۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۳۳
بازخوانی «وطن امروز» از ایده وحدت حوزه و دانشگاه شهید مفتح به مناسبت ایام شهادت او

پیوند تمدن‌ساز

۲۷ آذر، روز شهادت آیت‌الله دکتر محمد مفتح، فراتر از یک مناسبت و یادآوری فقدان یک عالم مبارز و متعهد، دریچه‌ای است برای بازاندیشی در یکی از عمیق‌ترین و راهبردی‌ترین آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران: وحدت حوزه و دانشگاه. این ایده نه یک نوآوری صرفاً انقلابی، بلکه احیای یک سنت تاریخی و بازگشت به اصل یگانگی معرفتی در ساختار دانش جامعه ایران و جهان اسلام به شمار می‌رود. در طول قرن‌های متمادی، مراکز تولید و انتقال دانش در تمدن اسلامی هیچ‌گاه به صورت جزایر پراکنده و جدا از هم عمل نکرده‌اند؛ حوزه‌های علمیه و مدارس علمی، همزمان کانون پرورش فقه، کلام، فلسفه و عرفان بوده‌اند و در عین حال، مهد پیشرفت در ریاضیات، نجوم، پزشکی، شیمی و علوم طبیعی به شمار می‌رفتند. این هم‌آمیزی عمیق، ریشه در جهان‌بینی توحیدی اسلام داشت که علم را نه صرفاً ابزار مادی، بلکه بخشی از عبادت و راه شناخت خداوند می‌دانست و مرزهای تصنعی میان علوم نقلی و عقلی را برنمی‌تافت.
فرهنگ ایرانی-اسلامی، با برخورداری از این پیوستگی درونی، توانست تمدنی بسازد که قرن‌ها چراغ‌دار علم و دانش در جهان باشد. دانشمندانی چون ابن‌سینا، فارابی، خوارزمی، رازی و ابوریحان، نه‌تنها عالمان دینی بودند، بلکه در عرصه‌های گوناگون علمی پیشگام شدند و بسیاری از رشته‌های نوین را پایه‌گذاری کردند یا به کمال رساندند. الگوریتم از نام خوارزمی گرفته شده، پزشکی نوین مدیون ابن‌سینا و قانون او است که تا قرن هجدهم در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شد و نجوم و ریاضیات غربی ریشه در کارهای بیرونی و دیگران دارد. این دستاوردها نه تصادفی، بلکه نتیجه یک نظام معرفتی یکپارچه بود که در آن، عالم دین همزمان فیلسوف، پزشک و ریاضیدان بود و دانش را نه به عنوان کالایی جداگانه، بلکه به مثابه جریانی واحد در مسیر کمال انسانی می‌نگریست. این یگانگی سبب شد زمانی که اروپا در قرون وسطی با رکود علمی و سلطه کلیسا بر دانش دست و پنجه نرم می‌کرد، جهان اسلام مراکز علمی درخشانی چون بغداد، قرطبه، نیشابور و اصفهان را داشته باشد و علم از شرق اسلامی به غرب منتقل شود، نه برعکس.
این سابقه تاریخی نشان می‌دهد جدایی حوزه و دانشگاه که در دوران مدرن و تحت تأثیر الگوهای سکولار غربی در ایران نیز رخ نمود، انحرافی از مسیر اصیل تمدن اسلامی - ایرانی بوده است. انقلاب اسلامی با طرح وحدت حوزه و دانشگاه، در حقیقت به دنبال احیای همان روح یگانگی معرفتی است که زمانی جهان را روشن کرد؛ روحی که علم را از ایمان جدا نمی‌داند و پیشرفت مادی را در خدمت معنویت و عدالت قرار می‌دهد. شهادت دکتر مفتح که خود نمادی از این پیوند بود - عالمی حوزه‌دیده که همزمان دکترای فلسفه از دانشگاه داشت و برای این آرمان جان داد - یادآوری می‌کند این وحدت نه‌تنها یک شعار، بلکه ضرورتی وجودی برای بقای تمدنی و دستیابی به پیشرفت واقعی است. در جهانی که علم اغلب از اخلاق و معنویت گسسته شده، بازخوانی این دغدغه انقلابی می‌تواند ایران را دوباره به پیشگام تمدن‌سازی تبدیل کند؛ تمدنی که در آن دانش نه برای سلطه، بلکه برای تعالی بشر به کار گرفته شود.
* ریشه گسست میان حوزه و دانشگاه
گسست معرفتی میان حوزه و دانشگاه، به عنوان ۲ نهاد اصلی تولید و انتقال دانش در جامعه اسلامی ایران، ریشه در فرآیندهای پیچیده استعمار نوین دارد که از قرن نوزدهم میلادی به بعد، با هدف تضعیف پایه‌های تمدنی جهان اسلام، به طور سیستماتیک پیش رفته است. استعمارگران غربی، با درک دقیق از اینکه یگانگی معرفتی در تمدن اسلامی منبع قدرت و استقلال آن بوده، تلاش کردند با ترویج الگوهای آموزشی سکولار، دین را از عرصه دانش مدرن جدا کنند و به این ‌ترتیب، جامعه اسلامی را به مصرف‌کننده دانش غربی تبدیل کنند، نه تولیدکننده‌ای مستقل. در ایران، این فرآیند با تأسیس دارالفنون و سپس دانشگاه‌های مدرن تحت تأثیر مدل‌های فرانسوی و آمریکایی تشدید شد؛ جایی که علوم جدید بدون پیوند با مبانی دینی و فلسفی اسلامی تدریس می‌شد و حوزه‌های علمیه نیز بتدریج به حاشیه رانده شدند. این جدایی مصنوعی، نه‌تنها منجر به دوگانگی فرهنگی شد، بلکه جامعه را از یک نظام معرفتی یکپارچه که قادر به پاسخگویی به نیازهای واقعی بود، محروم کرد و زمینه‌ساز وابستگی فکری شد.
شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح به عنوان یکی از روشن‌بین‌ترین عالمان معاصر، پلی زنده میان حوزه و دانشگاه بود - با تحصیلات حوزوی عمیق و دکترای فلسفه از دانشگاه تهران - بخوبی می‌فهمید این شکاف، محصول مستقیم استعمار فکری است که با ابزارهایی چون سکولاریزاسیون آموزش، دین را به امور خصوصی تقلیل داد و دانش را از معنویت تهی کرد. بدون پر کردن این شکاف، حوزه به انزوا و تکرار محض فروخواهد رفت و دانشگاه نیز به تولید دانشی سطحی و وارداتی بسنده خواهد کرد که قادر به حل مسائل بنیادین جامعه ایرانی - اسلامی، از عدالت اجتماعی تا پیشرفت تکنولوژیکال نیست. این درک عمیق، ریشه در تحلیل تاریخی دارد که جدایی دین از سیاست و دانش را توطئه‌ای برای سلطه می‌بیند.
برداشت شهید مفتح از وحدت حوزه و دانشگاه، هرگز به معنای ادغام مکانیکی یا سلطه یکی بر دیگری نبود، بلکه یک هم‌افزایی پویا و گفت‌وگوی روشمند میان ۲ سنخ عقلانیت اصیل بود؛ عقل اجتهادی که ریشه در منابع وحیانی و استنباط پویا دارد و عقل تجربی که بر مشاهده و آزمایش استوار است. او به دنبال پیوندی بود که فلسفه، فقه و کلام اسلامی را با علوم انسانی و اجتماعی مدرن همنشین کند تا علوم انسانی از بن‌بست سکولاریسم - که انسان را به موجودی صرفاً مادی تقلیل می‌دهد - رهایی یابد و در عوض، مبانی توحیدی و اخلاقی را در تحلیل مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وارد کند. همزمان این وحدت می‌توانست فقه و کلام را از حالت انتزاعی خارج کند و به عرصه چالش‌های عینی جامعه بکشاند؛ مثلاً فقه را قادر کند به مسائل نوپدیدی چون فناوری‌های نوین، اقتصاد دیجیتال یا زیست‌محیطی پاسخ دهد. این رویکرد، در حقیقت احیای همان سنت ابن‌سینا و ملاصدرا بود که فلسفه را با شریعت پیوند می‌زدند و علم را در خدمت تعالی انسان قرار می‌دادند. در زمانه ما که بحران‌های جهانی از اخلاق زیست‌محیطی تا نابرابری‌های اجتماعی ریشه در گسست علم از معنویت دارد، این دیدگاه نه‌تنها راه‌حلی برای ایران اسلامی، بلکه الگویی برای جهان معاصر است تا دانش را دوباره به خدمت انسانیت و عدالت درآورد، نه سلطه و سودجویی. شهادت او در راه این آرمان، گواهی ابدی بر عمق تعهدش به این پیوند تمدن‌ساز است.
* پلی میان ۲ جهان ظاهراً جداافتاده
شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح یکی از پیشگامان واقعی در تجسم عملی وحدت حوزه و دانشگاه بود. او نشان داد یک عالم دینی می‌تواند همزمان فقیهی ژرف‌نگر باشد که در پیچیدگی‌های فقه جواهری غوطه‌ور است و در عین حال، با زبان دقیق و روشمند دانشگاهیان سخن بگوید، نظریه‌پردازی کند و در محافل آکادمیک حضور مؤثر داشته باشد، بدون اینکه ذره‌ای از هویت دینی، تعهد انقلابی و اصالت اسلامی خود را فدا کند. زندگی او خود پلی زنده بود میان ۲ جهان ظاهراً جداافتاده. او که از حوزه قم برخاسته بود و شاگرد امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی بود، با اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه تهران ثابت کرد این پیوند نه‌تنها ممکن، بلکه ضروری و غنی‌کننده است. این الگو، الهام‌بخش نسل‌های بعدی شد و نشان داد عالم متعهد می‌تواند بدون تسلیم در برابر پارادایم‌های سکولار غربی، در عرصه دانش مدرن رقابت کند و حتی آن را به چالش بکشد.
از منظر شهید مفتح، جدایی عقل اجتهادی که بر استنباط پویا از منابع وحیانی و اصول فقه استوار است، از عقل علمی - تجربی که بر مشاهده، آزمایش و روش‌های تجربی تکیه دارد، فاجعه‌ای دوسویه به بار می‌آورد. از یک سو، تفقه دینی را به تکرار و جمود می‌کشاند و از پاسخگویی به مسائل نوپدید عاجز می‌سازد؛ از سوی دیگر، دانشگاه را از ریشه‌های ارزشی، اخلاقی و هویتی خود تهی می‌کند و آن را به ابزاری برای بازتولید الگوهای غربی تبدیل می‌کند که اغلب با فرهنگ و نیازهای جامعه اسلامی ناسازگارند. این گسست، نه‌تنها تولید دانش را ناقص می‌کند، بلکه جامعه را در برابر تهاجم فرهنگی و معرفتی بی‌دفاع می‌گذارد. وحدت حوزه و دانشگاه در نگاه او، پروژه‌ای عمیق برای بازسازی کل نظام تولید و توزیع دانش در جامعه اسلامی بود؛ نظامی که در آن، علوم انسانی با مبانی توحیدی تغذیه شود، علوم طبیعی در چارچوب اخلاق الهی قرار گیرد و فقه به عنوان محور، مسائل اجتماعی و تمدنی را هدایت کند.
این دیدگاه، در منظومه فکری امام خمینی(ره) ریشه عمیق‌تری یافت که وحدت حوزه و دانشگاه را یکی از آرمان‌های کلیدی انقلاب می‌دانستند و آن را لازمه استقلال فکری و فرهنگی امت اسلامی قلمداد می‌کردند. این اندیشه بعدها در رهنمودهای رهبر معظم انقلاب به اوج تکامل رسید؛ جایی که بر تحول در علوم انسانی بر پایه مبانی اسلامی، تولید فقه نظام‌ساز و حکومتی و اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها تأکید شد. از نظر رهبران انقلاب، بدون این وحدت واقعی و عمیق، انقلاب اسلامی در حد یک دگرگونی سیاسی باقی می‌ماند و نمی‌تواند به یک پروژه تمدنی فراگیر و پایدار تبدیل شود که قادر به ارائه الگویی نوین برای جهان باشد. دانشگاهی که از دین بریده، در برابر هجمه‌های نرم و معرفتی غرب - از لیبرالیسم تا پست‌مدرنیسم - تاب مقاومت ندارد و به سرعت به پایگاه نفوذ فرهنگی دشمن تبدیل می‌شود؛ در مقابل، حوزه‌ای نیز که از زبان علم مدرن و مسائل واقعی جامعه فاصله بگیرد، بتدریج به انزوا رانده می‌شود و نقش تاریخی خود به عنوان پیشران تمدن را از دست می‌دهد. این تحلیل، امروز بیش از پیش روشن است؛ در جهانی که بحران‌های اخلاقی، زیست‌محیطی و اجتماعی ریشه در جدایی علم از ارزش‌های متعالی دارد، وحدت حوزه و دانشگاه می‌تواند ایران اسلامی را به کانون تولید دانش بومی، مستقل و انسان‌ساز تبدیل کند؛ دانشی که نه‌تنها پیشرفت مادی، بلکه عدالت، معنویت و تعالی را همزمان پیگیری می‌کند. شهید مفتح و رهبران انقلاب، با این نگاه، نقشه راهی برای آینده ترسیم کرده‌اند که تحقق آن، ضامن بقای انقلاب و احیای تمدن نوین اسلامی است.
* نیازمند تعریف مسائل مشترک میان حوزه و دانشگاه هستیم
در روزگاری که جامعه ایرانی‌- اسلامی با چالش‌های چندلایه و پیچیده‌ای روبه‌رو است، بیش از هر زمان دیگری به شناسایی و تعریف مسائل مشترک واقعی میان حوزه و دانشگاه نیاز داریم؛ مسائلی حیاتی و روزمره مانند حکمرانی شایسته‌سالار و مبتنی بر عدالت الهی، تحقق عدالت اجتماعی در برابر نابرابری‌های فزاینده، استحکام نهاد خانواده در برابر تهاجم فرهنگی، ترویج سبک زندگی اسلامی - ایرانی در میان موج مدرنیته مصرف‌گرا، تبیین اخلاق حرفه‌ای در عرصه‌های اقتصادی و اداری، بازسازی اقتصاد مقاومتی و مردمی و تحول در فرهنگ عمومی برای مقابله با جنگ نرم و روایت‌های تحریف‌شده دشمن. این مسائل، ذاتاً چندبعدی‌اند و نمی‌توان آنها را صرفاً با ابزارهای فقه سنتی یا روش‌های علوم انسانی وارداتی حل کرد؛ بدون همکاری عمیق و هم‌افزای حوزه و دانشگاه، راه‌حل‌ها یا سطحی و ناکارآمد خواهند ماند یا به وابستگی فکری و فرهنگی بیشتر منجر خواهند شد. این همکاری، نیازمند بستری است که در آن، فقه پویا با علوم اجتماعی، اقتصاد و روان‌شناسی مدرن گفت‌وگو کند تا نظریه‌هایی بومی و کارآمد پدید آید که ریشه در وحی و عقلانیت اسلامی داشته باشد و همزمان، اقتضائات جهانی و محلی را در نظر گیرد.
تحقق عملی این وحدت، فراتر از شعار، مستلزم اقدامات ساختاری و فرهنگی عمیق است. تولید نظریه‌های مشترک فقهی - دانشگاهی که مثلاً فقه نظام‌ساز را با مدل‌های نوین علوم سیاسی و اقتصادی پیوند زند؛ راه‌اندازی کرسی‌های نظریه‌پردازی مشترک که در آنها مجتهدان حوزه با استادان علوم انسانی بر سر مسائل واقعی بنشینند و اجتهاد پویا را با تحلیل‌های تجربی ترکیب کنند و مهم‌تر از همه، تربیت نسلی از عالمان فرهیخته که عمیقاً در سنت غنی اسلامی ریشه داشته باشند - از فقه جواهری تا فلسفه ملاصدرا و عرفان ابن‌عربی - و همزمان، زبان علم مدرن، روش‌های تحقیق کمی و کیفی و چالش‌های معاصر مانند هوش مصنوعی، تغییرات اقلیمی و جهانی‌سازی را بخوبی بشناسند. این نسل که می‌توان آنها را «عالمان پیونددهنده» نامید، قادر خواهند بود پلی محکم میان گذشته پرافتخار تمدنی و آینده‌ای نوین بسازند؛ نسلی که نه در انزوای حوزه گرفتار شود و نه در تقلید کورکورانه از غرب.
در شرایط کنونی که کشور با هجمه‌های همه‌جانبه فکری، اجتماعی و تمدنی مواجه است - از جنگ روایت‌ها و رسانه‌ای که واقعیت را وارونه جلوه می‌دهد تا بحران‌های اقتصادی و فرهنگی که ریشه در گسست معرفتی دارد - وحدت حوزه و دانشگاه دیگر یک گزینه اختیاری یا آرمان دور نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی و حیاتی برای بقای انقلاب و استقلال ملت است. بدون این وحدت، انقلاب در معرض کاهش به یک رویداد تاریخی قرار می‌گیرد و تمدن‌سازی که آرمان اصلی آن بود، ناکام می‌ماند. شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح با زیست علمی و اجتماعی درخشان خود، مصداق کامل و الگوی جاودان چنین عالمی بود. او که در حوزه قم تلمذ کرد و در دانشگاه تهران دکترا گرفت، نشان داد می‌توان با حفظ کامل پایبندی به سنت دینی و اصول انقلابی، با زبان دقیق دانشگاهی سخن گفت، مسائل پیچیده جامعه را عمیقاً فهمید و در میدان مبارزه فکری، فرهنگی و سیاسی حضور مؤثر و پیشرو داشت. شهادت او در ۲۷ آذر ۱۳۵۸، نه پایان یک زندگی، بلکه آغاز یک جریان بود که امروز باید آن را احیا کنیم.
وحدت حوزه و دانشگاه، اگر با درک عمیق و اجرای جدی پیگیری شود، می‌تواند به پشتوانه نظری قدرتمند انقلاب اسلامی تبدیل شود و زمینه‌ساز شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی باشد؛ تمدنی که در آن، علم و ایمان هم‌نشینند، پیشرفت مادی در خدمت معنویت است و عدالت و اخلاق محور همه امور. این آرمان بزرگ، همان چیزی بود که شهید مفتح برای آن اندیشید، تلاش کرد، زیست و در نهایت، جان شریف خود را فدا کرد. یاد او، امروز چراغ راهی است برای نسل جدید تا این وحدت را از یک ایده به واقعیتی تمدن‌ساز تبدیل کنند؛ واقعیتی که ایران را دوباره به کانون تولید دانش انسان‌ساز و پیشران پیشرفت جهانی بدل کند.

ارسال نظر
captcha