24/بهمن/1404
|
23:30
نگاه

بازدارندگی ایران و بن‌بست راهبردی واشنگتن

مهدی سیف‌تبریزی: تصمیم ایالات متحده برای تعلیق حمله نظامی به ایران را نمی‌توان صرفاً یک «مکث تاکتیکی» یا نشانه‌ای از خویشتنداری دیپلماتیک تلقی کرد. آنچه در واقعیت رخ داد، نتیجه انباشت هزینه‌هایی است که راهبرد فشار و تهدید آمریکا در برابر ایران تولید کرده؛ هزینه‌هایی که در نهایت واشنگتن را در آستانه اقدام نظامی، وادار به عقب‌نشینی کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز، نشانه‌ای روشن از کارآمدی بازدارندگی ایران و شکست منطق زور در برابر یک بازیگر مستقل و مقاوم منطقه‌ای است.
رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیانات روز ۱۲ بهمن‌ماه، با صراحت اعلام کردند شروع هرگونه جنگ، این بار از سوی ایران به یک درگیری فراگیر و منطقه‌ای منجر خواهد شد؛ پیامی که برای تمام بازیگران خارجی روشن می‌کند تهران نه تهدیدی قابل نادیده گرفتن است و نه بسادگی از خطوط قرمز خود کوتاه می‌آید. این موضع رسمی، عمق راهبرد دفاعی ایران را نشان می‌دهد و معادلات واشنگتن را در آستانه هر اقدام نظامی کاملاً تغییر داده است. پیام روشن ایران این است: هرگونه اقدام علیه امنیت، تمامیت ارضی یا منافع حیاتی کشور، هزینه‌ای هنگفت، سرسام‌آور و خارج از کنترل برای طرف متجاوز به‌ همراه خواهد داشت.
آمریکا در شرایطی از حمله منصرف شد که از نظر میدانی، استقرار نیروها، آماده‌سازی لجستیکی و سناریوهای عملیاتی تقریباً به نقطه اجرا رسیده بود. توقف عملیات در چنین مرحله‌ای، به ‌روشنی نشان می‌دهد مساله اصلی نه «نبود توان حمله»، بلکه «نبود توان کنترل پیامدها» بوده است. ایران طی سال‌های گذشته موفق شده معادله‌ای امنیتی ایجاد کند که در آن، هرگونه اقدام نظامی مستقیم، به‌سرعت به یک درگیری زنجیره‌ای و چندسطحی تبدیل می‌شود؛ درگیری‌ای که نه جغرافیای آن محدود است و نه بازیگرانش قابل مهار. این واقعیت، بازدارندگی ایران را به یک ابزار راهبردی فعال تبدیل کرده که نوک پیکان فشار و تهدید خارجی را به ضرر نیروی متجاوز بازمی‌گرداند.
در کنار این عامل، ناتمام بودن چتر پدافند موشکی آمریکا و متحدانش، ضعف‌های ائتلافی و شکنندگی امنیت شرکای منطقه‌ای، نقش تعیین‌کننده‌ای در عقب‌نشینی واشنگتن داشته است. آمریکا بخوبی می‌داند در صورت پاسخ ایران، نه‌تنها نیروها و تجهیزات مستقر در پایگاه‌هایش در منطقه، بلکه زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل و متحدان عرب آن در معرض تهدید مستقیم قرار خواهد گرفت. 
ناتوانی در تضمین دفاع کامل از این اهداف، به‌ معنای ضربه به اعتبار امنیتی آمریکا در کل منطقه است؛ ضربه‌ای که می‌تواند پیامدهای بلندمدت و جبران‌ناپذیری داشته باشد. در این میان، تناقض آشکار در روایت هسته‌ای آمریکا بیش از پیش مشروعیت فشارهای واشنگتن را زیر سؤال برده است. وقتی از یک سو ادعای «نابودی توان هسته‌ای ایران» مطرح می‌شود و از سوی دیگر، همان برنامه به‌ عنوان بهانه تهدید نظامی معرفی می‌شود، روشن است مساله اصلی نه نگرانی فنی، بلکه اعمال فشار سیاسی است. گزارش‌های متعدد اطلاعاتی که فقدان شواهد درباره سلاح هسته‌ای ایران را تأیید می‌کنند، این واقعیت را تقویت می‌کند که پرونده هسته‌ای، ابزاری برای مهار ایران و نه یک دغدغه امنیتی واقعی است.
از منظر منطقه‌ای نیز درخواست کشورهای عربی برای فعال شدن کانال‌های دیپلماتیک، خود نشانه‌ای از درک عمیق آنان از پیامدهای یک جنگ با ایران است. این کشورها بخوبی می‌دانند برخلاف جنگ‌های محدود گذشته، درگیری با ایران می‌تواند کل منطقه را وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی کند که هیچ‌یک از بازیگران، حتی آمریکا، قادر به مهار آن نخواهند بود. در همین راستا، تلاش‌های میانجی‌گرانه روسیه، قطر و ترکیه، تنها برای ایجاد فضایی جهت جلوگیری از گسترش بحران و خرید زمان است، نه برای مجبور کردن ایران به کوتاه آمدن از خطوط اصولی و امنیتی خود.
دیپلماسی مطرح‌شده از سوی میانجی‌ها را باید نه جایگزین بازدارندگی، بلکه مکمل آن دانست. ایران از موضع ضعف وارد هیچ فرآیند گفت‌وگویی نشده و نخواهد شد. آنچه امروز واشنگتن را به «تعویق» واداشته، نه امید به توافق، بلکه هراس از جنگی است که ممکن است آغاز آن در اختیار آمریکا باشد اما پایانش هرگز. ایران نشان داده مذاکره تنها در صورتی ارزش دارد که از موضع قدرت و امنیت کامل انجام شود؛ امری که تضمین می‌کند هرگونه اقدام نظامی یا فشار خارجی به شکست راهبردی آمریکا منجر خواهد شد.
در عین حال، ایران با بازتعریف بازدارندگی منطقه‌ای و تقویت توان دفاعی، نشان داده خطوط قرمز خود را نه‌تنها حفظ می‌کند، بلکه توان ایستادگی بر آنها را به ‌صورت عملی و بازدارنده دارد. این بازدارندگی شامل توان موشکی دقیق، شبکه‌های دفاع هوایی و دریایی و همکاری راهبردی با همسایگان و شرکای منطقه‌ای است. این ترکیب راهبردی، به ایران اجازه می‌دهد در عین دیپلماسی فعال، اهرم بازدارندگی را به‌ صورت عملی در اختیار داشته باشد و هیچ کشوری جرات عبور از خطوط قرمز ایران را نداشته باشد.
از سوی دیگر تجربه گذشته بویژه دور قبلی مذاکرات با آمریکا نیز نشان داد اعتماد به وعده‌های آمریکایی می‌تواند پیامدهای سنگینی داشته باشد. ایران در دور قبلی مذاکرات با آمریکا با حسن‌نیت وارد گفت‌وگو شد و نتیجه آن، نه دستاورد دیپلماتیک، بلکه تحمیل جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با حمایت واشنگتن بود. این تجربه تاریخی به ‌روشنی نشان می‌دهد مذاکره بدون تضمین امنیت و احترام به خطوط قرمز، تنها به بازی دادن ایران و افزایش فشار خارجی منجر می‌شود. از این رو، آغاز دور جدید مذاکرات در عمان، هر چند از منظر دیپلماتیک مهم است، به هیچ عنوان موجب تغییر موضع قدرتمندانه و اصولی ایران نخواهد شد. تهران همچنان خطوط قرمز خود را حفظ می‌کند و هیچ‌گاه وارد مذاکره‌ای نمی‌شود که امنیت، استقلال و منافع ملی کشور را به خطر بیندازد.
از این منظر تعلیق حمله آمریکا را باید اعترافی ضمنی به این واقعیت دانست که راهبرد تهدید و فشار علیه ایران به بن‌بست رسیده است. ایران توانسته با ترکیب عقلانیت راهبردی، بازدارندگی موثر و مدیریت هوشمندانه منطقه، معادله‌ای بسازد که در آن، جنگ برای دشمن به گزینه‌ای پرهزینه، پرریسک و نامطمئن تبدیل شده است. این دستاورد، نه حاصل امتیازدهی، بلکه نتیجه ایستادگی و فهم دقیق منطق قدرت در نظام بین‌الملل است و پیام روشنی به تمام بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ارسال می‌کند: هرگونه تجاوز یا تهدید علیه ایران، هزینه‌ای دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را کنترل کند.
به ‌طور خلاصه، بازدارندگی ایران، تجربه تاریخی از اعتماد به دشمن و هوشمندی راهبردی تهران، مجموعه‌ای ایجاد کرده که نه‌تنها مانع جنگ مستقیم است، بلکه مسیر مذاکرات را از موضع قدرت ایران تضمین می‌کند. مذاکره امروز ایران، برخلاف دوره‌های گذشته، تنها در شرایط احترام به خطوط قرمز امنیتی و استقلال کشور ممکن است و هیچ فشار یا تهدیدی نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد. ایران ثابت کرده توان دفاعی و عقلانیت دیپلماتیک آن، 2 بال هماهنگ برای محافظت از منافع ملی و امنیت منطقه است و هر گونه محاسبه نادرست طرف خارجی، هزینه‌ای فراتر از پیش‌بینی برای آن خواهد داشت.

ارسال نظر
پربیننده