عرفان خیرخواه: همزمان با اتفاقات خونینی که دیماه ۱۴۰۴ در ایران افتاد، آن سوی جهان در کشوری که رئیسجمهور آن حامی این اغتشاشات در ایران و حتی عامل آن بود، اعتراضات فراگیر دیگری در جریان بود که بدون هیچگونه تحریک خارجی تا این حد بالا گرفته بود؛ اعتراضاتی که هنوز در جریان است و حتی عدهای پیشبینیهای شومی برای آن کردهاند.
خبرگزاری «تاس» مینویسد وزارت دادگستری آمریکا تحقیقاتی را درباره «تیم والتس» فرماندار مینهسوتا و «جیکوب فری» شهردار مینیاپولیس آغاز کرده که اتهام مطرحشده در آن همدستی در فساد مالی و «نابودی ایالات متحده» است. در این متن ادعا میشود مینیاپولیس هفتههاست درگیر وضعیتی شبیه «جنگ داخلی» است و حتی یک فعال مشهور MAGA به نام «جیک لنگ» نزدیک بوده توسط جمعیت خشمگین آسیب جدی ببیند. همچنین گفته میشود تلاشهایی برای تهدید و حمله به پلیس هم رخ داده و حتی محدودیتهای قضایی برای برخورد پلیس، مانع خشونت جمعیت نشده است. نویسنده با اشاره به مهاجرنشین بودن مینیاپولیس، آن را در امتداد ناآرامیهای سالهای گذشته (از جمله پرونده جورج فلوید) تصویر میکند و مدعی است شکافهای سیاسی و رقابتهای انتخاباتی، به این بحران دامن زدهاند. بخش دیگری از این گزارش، مینهسوتا را «غرق در فساد» توصیف میکند و از ادعای سوءاستفاده از بودجههای فدرال و نقش شبکههای مهاجر/ محلی در پولشویی سخن میگوید. در پایان، به نقل از دونالد ترامپ آمده که «اوضاع به نقطه جوش رسیده» و اگر ادامه پیدا کند، هرجومرج میتواند کل ایالت را دربر بگیرد؛ بدون اینکه او صریحاً عبارت «جنگ داخلی» را به کار ببرد. چنین قضایایی مدتهاست در آمریکا جریان دارد و هر از چندگاهی اخبار اتفاقاتی که پیرامون آن پدید آمده به باقی دنیا هم میرسد اما بعضی تعارضها و چالشها هر روز به نقطه جوش و انفجار نزدیکتر میشوند. سینمای آمریکا هم تا بهحال بارها به این موضوعات پرداخته که در ادامه به یکی از جدیدترین موارد آن اشاره میشود؛ فیلمی که نشان میدهد آن کسی که سعی دارد گسلهای ایران را برجسته کند و از این قضیه بهره ببرد، در کشور خودش تا چه حد مسالهساز بوده است.
* تراژدی تاریک
«پسران نیکل»، یک فیلم درام تاریخی آمریکایی است که بر اساس رمان پسران نیکل نوشته کلسن وایتهد که سال ۲۰۱۹ منتشر شد، ساخته شده است. این فیلم را رامل راس کارگردانی کرد و فیلمنامه آن را با جاسلین بارنز نوشت. اتان هریس، برندون ویلسون، همیش لینکلیتر، فرد هچینگر، داوید دیگز و آنجانو الیس در آن ایفای نقش کردهاند.
این فیلم که موفق به کسب اسکار ۲۰۲۵ شده، یک تراژدی تاریک است که به دور از چشمها و گوشها، داستان ظلمهای پنهان به جامعه سیاهپوست در ایالات متحده را به تصویر میکشد. در این فیلم، نهتنها روایت سرگذشت شخصی یک نوجوان سیاهپوست به نام «الوود کرتیس» و دوست وفادارش «ترنر» در برابر سیستم آموزشوپرورش ناعادلانه مطرح میشود، بلکه فیلم به شکلی جسورانه به پردهبرداری از خشونتهای سیستمی میپردازد که در آکادمیهای مختلف در ایالات متحده علیه سیاهپوستان اعمال میشود.
از زاویه دوربین که اغلب به حالت اولشخص فیلمبرداری شده تا دیالوگهای ظریف اما تأثیرگذار فیلم، «پسران نیکل» اثری است که برای بازسازی تاریخ و پردهبرداری از ظلمهای فراموششده ساخته شده است. زاویه دید اول شخص به جای آنکه قهرمان داستان را در نقش یک ابژه درحال مشاهده توسط مخاطب بنمایاند، فرصت تجربه همدلانه بیشتر و برقراری تماس از نگاه سوژه درحال تجربه وقایع پیش آمده است. این فیلم بویژه با اشاره به جنایتها و بدرفتاریهایی که در آکادمی نیکل اتفاق میافتد، چیزی فراتر از یک درام اجتماعی است؛ فیلم به نحوی به مخاطب این پیام را منتقل میکند که زخمهای گذشته تا زمانی که در دل سیستمهای بیرحم نهادینه شدهاند، همچنان سر باز میکنند.
الوود کرتیس، نوجوانی سیاهپوست است که در آکادمی نیکل به تحصیل میپردازد. ابتدای فیلم، او در شرایطی به آکادمی میآید که به وضوح از ظلمهای سیستم آموزشی آگاه است. او در کنار دوستش ترنر، که به نوعی رفیق همیشگی او در لحظات سخت است، به دنبال یافتن هویتی مستقل و اثبات خود در برابر دنیای ناعادلانهای است که برای او ساختهاند. رابطه عمیق و در عین حال پیچیدهای که الوود با ترنر دارد، نهتنها بهعنوان یک دوستی ساده، بلکه بهعنوان ابزاری برای بازنمایی تضادهای فکری و عملی آنها در فیلم عمل میکند؛ مقاومت و میل به تغییر وضعیت در الوود دربرابر تسلیم ترنر.
ترنر بهعنوان یک شخصیت مکمل در زندگی الوود، میشود نمادی از آن دسته از سیاهپوستانی که در برابر سیستم تسلیم شدهاند و راهی برای برونرفت از آن نمیبینند اما الوود که شخصیتش کمی متفاوت است، به جای تسلیم شدن به مبارزه میپردازد. اتفاقاتی که در آکادمی نیکل میافتد را با جزئیات و ثبت اسامی اشخاص مینویسد به امید اینکه روزی بتواند پرده از راز آنچه در حال رخ دادن است بردارد. این دفتر به طور نمادین نشاندهنده خاطرات و تجربیات تلخ گذشته است که در سطور آنها نهتنها ظلمها، بلکه امیدهایی که به مرور زمان محو شدهاند، نوشته شدهاند. الوود از هر فرصتی برای ابراز مقاومت خود در نظام بسته آکادمی استفاده میکند و در خلوت و آشکار در اندیشه تبعیضی است که سیستم نژادی آموزشی که استعارهای از کل نهاد حاکمیتی ایالات متحده است بر آنها روا میدارد. از شرکت نکردن در جزئیات مراسم فرمالیتهای که بصورت نمایشی به علت ورود مقامات دولتی به آکادمی گرفته تا اعتراضاتش در گفتوگو با همسالان خودش، رفته رفته او را به کاراکتری تبدیل میکند که نمیتواند این حجم از ناعدالتی و دشواریهای اعمال شده را تاب بیاورد.
یکی از سکانسهای بسیار مؤثر فیلم، زمانی است که معلمی در آکادمی نیکل به آسیب دیدن تصادفی چشمش از یک سفیدپوست اشاره میکند. این حادثه که به طور غیرمستقیم نشاندهنده نابرابریهای نژادی است، نماد یک برخورد و شکاف عمیق در سیستم آموزشی است که از آنجا که سفیدپوستان در آن حاکم هستند، همیشه نسبت به سیاهپوستان به عنوان افرادی با حقوق و توانمندی کمتر نگاه میشود. این حادثه نهتنها به آسیب فیزیکی به معلم اشاره دارد، بلکه به طور نمادین به زخمی شدن سیستم آموزشوپرورش و ناکامیاش در درک و پذیرش سیاهپوستان اشاره میکند.
یکی از دیالوگهای کلیدی فیلم، صحبتهای مادربزرگ الوود است که در یکی از لحظات حساس به او میگوید: «برای ما چه فرقی میکند تغییر؟» این جمله، در ظاهر ساده، نشاندهنده عدم امید و شانس تغییر در شرایط موجود است. در دنیای بیرونی الوود، مادر بزرگش به او هشدار میدهد که هیچ چیزی در دنیا برای سیاهپوستان تغییر نخواهد کرد. این جمله به طور غیرمستقیم به سیستمی اشاره دارد که با وجود ادعاهای تغییرات اجتماعی، همچنان به همان رویههای ناعادلانه خود ادامه میدهد. در ادامه نیز مادربزرگ الوود در سکانس بریدن کیک یادآوری میکند که در این سیستم نباید بیش از سهم خود بخواهی و به ریزهخواری عادت کنی و بدانی که سهم تو درد است. این صحنه که با کاتهای دقیقی روی خردهریزههای کیک فیلمبرداری شده است، در پارادوکسی هنرمندانه سهم درسته و کاملی از کیک را به الوود اختصاص میدهد؛ پارادوکسی که میان سر فرود آوردن به ریزهخواری یا گرفتن سهم خود از کیک قدرت سیاسی دنبال میشود.
در آکادمی نیکل، جایی که الوود و دیگر سیاهپوستان به طور مرتب مورد بیتوجهی و ظلم قرار میگیرند، سیستم نژادپرستی بهوضوح به نمایش گذاشته میشود. سفیدپوستان میتوانند در فعالیتهای ورزشی شرکت کنند و از امتیازات آموزشی بهرهمند شوند، در حالی که سیاهپوستان از این امکانات محروم هستند. همچنین استفاده از تنبیه بدنی و بیگاری کشیدن از بچهها در این آکادمی برای انجام کارهای خدماتی، بر شدت خشونتها و ناعدالتیهایی که در آنجا رخ میدهد، تأکید میکند. جایی که الوود در دیالوگی به ترنر میگوید: این رویهای غیرقانونی است؛ ترنر با نیشخندی از عجیب بودن امر قانون دربرابر سیاهپوستان یاد میکند که اگر بتوانی سفیدپوستان را به اندازه کافی قانع کنی، میتوانی تظاهرات کنی و پلاکارد در دست بگیری.
یکی از سکانسهای جذاب فیلم، استفاده از نوار صوتی در مدرسه آکادمی نیکل است که از سوی یکی از معلمان بین دانشآموزان پخش میشود. در این نوار، راوی میگوید: «نمیخواستم به دخترم بگویم که نمیتواند به خاطر رنگ پوستش به دهکده برود. که حس شمرده نشدن به ما بدهد. باید از اعماق روحمان باور داشته باشیم که برای خودمان کسی هستیم، که مهم هستیم، که با ارزشیم». این جمله در ظاهر ساده است اما در دل خود تلاشی برای بهبود وضعیت روحی دانشآموزان سیاهپوست دارد که در برابر سیستمی که آنها را بهعنوان انسانهای کمارزشتر از سفیدپوستان میبیند، باید باور کنند ارزشمندند. این پیامی است که فیلم در سراسر داستانش تکرار میکند: در سیاهپوستی که تحت ظلم قرار گرفته، هنوز امید و مقاومت وجود دارد.
یکی از تکنیکهای مؤثر فیلم، استفاده از فلشبکها و فلشاورهایی است که به زمان بزرگسالی شخصیتها بازمیگردد. این فلشبکها نهتنها به عنوان یک ابزار روایت استفاده میشوند، بلکه به مخاطب این امکان را میدهند که به طور کاملتری به دردهای گذشته شخصیتها و همچنین تأثیر آنها بر زندگی فعلیشان پی ببرند. برای مثال، سکانسهایی که اشاره به مقامات دولتی دارند و در آنها وضعیت فعلی آکادمی نیکل بررسی میشود، یک پیوند عمیق بین گذشته و حال ایجاد میکند که مفهوم زخمهای اجتماعی و نژادی را همچنان زنده نگه میدارد.
یکی از سکانسهای کلیدی فیلم، مبارزه بوکس آخر سال مدرسه میان گریف (یک شخصیت سیاهپوست) با یک سفیدپوست است که قبل از مسابقه مربی آکادمی نیکل، گریف را توجیه میکند تا در راند سوم تعمدا به حریف سفید پوستش باید ببازد. مسابقه شروع میشود اما در راند سوم جایی میان بیم و امید گریف به طرز عجیبی از باخت سر باز میزند و حریف سفیدپوستش را شکست میدهد و گویی لحظهای است که مبارزهای ظریف و غیرمستقیم از دل شکافهای ناعدالتی حاکم بیرون میزند. هرچند گریف پس از آن بهای این سرپیچی خود را میپردازد.
در نهایت، فرار الوود و ترنر با دوچرخهها، که در یکی از سکانسهای پایانی فیلم به نمایش درمیآید، نمادینترین بخش فیلم است. این فرار بهعنوان آخرین تلاش شخصیتها برای رهایی از سیستمی است که آنها را محدود کرده است. در حالی که فرار نماد آزادی است اما در عین حال فیلم به طور تلویحی به این نکته اشاره میکند حتی زمانی که تلاش میشود از سیستمی ناعادلانه فرار کرد، این سیستم همچنان در سایه باقی میماند و ممکن است هیچگاه از بین نرود. چه اینکه در این نقشه فرار نیز الوود با کارگزاران مدرسه دنبال میشود و با تیراندازی متوقف شده و تنها ترنر موفق به فرار میشود و الوود بعدها از آکادمی رهایی پیدا میکند. در فلشاورهایی که بعدها از الوود به نمایش درمیآید، خبرهای رسانهها را میبینیم که سالها بعد پی به راز آکادمی نیکل میبرند و از کشف قبرهایی خبر میدهند که بدون نام و نشان بودهاند و سندی بر جنایاتی است که در آکادمی نیکل علیه شاگردان سیاهپوست اعمال میشد.
میتوان گفت «پسران نیکل» فیلمی است که با نگاهی تیزبینانه به مسائل نژادی و اجتماعی، پرده از مشکلاتی برمیدارد که همچنان در دل جامعه ایالات متحده ریشه دارند. این فیلم نهتنها روایتگر یک داستان تکاندهنده از ظلم و ناعدالتی است، بلکه در عین حال به طور مؤثر سعی دارد نشان دهد که هرچند ممکن است شرایط تغییر نکند اما همیشه مقاومت و امید در دل کسانی که تحت فشارند وجود دارد. با استفاده از شخصیتهایی مانند الوود و ترنر، فیلم نابرابریهای سیستم آموزشی، اجتماعی و فرهنگی را با قدرت به نمایش میگذارد و بویژه روی تجربیات تلخ سیاهپوستان در جامعهای که هنوز بر اساس رنگ پوست ارزشگذاری میکند، تأکید میکند. این اثر در نهایت هم یادآور خشونتهای تاریخی است و هم یادآوری میکند نباید فراموش کنیم که ظلمهای گذشته هنوز در ساختارهای اجتماعی و سیاسی ایالاتمتحده جریان دارند. دیالوگهای عمیق، سکانسهای درخشان و استفاده هوشمندانه از فلشبکها و صداهای بیرونی، این فیلم را به یک تجربه سینمایی تکاندهنده و تأملبرانگیز تبدیل کرده است. اگرچه آکادمی نیکل بهعنوان نمادی از سرکوب و خشونت به تصویر کشیده میشود اما فیلم به نوعی به مخاطب این پیغام را میدهد که در دل ظلمهای سیستمی، همیشه راهی برای امید و تغییر وجود دارد، حتی اگر این تغییر، آهسته و تدریجی باشد. و در نهایت، همانطور که مادربزرگ الوود میگوید «برای ما چه فرقی میکند تغییر؟» ممکن است این تغییر فوری نباشد اما این روایت سیاهپوستان و شخصیتهای آنها در فیلم «پسران نیکل»، داستانی است که تا مدتها در ذهن مخاطب باقی خواهد ماند و به ترجمه جنبشهای اجتماعی دادخواهانه سیاهپوستان خواهد انجامید یا حتی میتوان گفت به وقوع پیوسته است.
نگاهی به فیلم «پسران نیکل» که به موضوع گسلهای نژادی در آمریکا و بروز شکاف اجتماعی میپردازد
آمریکا در آستانه جنگ داخلی
ارسال نظر
تازه ها