10/بهمن/1404
|
06:56
نگاه

سازمان انقلابی مسجد

محسن سلگی: مساجد در نهضت انقلاب اسلامی، کانون پیروزی بودند. بازار، دانشگاه، حوزه، صنعت، اجتماعات محلی و شهری، گرد این کانون یا دال مرکزی تعریف می‌شدند. به عبارت بهتر، مسجد جایی بود که تمام نهادهای اجتماعی در آن سازمان انتقادی و انقلابی می‌یافتند. جریانات منتقد مانند ملی‌- ‌مذهبی‌ها نیز کم و بیش در این کانون بود که اثرگذاری و تسری اجتماعی یافتند. جریاناتی که گرایش توده‌ای و مارکسیستی داشتند، درست به سبب عدم نسبت مثبت با کانون مذکور، هرگز نتوانستند در روند انقلاب اسلامی و نهادسازی پس از آن، نقش جدی ایفا کنند.
کمیته‌های انقلاب اسلامی و سازمان رزم دفاع ‌مقدس نیز برخاسته از کانون مساجد بود. با این وصف، بدیهی است جریان نفاق و سلطنت‌طلب وابسته به موساد و دیگر سرویس‌های خارجی، مسجد را کانون تخریب قرار دهند. اما مسأله فراتر از اینهاست، چرا که در نه در تاریخ کمونیسم شوروی و بلوک شرق، نه تاریخ فاشیسم، چنین سطحی از دین‌ستیزی قابل مشاهده نیست. نه در آلمان نازی و نه اسپانیا، ایتالیا و پرتغال فاشیستی، شاهد تلاش برای حذف کامل نهاد دین آن هم در سطح خشونت ضدانقلاب در اغتشاشات دی‌ 1404 نبوده‌ایم.در شوروی، نهاد دین توسط بلشویک‌ها منزوی شد اما هرگز این گروه انقلابی نهاد روحانیت مسیحی ارتدکس را تهدید به محو نکرد، چه رسد به اینکه دست به آتش زدن کلیسا آن هم در ابعاد وسیع بزند. افزون بر این، پس از روی کارآمدن جریان میهن‌پرستی افراطی یا شووینیستی در آلمان و ایتالیا بعضا شاهد تعامل میان نهاد دین و دولت هم بوده‌ایم؛ هرچند نازیسم و فاشيسم در بنیاد خود، الحادی بودند. قابل یادآوری است نزد جریان ضدانقلاب فارسی‌زبان، بویژه فرقه سلطنت‌طلب خارج‌نشین، قبل از فتنه 1401 و آشوب‌های تروریستی اخیر نیز شاهد مضامین صریح و عریان دین‌ستیزی بوده‌ایم. از جمله این مضامین، تهدید روحانیت در تمام ابعاد آن به اعدام آنی و خیابانی است. ترویج عمامه‌پرانی در شبکه تروریستی اینترنشنال که خط ثابت شبکه مذکور است، نماد آن است که جریان برانداز - حتی صرف نظر از اینکه ممکن است بخشی از روحانیت ایرانی با نظام جمهوری اسلامی ناهمسو یا حتی مخالف آن باشند - در صدد براندازی دین، افزون بر براندازی جمهوری اسلامی است. بنابراین درباره جریان نوپهلویسم می‌توان از نوعی فاشیسم جدید و رادیکال‌تر سخن به میان آورد که دیگر همچون فاشیسم کلاسیک و مصطلح، تنها غیردینی نیست، بلکه در نهایت امکان، ضددینی است. 
تفاوت دیگر اینکه هرچند همچون فاشیسم در اروپا مدعی میهن‌پرستی و بازگشت به دوره باستان است اما برخلاف نسخه اروپایی، از آغاز بر نیروی خارجی و حتی ضدمیهنی تکیه کرد. قابل توجه است به‌رغم ادعای جریان سلطنت‌طلب مبنی بر سکولار بودن، این جریان نه‌تنها مطابق دمکراسی نیست، بلکه مطابق سکولاریسم هم نیست، چرا که سکولاریسم چه در صورت سکولاریسم سیاسی و چه سکولاریسم فلسفی، قائل به رواداری، تساهل و آزادی همه ادیان و مذاهب است. واقع امر آن است که آتش زدن مساجد، بقاع متبرکه و کلام‌الله را نمی‌توان نه با فاشیسم و نه با سکولاریسم توضیح داد. رفتار مذکور هرچند در نوع و سطح خشونت کاملا شبیه داعش است اما باید توجه داشت داعش هرگز علیه تمامیت اسلام نشورید. در حالی که جریان برانداز، تمام صور دین را هدف براندازی قرار داده است. از مصادیق دیگر این دین‌ستیزی مطلق، تجلیل مکرر ربع پهلوی از اقدام پدربزرگ منفورش در کشف حجاب است؛ تجلیلی که با ادعای او برای دمکراسی ناسازگار است!
در نهایت، خشونت‌های دین‌ستیزانه در اغتشاشات دی‌ماه جاری را تنها نمی‌توان به ضدیت با کانون و هسته مرکزی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تقلیل داد و مسأله بس بنیادین‌تر از این است. نکته دیگر اینکه این ضدیت نه با فاشیسم و نه با داعشی‌گری قابلیت توضیح دقیق و کامل ندارد، بلکه تنها وصفی که صدق تمام و کمال بر جریان نوپهلویسم دارد، وصف شیطانی است؛ وصفی که نوپهلویسم را به منزله یک انقطاع نسبی در پهلوی و تاریخ آن معنا می‌کند، چرا که محمدرضا خود را شاه شیعه می‌خواند و رضاخان هم هرگز قرآن و مسجد را به آتش نکشید. همه این شواهد نشان از بی‌هویتی مفرط و آشفتگی خشونت‌بار و جیغ‌زنان نوپهلویسم، همچنین بی‌فرجامی آن است.

ارسال نظر