وارش گیلانی: انتشارات «گویا» گزیدهشعرهایی را با نام کلی «شعر شباب» در حوزه شعر نوجوان یا جوان، از بسیاری از شاعران فعال این حوزه منتشر کرده است. در پشت جلد کتابها آمده این شعرها برای جوانان دبیرستانی است اما بسیاری از شعرهای ساده و روان این کتابها دور از زبان عموم مردم نیست؛ از این رو، عنوان 14+ سال قیدشده در شناسنامه کتابها نیز ظرفیت بخشی از این شعرها را اعلام میکند. ناشر برای هر شاعر، کتابی مستقل چاپ کرده که معمولا بین 60 تا 120 صفحه است.
این مجموعهشعرها معمولا حاوی اشعار کلاسیک (اغلب در قالب چهارپاره) و شعرهای نیمایی سپیدند که طبعا تعداد این قالبها در دفترهای متعدد متغیر و گاه نیز جای قالبی خالی است.
کار نشر گویا حرکتی است برای نزدیکتر کردن مردم به شعر و شعر سهل و ممتنع، از پس دشوارنویسیها و پیچیدهنویسیهایی که در شعر امروز، خاصه در شعر نو وجود داشته و دارد.
یکی از مجموعهکتابهای «شعر شباب»، دفتر شعر «بیستوهفت آدمآهنی» کبرا بابایی است.
کبرا بابایی متولد 1361 است، حتما با یکی دو دهه سابقه شاعری. این مجموعه، گزیدهای است از اشعار کبرا بابایی در 79 صفحه. شعرهای این دفتر همه در قالب شعر نو نیمایی و به این شیوه سروده شده، غیر از یک شعر که چهارپاره کوتاهی است.
موضوع و مضمون دفتر شعر «بیستوهفت آدمآهنی» بیشتر حول محور مسائل عمومی میچرخد و البته روی واقعیتهای ملموس و خاص امروزی و روزمره هم مکثهایی دارد؛ از نام شعرهای این دفتر میتوان تا حدی پی به مضمونها و محتوایش برد؛ نامهایی چون «باغ بهار»، «میهمان»، «ماه و پلنگ»، «جنگ»، «دروغ»، «دفتری که مرد»، «امتحان» و «یک مجسمه». اگرچه شعر کودک و نوجوان و جوان، خاصیت و واقعیت وجودیاش گرایش بیشتری به مسائل روزمره و طبعا واقعیت دارد.
دفتر «بیستوهفت آدمآهنی» 2 مشخصه دارد که البته میتواند به دیگر شاخصههای شعر نیز اضافه شود و این بستگی دارد که شاعر چقدر توانسته این دو مشخصه را درونی شعر خود کند. طبعا با خواندن شعرها و غور در آنها میتوان به این مهم دست یافت. اما آن دو مشخصه در این دفتر چیست؟ یکی استفاده بسیار از وزن «فاعلاتُ و فاعلات» است که سطرهایش گاه با «فاعلات» و گاه با «فَع» و «فا» پایان میگیرد و دیگری، نیماییبودن همه شعرهای این دفتر است (غیر از یک شعر). در واقع این یکدستی در وزن و در شیوه سرودن، اگرچه یکدستی ظاهری کتاب را نشان میدهد اما خواهناخواه بیتاثیر در یکدستی باطنی و درونی کتاب و شعرها نیست. در واقع عمق و گسترای این تاثیر در تداوم نقد و بررسی شعرهای این کتاب مشخص خواهد شد.
اما از ویژگیهای اشعار این دفتر، یکی وجه عینیداشتن اشعار است؛ وجهی که با 2 مشخصه بیرونی یادشده بالا فرق میکند، چرا که این درونی شعر است و پیچیده در اجزا و کلیت اشعار.
در واقع عینیتبخشیدن به اشعار در انسجامبخشیدن و ساختارمندی آنها بسیار موثر است، چرا که شاعر وقتی از اشیا و پدیدههای طبیعی در شعرش استفاده میکند، از ظرفیتها و قابلیتها و ظرافتهای واقعی آن اشیا و پدیدهها غافل نیست. یعنی اگرچه از آنها به طور مستقیم استفاده نمیکند اما شعرش را بر پایه واقعیتهایشان بنا میکند (که اساس محکمی است و هر اثر هنری باید بر اساس واقعیتها بنا شود تا استوار بماند). البته همه اشعار منسجم و معمولی دارای این ویژگی هستند (منهای هذیانها و پریشانگوییها) اما مهم بهره بردن شعری از این قابلیتهای عینی و واقعی است؛ یعنی اینکه شاعر چگونه و تا چه حد و تا چه عمق و گسترای توانسته و میتواند از آنها در تخیل بخشیدن و تصویرسازی شعر بهره ببرد؛ مثلا کبرا بابایی در شعر «باغ و بهار» ابتدا به باغ، شخصیت انسانی بخشیده و سپس «او را دچار سرفههای خشک کرده (لابد در زمستان) و به او وعده خوب شدن داده با سوپ سبز عید و عصاره بهار. بعد گفته از چمن (انگار که از فروشگاه لباس) برایت لباس تازه میخرم که نونوار شوی و...:
«باغ کوچکم
صبر کن
سرفههای خشک تو
خوب میشود
با عصاره بهار و سوپ سبز عید
از چمن لباس تازه میخری
نونوار میشوی
با حریری از شکوفه سپید
میرسد بهار
تا دوباره خاک خشک را
زیرورو کند
چادر مچاله تو را
اتو کند»
در شعر «تنهایی» نیز «نسیم» را میآورد و با ظرفیت آن، خودش را «بادبادک» میکند و میبرد از اتاقی که در آن تنها و تبعید بود:
«نسیمی که آمد
مرا با خودش برد
و من بادبادک شدم باز...
از اعماق تبعید در یک اتاق
کنار همین پنجره
چه خوب است...
پرواز...»
البته شعر دوم مثل شعر اول پردامنه و رنگین نیست و بیشتر در سطح میگذرد.
تازهکردن تصاویر و تخیل نو بیشک از ذهنهای خلاق برمیآید، چرا که حرفهای تکراری و مستعمل از هرکسی برمیآید اما شاعری که زیبایی را میشناسد و ناخوداگاه زیباییشناسی میداند، میتواند «در هنگام صبح، صدای قورباغهها را در برکه تهنشین کند»، نیز میتواند «ریشههای درخت پیر را رشتهرشته عاشق زمین کند» که این «رشتهرشته» سر دراز دارد و به پیوندها و ریشهها و مراحل عرفانی نیز برمیگردد. اینجاست که شاعر از راه تخیل به «اندیشه» میرسد؛ البته اندیشهای شاعرانه که با اشارات و عبارات عرفانی و معارف انسانی یکی و یگانه است و گاه نیز با کشف و شهود که با کرامت انسانی و کرامات عرفانی نزدیک و یگانه.
کبرا بابایی در شعر «میهمان 1» نیز از کلمات به ظاهر نامتعارف و نازیبا که معمولا در شعرها از آنها استفاده نمیشود، استفاده میکند؛ مثلا از «قورباغه» و «یاکریم» و آنها را با دیگر اجزای شعر به سمت تازگی و زیبایی و تخیل میبرد؛ چنانکه بدون این کلمات هم «بوی نور را دور از حصار خانه نمیداند و نمیبیند»:
«صبح آمده
چون صدای قورباغهها
توی برکه تهنشین شده
چون دوباره زیر خاک
ریشههای این درخت پیر
رشتهرشته عاشق زمین شده
صبح آمده
چون در آسمان
چرخ میزند
طنین بال و پر
چون دلم
گرم میشود کمی...
بیشتر...
صبح آمده
در دهان یاکریم
طعم دانه است
چون دوباره دست خاک
عاشق جوانه است
بوی نور
از حصار خانهام
دور نیست
با وجود این
آفتاب
هیچوقت
میهمان موش کور نیست»
با اینهمه، چند اشکال در شعر «مهمان 1» دیده میشود که شعر را از مرتبهای که میتوانست نصیب خود کند، کمی پایین میکشد؛ یکی آمدن «این» در سطر 5 که حشو و زاید است، زیرا شاعر میگوید: «ریشههای این درخت پیر»؛ یعنی کدام درخت پیر؟ شاعر اشاره به کدام درخت دارد؟ مشخص نیست، بنابراین «این» اضافی است و طبعا از روانی و سلاست و رسایی سطر 5 میکاهد. کلمه «چون» نیز در 2 سطر 9 و 11 کمی سطرها را نارسا کرده است. پایان شعر هم خوب است اما کلیت شعر این انتظار را در مخاطب بیدار میکرد که منتظر پایان زیباتر و قویتری باشد.
عمق حرفهای نغزی که از طریق ساز و کارهای شعری به دست آمده، نامی جز اندیشههای شاعرانه ندارد؛ اندیشهای که پرشاخ و برگتر و پردامنهتر و عمیقتر از اندیشههای اجتماعی و فلسفی است و در خود زلالی و احساسی را از اعماق روان آدمی آشکار و روشن میکند؛ اندیشهای که نزدیک و گاه یگانه با اندیشههای عرفانی است و با نگاهها و فضاها و اندیشههای عارفانه پیوندهای ناگسستنی دارد.
پایان شعر «اما...» که در آن «ذهن تمام باغ با افتادن درخت پیر هیزم میشود و آتش میگیرد» آن هم در «آتش هذیان»، حرف از آینده درختانی دارد که سرنوشت مشترکی دارند؛ اگرچه اینک با این همه سرسبزی و جوانی و شادابی جنگل، این سرنوشت محتوم، دور آنچنان به چشم میآید که بیشتر به دروغ و هذیان میماند.
شاعر دفتر «بیستوهفت آدمآهنی» به زیبایی از پس این حرف نغز و اندیشه شاعرانه برآمده است. در واقع این زیبایی را از راه ویژگیهای شعری به دست آورده است، نه از راه بیان صرف و حرفهای مستقیم. ضمن اینکه شعر «اما...» از ایجاز لازم و ساختار قوی و فرم تقریبا ظریفی برخوردار است:
«با قیژ و قاژ شاد تبر...
با درد تیز توی کمر...
نالید:
«میخواستم
از ریشهام جدا نشوم
اما...
با دست این تبر
میخواستم که تا نشوم
اما...»
اما درخت پیر که افتاد
ذهن تمام باغ
هیزم شد و در آتش هذیان سوخت»
البته اگر به جای «ذهن تمام باغ» بگوییم «ذهن باغ»، این کلیت و تمامی نیز حاصل شده است. ضمن اینکه مورد دوم، ایجاز و زیبایی و شکل ظاهری شعر را بیشتر تضمین میکند.
زبان شعرهای کبرا بابایی نیز دور از زبان جوانان نیست و در عین حال به زبان عموم و عامه مردم نیز نزدیک است. این امر در مثالها و نمونههای بالا احساس و دیده میشود، چنانکه در مثالها و نمونههای ذیل:
«دفتری که پرشده
از سوالهای سخت
دفتری که روزگار دور
بوده قلب یک درخت
دفتری که سبز نیست
از خطوط درهم سیاه پر شدهست
سطرهاش
از سوال دیگران
از جوابهای دیگران پر شدهست...»
شاعر در سطرهای بالا با زبانی روان و قابل فهم، محتوای بالغ و نغز خود را بیان کرده است، آن هم از دریچه تخیلی نرم و آرام.
در زبان و کلام ذیل نیز این تخیل نرم و آرام با اصطلاحات گفتاری عامه و عموم مردم، مثل «نغمههای دست دومت/ زخمهای بار چندمت» یکی شده و زبان عموم را روشنتر بیان میکند که طبعا برای جوانان نیز جذابیت دارد:
«حرفها
در دهان تلخمان
بو گرفته است
عشق رفته است
از من و تو رو گرفته است
خسته میشوم
از تمام نامهای گیج
توی دفترت
سرت
غصههای دست دومت
زخمهای بار چندمت
خسته میشوم
از منی که خسته است
از دری که تا ابد به روی ما
بسته است
بسته است
بسته است»
یکی از ضعفهایی که شعرهای زیبا و جذاب این دفتر را تهدید میکند، پایانبندیهای نهچندان قوی آنهاست یا پایانبندیهایی است که به موازات زیباییهای شعر در اوایل و اواسط آن پیش نیامده و تمام نمیشود؛ اتفاقی که در شعر بالا نیز افتاده است.
حرف آخر اینکه زیباییها و ویژگیهای برجسته دفتر شعر «بیستوهفت آدمآهنی» آنقدر هست که در این مجال نرسیدیم تمام و کمال به آنها بپردازیم؛ اگرچه از ضعفها و کاستیهای این دفتر نیز چیز چندانی نگفتیم، هرچند این دفتر کاستیهای چندانی ندارد و یکی از بهترین دفترهای «شعر شباب» است.
نگاهی به دفتر شعر «بیستوهفت آدم آهنی» اثر کبرا بابایی
بوی نور، دور نیست
ارسال نظر
تازه ها