عبدالله دارابی: خشکسالی همیشه از آسمان شروع نمیشود. گاهی از زمین سبز، از محوطه جریمه و از ناتوانی در زدن ضربه آخر آغاز میشود؛ جایی که فوتبال ایران سالهاست در آن گرفتار شده. لیگ برتری که هفتهها از آن میگذرد اما هیجان نه در سکو میجوشد و نه در جدول فوران میکند. همه چیز هست جز گل؛ همان عنصر سادهای که فوتبال را از تمرین جدا میکند.
هفته چهاردهم لیگ برتر در حالی از راه میرسد که جدول فشرده است، تیمها به هم چسبیدهاند و رقابت ظاهراً نفسگیر به نظر میرسد اما پشت این ظاهر شلوغ، یک حقیقت تلخ خوابیده: مسابقات کمرمق، حملههای خنثی و دروازههایی که بیش از حد آرامش دارند. فوتبالی که باید تماشاگر را به جلو بکشد، حالا خودش نیاز به هل دارد.
مسأله فقط کمگل بودن نیست؛ مسأله این است که گل نزدن به یک عادت تبدیل شده. بهترین خط حمله لیگ عددی دارد که در هر لیگ حرفهای دیگری، متوسط رو به پایین محسوب میشود. وقتی هجومیترین تیم فصل، در هر بازی به زحمت بیش از یک گل میزند، دیگر نمیشود این را اتفاق دانست؛ این یک الگوست. الگویی که سالهاست تکرار میشود و هر فصل فقط نام تیمها عوض میشود.
میانگین گل در مسابقات، آنقدر پایین است که حتی برای هواداری که با تعصب پای تلویزیون نشسته، صبر را به آزمون میگذارد. گاهی باید یک نیمه کامل را تماشا کنی، شاید در نیمه بعد اتفاقی بیفتد. فوتبال تبدیل شده به انتظار؛ انتظاری که اغلب بینتیجه میماند. نه ضربهای که نفست را حبس کند، نه مهاجمی که ترس به دل دفاع بیندازد. این وضعیت وقتی نگرانکنندهتر میشود که فوتبال ایران را نه با لیگهای تراز اول دنیا، بلکه با همسایهها یا لیگهای متوسط مقایسه کنی. آن وقت فاصله، دیگر قابل توجیه نیست. لیگهایی با امکانات مشابه یا حتی کمتر، نمایشهایی پرگلتر، جسورانهتر و تماشاییتر ارائه میدهند. در آنجا توپ زودتر به تور میرسد و همین تفاوت ساده، کل تجربه تماشا را تغییر میدهد.
در اطراف ایران، لیگهایی هستند که گل در آنها اتفاقی نادر نیست، بلکه بخشی از روال بازی است. تماشاگر میداند اگر بنشیند، چیزی برای دیدن هست. ریتم مسابقه اجازه نمیدهد بازی بخوابد. در چنین فضایی، مهاجم میدرخشد، اشتباه دفاع مجازات میشود و بازی زنده میماند. مقایسه که میکنی، میبینی فاصله نه در نامهاست، نه در تاریخ؛ در شجاعت است. حتی وقتی پا را فراتر میگذاری و به لیگهای درجه ۲ و ۳ اروپا نگاه میکنی، باز هم فوتبال ایران عقب است. لیگهایی که نه ستارههای میلیاردی دارند و نه تبلیغات پرزرقوبرق اما فوتبال را ساده و درست بازی میکنند. آنجا گل زدن مهارت است، نه حادثه. دروازهبانها قهرمان مطلق نیستند، چون بار بازی فقط روی شانه آنها نمیافتد. ریشه این خشکسالی را باید عمیقتر جستوجو کرد. ترس از باخت، محافظهکاری مزمن، مربیمحوری افراطی و فقر آموزش در ردههای پایه، همه دستبهدست هم دادهاند تا فوتبال ایران به بازی «گل نخوریم» عادت کند. در این فضا، مساوی بیگل نتیجه بدی نیست و برد یک بر صفر، شاهکار محسوب میشود! وقتی چنین ذهنیتی غالب است، طبیعی است مهاجم هم گم شود. سالهاست لیگ برتر مهاجم شاخص کم دارد؛ نه فقط بهخاطر استعداد، بلکه بهخاطر فضایی که اجازه رشد نمیدهد. مهاجمی که باید ریسک کند، در سیستمی بازی میکند که نخستین اشتباه، آخرین فرصت اوست. نتیجه؟ ضربهها محتاط، تصمیمها کند و گلها نایاب.
تماشاگر اما این محاسبات را نمیفهمد. او فوتبال را برای هیجان میخواهد، برای لحظهای که از جا بلند شود. وقتی این لحظهها کم میشود، فاصلهاش با فوتبال بیشتر میشود. استادیوم خالی میماند، تلویزیون خاموش میشود و لیگ، آرامآرام از حافظه جمعی حذف میشود.
خشکسالی فوتبال ایران فقط آماری نیست؛ نشانه یک بیماری مزمن است. لیگی که گل ندارد، داستان هم ندارد. قهرمانش زود فراموش میشود و فصلش بیاثر میگذرد. اگر فکری به حال این فقر نشود، لیگ برتر بیش از آنکه رقابت باشد، تبدیل میشود به مجموعهای از بازیهایی که فقط برگزار میشوند؛ بیآنکه دیده شوند.
وقتی فوتبال گل ندارد، معنا هم ندارد
لیگ بیجان
ارسال نظر
پربیننده