توحید جعفری: در یک هفته گذشته، چند اندیشکده غربی از کارنگی و چتمهاوس تا بروکینگز، رَند و شورای آتلانتیک هر کدام از زاویهای متفاوت به مساله ایران نگاه کردهاند. از معادله لبنان گرفته تا ارزیابی جنگ محدود ایران و رژیم صهیونیستی و آمریکا و پیامدهای آن برای بازدارندگی و... . جمعبندی این متون نشان میدهد غرب همزمان در 2 مسیر حرکت میکند، از یکسو تلاش برای مهار نفوذ منطقهای ایران از مسیر فشار بر متحدانش خصوصاً در لبنان و از سوی دیگر سنجش سطح آسیبپذیری ایران بعد از یک دوره تنش و جنگ محدود.
در گزارش اخیر کارنگی، بحث از یک تغییر آرایش منطقهای است. این اندیشکده با تمرکز بر لبنان میپرسد آیا ترکیه میتواند در خلأهای سیاسی - اجتماعی اهلسنت لبنان نقشی بازی کند که در منطق نفوذ و شبکهسازی، یادآور الگوی نفوذ ایران باشد. در روایت کارنگی، آنکارا با تکیه بر شبکههای سیاسی و اجتماعی و حمایت از برخی بازیگران نزدیک به اخوانالمسلمین، در پی بازتعریف جایگاه خود در لبنان است؛ تحولی که میتواند موازنه بازیگران سنتی از جمله نیروهای نزدیک به ایران را تحت تأثیر قرار دهد و رقابتهای نفوذ را پیچیدهتر کند. اتاق فکرهای غربی نگرانند ترکیه «ایران جدید» منطقه مدیترانه شود. ضمن اینکه اخوانالمسلمین لبنان و نیروهای نظامی آن تحت عنوان نیروهای فجر، همپیمان حزبالله لبنان هستند، لذا کارنگی نگران است ترکیه در تلاش غرب برای خلع سلاح مقاومت کنار ایران بایستد و در این تلاش کارشکنی کند.
چتمهاوس اما از مسیر دیگری به لبنان میرسد. در تحلیل این اندیشکده، «سلاح حزبالله» نه یک موضوع صرفاً لبنانی، بلکه پروندهای گرهخورده به تصمیم تهران توصیف میشود. منطق گزارش این است که چون ظرفیت نظامی حزبالله در معماری امنیتی و بازدارندگی منطقهای ایران کارکرد دارد، هر پروژهای برای خلع سلاح یا تغییر بنیادین نقش حزبالله، بدون تغییر محاسبات ایران عملاً پیش نمیرود. چتمهاوس حتی این خط را جلوتر میبرد و به طور تلویحی میگوید اگر غرب دنبال معامله بزرگتر است، باید پیوند بین پروندههای ایران از جمله هستهای و نفوذ منطقهای را در نظر بگیرد. به نظر میرسد چتم هاوس به طرف آمریکایی مشورت میدهد که برای مذاکره احتمالی با ایران باید خلع سلاح حزبالله از شروط بنیادین طرف آمریکایی باشد. این شرط دست اسرائیل را برای تعدیها و ماجراجوییهای بزرگتر در منطقه باز میکند.
در سوی آمریکاییتر ماجرا، بروکینگز با نگاه پساجنگ/ پساتنش، بر یک نکته روانی -اجتماعی دست میگذارد و بر این نظر است که حتی اگر فشار خارجی به ایران افزایش یابد، نباید بسادگی انتظار داشت جامعه ایران در واکنش به حمله خارجی علیه حکومت، به سمت شورش داخلی حرکت کند. همزمان بروکینگز مساله اصلی را میزان آسیب واقعی به ظرفیتهای راهبردی ایران بویژه در حوزه هستهای میداند و هشدار میدهد برخی سناریوها ممکن است به «تشدید انگیزه بازدارندگی» در تهران منتهی شود، نه عقبنشینی پایدار.
رَند تصویر فنیتر و نظامیتری ارائه میدهد. از نگاه این اندیشکده، جنگ محدود و کوتاه میتواند به اهداف مشخص برسد، بدون آنکه طرفین در یک باتلاق فرسایشی فروروند. در خوانش رَند، دستاوردهای جنگ کوتاه برای آمریکا بیشتر در «عقبراندن ظرفیتها» و «کاهش توان عملیاتی» معنا مییابد، نه نابودی کامل توانمندیها. پیام ضمنی این تحلیل آن است که غرب و اسرائیل ممکن است «الگوی جنگهای محدود» را به عنوان یک ابزار قابل تکرار در ذهن داشته باشند و آن را به عنوان ابزاری برای مدیریت تهدید، نه حل ریشهای آن مورد استفاده قرار دهند. این اندیشکده تلویحا تایید میکند تنها موردی که استفاده از این ایده و روش را ناکارآمد میکند، این مهم است که طرف غربی در محاسبات خود به این جمعبندی برسد که ضربه به ایران منجر به گرفتار شدن در یک جنگ بلندمدت خواهد شد. بر این اساس دستگاه سیاست خارجی و امنیت ملی ایران باید تلاش کنند نظام محاسباتی دشمن را تدقیق و آنها را متوجه مخاطرات ضربه مجدد به ایران کنند.
شورای آتلانتیک نیز در همین فضا به آمریکا هشدار میدهد روایت «کار تمام شد» یا «ایران دیگر مساله فوری نیست» میتواند خطرناک باشد. این اندیشکده میگوید حتی اگر در اسناد رسمی نظیر سند امنیت ملی آمریکا یا فضای سیاسی واشنگتن نوعی کمتوجهی نسبت به ایران شکل بگیرد، واقعیت میدانی این است که ایران همچنان پروندههای فعال و ظرفیتهای اثرگذار دارد و کنار رفتن نظارتها یا افزایش ابهام در برخی حوزهها میتواند برای طرف غربی مخاطرهآمیز باشد. جمعبندی شورای آتلانتیک این است که گزینههای آمریکا بین رها کردن مساله، واگذاری آن به اسرائیل و برونسپاری مساله ایران یا تلاش برای توافق جدید در نوسان است و هر سه گزینه، پیامدهای جدی برای امنیت منطقهای دارد.
* جمعبندی و توصیهها
1- بر اساس گزارشهای کارنگی و چتمهاوس باید توجه داشت اگر غرب به طور جدی روی فشار از مسیر میدانهای منطقهای حساب باز کرده و لبنان را یکی از گلوگاهها میبیند، ایران نباید یارگیری منطقهای را رها کند. سیاست مهار و تضعیف رژیم صهیونی در سطح راهبردی نباید از دستور کار خارج شود، البته با تمرکز بر ابزارهای پایدار نظیر دیپلماسی منطقهای، پیوندهای اقتصادی - امنیتی با دولتها و بازیگران همسو و راهاندازی یک پیماننامه منطقهای، تقویت مشروعیت سیاسی محور مقاومت در افکار عمومی منطقه، تقویت توان دفاعی محور مقاومت و فعالسازی ظرفیتهای حقوقی و بینالمللی علیه سیاستهای رژیم صهیونیستی.
2- بر اساس گزارشهای بروکینگز، رَند و شورای آتلانتیک باید توجه داشت این سه اندیشکده هر کدام به زبان خود در حال سنجش برداشت غرب از سطح قدرت ایران هستند. بنابراین ایران نباید اجازه دهد تلقی ضعف در طرف غربی تثبیت شود. امروز بیش از هر چیز، برای جلوگیری از فراروی آمریکا و رژیم صهیونی، ایران نیاز دارد سیاست بازدارندگی و توازن وحشت را بازیابد. این بدان معناست که بازسازی اعتبار بازدارندگی نه صرفاً اعلام آن، بلکه افزایش هزینه ادراکشده برای هر ماجراجویی و در عین حال مدیریت تنش و جنگ به گونهای است که ابتکار عمل راهبردی از دست نرود و دشمن به این جمعبندی نرسد که فشار، کمهزینه و قابل تکرار است.
نگاه
نگاهی به آرای اخیر اتاق فکرهای غربی درباره ایران
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها