راهی کاروانسرا شد.
طلبه بی‌خبر از همه‌ جا دست بلند کرد و پاسخ پرسش را آن‌گونه که شیخ گفته بود، ارائه کرد. سید شفتی که پاسخ طلبه را بسیار دقیق‌تر و عمیق‌تر از سطح مَدرس خود دید، متحیر شد و گفت: «این پاسخ را یا خود حضرت حجت‌بن‌الحسن(عج) به تو گفته و یا شیخ مرتضی انصاری!»
مجلس درس به همهمه افتاد و همه به سوی طلبه پاسخ‌دهنده برگشتند و دور او را گرفتند. سید شفتی استادی نبود که سخن به گزاف بگوید و بی‌جهت نام حضرت حجت (عج) را به زبان آورد.
سید ناگهان درس خود را رها کرد و از منبر پایین آمد و از طلبه درباره آنچه بر او رفته بود، پرس‌وجو کرد... .
وحید یامین‌پور
نخل و نارنج
کتاب جمکران
صفحات ۸۵ و۸۶

***
زیر دیوارهای کرملین

پس از خارج شدن از مقبره لنین که اکنون منفور حاکمان کاخ کرملین است، به سوی محوطه‌ای در کنار دیوار بلند این کاخ راه باز می‌کنیم. قبر سران حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در آنجاست. همگی زیر دیوار کرملین دفن شده‌اند.
و آنها که معروف‌ترند، حجّاری ماهرانه‌ای از چهره‌شان روی قبر آنها عمود شده است. شاید در سال‌های گذشته، تقرب به دیوار کرملین و قبر لنین در نزد کمونیست‌ها، ارزشی برابر با نزدیکی به مراقد مطهر و آستانه‌های مقدس در نزد مسلمانان داشته است!
هدایت‌الله بهبودی
سفر به روسیه
انتشارات سوره مهر
صفحه ۱۹

***
از این ایران می‌ترسید؟!

اولین ارتباط ما با کویت بعد از جنگ عراق، سفر هیات 13 نفره مجلس کویت به ریاست «احمد سعدون» به ایران بود... صحبت که شروع شد، پس از تعارفات دیپلماتیک و همانند آن... شخصی که به او دکتر می‌گفتند، مطرح کرد: «ببخشید من می‌خواهم صریح حرف بزنم». گفتم: «اتفاقاً من خیلی مشتاقم که حرف‌ها صریح‌ زده شود و به صورت پروتکلی نباشد.»
 گفت: «من و این نفر کنار دستی‌ام از زمانی که بچه بودیم و به مدرسه ابتدایی می‌رفتیم، یادمان است که از ایران می‌ترسیدیم و تا الان هم می‌ترسیم؛ شما خیلی سلاح جمع می‌کنید و دنبال مهمات هستید، ما اصلاً از اینکه نزدیک شما زندگی می‌کنیم، وحشت داریم... .»
گفتم: «من هم آدم صریحی هستم و خارج از پروتکل حرف می‌زنم. واقعاً شما حق دارید از ما بترسید. (این شیخ ماند که می‌خواهم چه بگویم) 8 سال جنگ را عراق به ما تحمیل کرد و به ‌گفته سازمان ملل و همه سازمان‌ها و کشورها، عراق آغازگر جنگ بود. همه دنیا به عراق کمک کردند و شما هم جزیره «بوبیان» را در اختیارش گذاشتید از آنجا به ما حمله کرد، بنابراین حق دارید از ما بترسید. حضرت امام خمینی در اشاره به کمک‌های شما بود که فرمود: «آن کشورهای عربی و غیره حواس‌شان باشد آنهایی که به عراق کمک می‌کنند، عراق از ایران که منصرف بشود، سراغ آنها خواهد رفت».  شما این هشدار امام را متوجه نشدید و عراق بعد از ما به شما حمله کرد... با همه خیانتی که در جنگ عراق به ما کردید، حتی قبل از آمریکایی که مدعی طرفداری از شما بود، ایران بود که حمله عراق به کویت را محکوم کرد، حق دارید از ما بترسید! عراق که به شما حمله کرد،  همه مهاجران جنگی و فراری‌های شما را در ایران پناه دادیم و کمک‌شان کردیم، در حالی که خودمان مهاجر و جنگ‌زده داشتیم، پس باز هم حق دارید از ما بترسید... .»
تمام آنها ساکت بودند و رئیس بیچاره آنها هم مانده بود که چگونه گرفتار شده. در آخر گفت: «ببخشید این دوست ما این‌طوری کرد و ما واقعاً مرهون خدمات و زحمات ایران هستیم. ایران ما را شرمنده کرد، از اینکه ما به عراق کمک کردیم.»
علی‌اکبر ناطق‌نوری / خاطرات
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
جلد دوم، صفحه ۲۲۹

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha