10/بهمن/1404
|
04:57

به عبارت دیگران

گوشه‌ای از بیکران ثواب زیارت امام حسین(ع)

امام محمدباقر علیه‌الســــــلام فرمودند: اگر مردم می‌دانستند که در زیارت قبر حضرت حســـین‌بن‌علی علیهماالسلام چه فضل و ثوابی است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهی می‌کردند و به خاطر حسرت‌ها، نفس‌های‌شان به شماره می‌افتاد و قطع می‌شد.
راوی می‌گوید: عرض کردم در زیارت آن حضرت چه اجر و ثوابی است؟
حضرت فرمودند: کسی که از روی شوق و ذوق به زیارت آن حضرت رود، خداوند متعال هزار حج و هزار عمره قبول‌شده برایش می‌نویسد و اجر و ثواب هزار شهید از شهدای بدر و اجر هزار روزه‌دار و ثواب هزار صدقه قبول‌شده و ثواب آزاد کردن هزار بنده که در راه خدا آزاد شده باشند، برایش منظور می‌شود و پیوسته در طول ایام سال، از هر آفتی که کمترین آن شیطان باشد محفوظ می‌ماند و خداوند متعال، فرشته کریمی را بر او موکل می‌کند که وی را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زیر قدم، نگهدارش باشد و اگر در اثنای سال فوت کرد، فرشتگان رحمت الهی بر سرش حاضر می‌شوند و او را غسل می‌دهند و کفن می‌کنند و برایش استغفار و‌ طلب آمرزش می‌کنند و تا قبرش مشایعتش می‌کنند و به مقدار طول شعاع چشم، در قبرش وسعت و گشایش ایجاد می‌کنند و از فشار قبر در امانش قرار می‌دهند و از خوف و ترس از 2 فرشته منکر و نکیر برحذرش می‌دارند و برایش دری به بهشت می‌گشایند و کتابش را به دست راستش می‌دهند و در روز قیامت، نوری به وی اعطا می‌شود که بین مغرب و مشرق از پرتو آن روشن می‌شود و منادی ندا می‌کند: این کسی است که از روی شوق و ذوق، حضرت امام حسین علیه‌السلام را زیارت کرده است.
پس از این ندا، احدی در قیامت باقی نمی‌ماند مگر آنکه تمنا و آرزو می‌کند که کاش از زوار حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام می‌بود.
ابن‌قولویه قمی
کامل‌ الزیارات
سیدمحمدجواد ذهنی‌ تهرانی
انتشارات پیام حق
صفحات ۴۶۷ و ۴۶۸

***
در برابر قلدر کم نمی‌آوردیم

نمی‌شد همه این چیزها را فهمید و به روی خود نیاورد. نمی‌شد این ‌همه توهین و تحقیر را دید اما باز مثل سیب‌زمینی بی‌رگ بود. این جمله را زمانی از بهروز شنیده بودم و حالا معنی آن را بهتر می‌فهمیدم. مثل وقت‌هایی که سر نوبت فوتبال توی زمین بازی، از بچه‌های قلدر و بزرگ‌تر کوچه پشتی زور می‌شنیدیم و با اینکه می‌دانستیم در زور و تعداد کمتر از آنهاییم اما باز کم نمی‌آوردیم و تا سرحد مشت و کتک و لگد، می‌ایستادیم و از حق‌مان دفاع می‌کردیم. آخرش هم، حتی اگر زیر چشمان همه‌مان یکی یک بادمجان کاشته می‌شد و لباس‌های‌مان جرواجر می‌شد و تازه باید خودمان را برای جنگ و دعواهای توی خانه آماده می‌کردیم اما باز جگرمان حال می‌آمد که کم نیاورده‌ایم و اگر 2 تا خوردیم، یکی 
هم زده‌ایم! 
وجیهه سامانی 
آن مرد با باران می‌آید 
انتشارات سوره مهر
صفحه ۸۸

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر