09/بهمن/1404
|
23:25
نگاهی به برجسته‌ترین فراز کارنامه رضا رویگری که صدا و تصویرش نمادی از ایرانی بودن به‌ حساب می‌آمد

صدای توفان، تصویر ایران

میلاد جلیل‌زاده: تصویر رضا رویگری در ذهن مردم ایران هنوز مردی جوان با موهای صاف و مشکی است و صدایی بم و شاداب، یا گاهی او را با صورتی از محاسن مشکی، شبیه نقش و نگارهای ایران باستان به یاد می‌آوریم؛ چنانکه در سریال «مختارنامه» دیده شده بود. رویگری ۷۵ سال عمر کرد و در بخش آخر از آن به دلیل بیماری‌اش گوشه‌گیر شده بود و فقط گاهی در فیلم‌هایی مثل «شادروان» یا «پیر پسر» نقش‌هایی فرعی داشت که در آنها نیازی نبود سر پا باشد. با این حال در همان فرصتی که داشت، فرصتی که نسبت به خیلی از همدوره‌ای‌هایش کوتاه‌تر بود، توانست درخشش‌های فوق‌العاده‌ای در سینما، تلویزیون، تئاتر و حتی عرصه موسیقی داشته باشد. او صاحب یکی از ماندگارترین نواها در حافظه جمعی ملت ایران و ایفاگر تعدادی از نقش‌هایی است که در تاریخ سینمای ایران جاودانه شدند. رویگری غیر از اینکه از ویژگی‌های ذاتی و فیزیکی جذابی مثل صدای خوب و چهره نمکین برخوردار بود، کوشش‌های فردی فراوانی هم داشت تا بتواند آنها را به فعلیت برساند و بهترین بهره را از آنها ببرد. رضا رویگری که ششم دی‌ماه 1329به دنیا آمد و در اول بهمن‌ماه 1404 از دنیا رفت، با اینکه هنرمند کاملا شناخته‌شده‌ای است، از آنجا که در میانه یکی از جنگ‌های ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی درگذشت، ابتدا به اصلی‌ترین خبر اجتماعی ایران تبدیل نشد و به نظر رسید که به آن توجهی نخواهد شد اما در همان فضای اینترنت ملی و با پوشش‌های اخبار توسط صداوسیما و رسانه‌های داخلی به مرور این خبر به گوش مخاطبان ایرانی رسید و زیاد نگذشت که توجه همه به درگذشت رضا رویگری جلب شد؛ اتفاقی که گرد غم را روی دل مردم ایران نشاند. اخبار بیماری رضا رویگری و وضعیت زندگی او از چیزهایی بود که در سال‌های اخیر توجه افکار عمومی را جلب می‌کرد و خبر درگذشت او در ۷۵ سالگی سکانس پایانی از ماجرای غروب یک ستاره بود. چنانکه می‌دانیم ستاره‌ها وقتی می‌میرند، تا میلیاردها سال هنوز در نقاط بسیار دورتری از کیهان دیده می‌شوند و این نکته را درباره غروب دنیای هنرمندان هم می‌توان گفت. او از سال ۹۳ که برای نخستین بار سکته کرد، رفته ‌رفته از بازیگری کنار رفت.
رویگری پیش از آن در فیلم‌هایی مثل «بوتیک» «اجاره‌نشین‌ها» و «کانی‌مانگا» بازی کرده بود و ایفاگر نقش کیان ایرانی در سریال «مختارنامه» بود که جزو آخرین نقش‌های ماندگار این شخصیت به ‌حساب می‌آمد اما صدای او که خواننده سرود ماندگار «ایران ایران» بود، همچنان و تا همیشه در ذهن تاریخ مقاومت طنین‌انداز است.
* نوای ماندگار
رضا رویگری ۶ دی‌‌ماه ۱۳۲۹ در شمیران تهران متولد شد و دوران کودکی و تحصیلات خود را در منطقه تجریش گذراند. علاقه‌ اولیه‌اش خلبانی بود اما پس از آنکه در این مسیر موفق نشد، به نقاشی و هنرهای نمایشی روی آورد؛ انتخابی که مسیر زندگی او را به‌کلی تغییر داد.
اتفاقی که مسیر زندگی رویگری را عوض کرد، محرم سال ۵۷ رقم خورد. ۱۱ آذرماه آن سال مصادف بود با روز شنبه، اول ماه محرم. آن شب چند هزار نفر در محله سرچشمه‌ تهران تظاهرات کردند که به سمت‌شان گلوله جنگی شلیک شد و تا ۱۰ صبح فردا، ۱۱۰ جسد از مردم آن محله در بیمارستان بهادری به خانواده‌های‌شان تحویل داده شد. در محله شاپور که امروز اسمش وحدت اسلامی شده هم از ساعت ۱۰ شب تا اول صبح ۱۳۵ مجروح بدحال با آمبولانس به بیمارستان‌های منطقه برده شدند. سالیوان، سفیر آمریکا، از قبل شدید شدن حرکت‌های اعتراضی مردم در ماه محرم را در گزارش مکتوبش تذکر داده بود و خود رژیم شاه هم از ۱۵ خرداد سال ۴۲ این تجربه را داشت اما چیزی که آنها نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند این بود که تظاهرات مردم از کف کوچه‌ها و خیابان‌ها به بالای پشت‌بام‌ها برود. از فردای آن شب مردم تهران بالای پشت‌بام‌ها بودند و صدای همهمه‌ الله‌اکبرشان سقف فلک را شکافت. همهمه این الله‌اکبرها در ذهن فریدون خشنود که برای خیلی از کاباره‌ای‌های آن دوران موزیک ساخته بود، با هم پیوند خورد و مسیر زندگی‌اش را عوض کرد. سرود ماندگار ایران ایران در همان شب‌های محرم سال ۵۷، روی پشت‌بام‌های تهران خلق شد. یک شب فریدون با دوست روزنامه‌نگارش حسین سرافراز درباره این اتفاقات حرف می‌زد و از شدت احساسات دیالوگ‌های‌شان کم‌کم رنگ و بوی شاعرانه پیدا کرد و شعر این سرود در همان‌جا روی کاغذ آمد. بعد ماکت کار را با پیانو نواختند و حالا باید دنبال صدایی می‌گشتند تا آن را بخواند.
رضا رویگری آن روزها یک بازیگر ۳۲ ساله‌ تئاتر بود که تلاش‌هایی‌ هم برای خواننده شدن کرده بود. پدرش دوست داشت رضا با صدای خوشش قرآن بخواند و همین هم شد و اتفاقاً تلاوت قرآن باعث پختگی و گیرایی صدایش شده بود. بعدا هم با اینکه رضا سمت تئاتر رفت، هنوز خیلی‌ها بابت صدای معرکه‌ای که داشت، به عنوان خواننده او را می‌شناختند. به هر حال، در یک عصر پاییزی سال ۵۷، فریدون خشنود رفت به خانه رضا رویگری در تجریش و خودش را معرفی کرد و از او خواست آهنگی که ساخته را در استودیو اجرا کند. رویگری گفت این روزها نه کسی آهنگی می‌سازد، نه کسی خوانندگی می‌کند و نه هیچ‌کس موسیقی گوش می‌دهد. خشنود جواب داد سازنده‌ این آهنگ همین مردم هستند که این روزها موسیقی گوش نمی‌دهند و ما قرار است با این آهنگ، این روزهای‌شان را ثبت و ضبط کنیم. رضا و فریدون چند بار در خانه فریدون این سرود را تمرین کردند. بعد در ۸ دی‌ماه که هنوز شاه از کشور نرفته بود، با هزار و یک ملاحظه‌ امنیتی، برای ضبط سرود به استودیو صبا رفتند. قبل از شروع حکومت نظامی، کم‌کم طبل و سنج و زنجیر را بردند داخل استودیو و شب که رفت‌وآمد ممنوع بود، درها را قفل کردند و کار شروع شد.
به پیشنهاد خشنود، آیه سی‌ام سوره سجده و به پیشنهاد رویگری قطعه‌ای از اذان را به آخر سرود اضافه کردند. حوالی صبح که کار ضبط تمام شد، با احتیاط کامل طبل و سنج و زنجیرها را از استودیو بیرون بردند و پراکنده شدند. روز بعد خشنود کار میکس را تمام کرد و سرود آماده تکثیر شد. البته همین هم خودش یک ماه طول کشید که بتوانند کاست‌های تکثیر شده را بین مردم پخش کنند. استقبال مردم بی‌نظیر بود؛ تا حدی که دکه‌داری در میدان توپخانه این نوار را برای فروش گذاشت و مردم با اینکه هنوز حکومت پهلوی سر کار بود، علناً وسط خیابان برای خریدنش صف کشیدند.

ارسال نظر