25/بهمن/1404
|
00:32
یادداشت

چرا انقلاب کردیم؟

جعفر حسن‌خانی: نظریه دولت دست‌نشانده یا در شکل منعطف‌تر آن دولت پیرامونی وابسته، بر این پیش‌فرض استوار است که حاکمیت سیاسی در یک کشور، فاقد پایگاه قدرت داخلی اعم از مشروعیت سنتی یا قرارداد اجتماعی مدرن است و بقای خود را وام‌دار حمایت‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی یک قدرت خارجی (هژمون) می‌داند. در این الگو، اولویت‌های حاکم نه بر اساس منافع ملی یا خواست عمومی، بلکه بر مبنای استراتژی‌های کلان قدرت حامی تنظیم می‌شود. تاریخ پهلوی، بویژه از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا سقوط در سال ۵۷، یکی از چگال‌ترین نمونه‌های تاریخی جهان برای بررسی این نظریه است و برای آن نمونه‌های تاریخی بسیاری می‌توان برشمرد. ماجرای برکناری «علی امینی» از مستندات برجسته‌ای است که پیوند میان تئوری وابستگی و کنشگری سیاسی محمدرضا پهلوی را تایید می‌کند.
* نظریه وابستگی و صورت‌بندی قدرت در عصر پهلوی
بر اساس نظریه وابستگی، نخبگان حاکم بر کشورهای در حال توسعه، به مثابه کمپرادور یا واسطه‌هایی عمل می‌کنند که ساختار سیاسی-اقتصادی کشور را به اقتصاد جهانی (مرکز) گره می‌زنند. در عصر محمدرضا این رابطه فراتر از یک اتحاد دیپلماتیک ساده بود. پس از کودتای 28 مرداد، شاه از نخبگان داخلی و توده‌های مردم ناامید شد و در اعتقاد به وابستگی که پیش‌تر پدرش آغاز کرده بود، محکم‌تر شد. در نتیجه، خارج به منبع اصلی کسب قدرت تبدیل شد. دست‌نشانده در اینجا به معنای دولتی است که در بزنگاه‌های راهبردی، اراده قدرت خارجی را بر توازن قدرت داخلی ارجحیت می‌دهد.
* نمونه تاریخی تبلور بحران حکومت غیرملی
یکی از حساس‌ترین فرازهای تاریخ پهلوی که به روشنی الگوی دولت دست‌نشانده را بازنمایی می‌کند، دوران نخست‌وزیری علی امینی (۱۳۴۱-۱۳۴۰) است. امینی، نواده قاجار و سیاستمدار سرشناس، زمانی به نخست‌وزیری رسید که دولت جان اف‌کندی در ایالات متحده بر ضرورت اصلاحات ساختاری در کشورهای متحد خود تاکید داشت. دموکرات‌های آمریکا معتقد بودند برای جلوگیری از سقوط ایران به دامان کمونیسم و پیش از وقوع انقلاب سرخ، باید «انقلاب سبز» یا اصلاحات ارضی و اجتماعی شکل گیرد.
مستندات تاریخ نشان می‌دهد انتخاب امینی، محصول فشار مستقیم واشنگتن بود. آمریکایی‌ها تصور می‌کردند شاه به تنهایی توان یا اراده اجرای اصلاحات عمیق را ندارد و به مهره‌ای هوشمند و بانفوذ مانند امینی نیاز است. در این برهه، ما شاهد یک پارادوکس در نظریه دولت دست‌نشانده هستیم: «رقابت برای جلب رضایت ارباب».
امینی شروع به اجرای اصلاحات ارضی کرد؛ اصلاحاتی که بعداً با نام «انقلاب سفید» توسط شاه مصادره شد اما تضاد از جایی شروع شد که امینی به دنبال کاهش بودجه نظامی و استقلال نسبی قوه مجریه بود. شاه که خود را «نفر اول» محبوب آمریکا می‌خواست، نمی‌توانست حضور یک «رقیب» را که کانال مستقیم ارتباطی با واشنگتن داشت، تحمل کند، لذا برای عزل او راهی آمریکا شد تا آنجا این حکم صادر شود!
ماجرای برکناری امینی، سندی تکان‌دهنده در تایید نظریه دولت دست‌نشانده است. شاه فروردین ۴۱ در حالی که بشدت از محبوبیت امینی در کاخ سفید بیمناک بود، سفری راهبردی به آمریکا انجام داد. هدف این سفر، نه توافقات دوجانبه برای منافع ملی، بلکه «قانع کردن واشنگتن به بی‌کفایتی امینی و تعهد شخصی شاه به اجرای دستورات آمریکا» بود. شاه در این سفر 15 روز در آمریکا ماند تا مقامات آمریکا را راضی به تغییر دولت ایران کند. پیامد این سفر وابستگی کامل شاه به آمریکا و بریدن از نخبگان سیاسی داخلی که همپیمانان نظام پهلوی بودند بود. 
شاه در دیدارهای خود با کندی، به آمریکایی‌ها اطمینان داد خودش پیگیرتر از امینی است و تمام برنامه‌های مدنظر آنها از جمله اصلاحات ارضی را با قدرت بیشتری اجرا خواهد کرد. او عملاً به واشنگتن پیشنهاد داد نقش مجری وفادار را بدون واسطه‌ای به نام امینی ایفا کند. در واقع، شاه برای برکناری نخست‌وزیر مملکت خود، از یک قدرت خارجی «کسب تکلیف» کرد و «اجازه» گرفت!
پذیرش این پیشنهاد از سوی آمریکا، منجر به استعفای امینی در تیرماه ۱۳۴۱ شد. با رفتن امینی، شاه نشان داد در الگوی دولت دست‌نشانده، حتی نخبگان داخلی نیز در صورت داشتن استقلال نسبی، حذف می‌شوند تا رابطه مستقیم و بی‌واسطه «شاه-ارباب» حفظ شود.
انقلاب سفید که اندکی بعد توسط شاه اعلام شد، در واقع تحقق همان پروژه‌ای بود که آمریکا از دولت دست‌نشانده‌اش می‌خواست. مستندات تاریخی نشان می‌دهد بسیاری از اصول این انقلاب، نه از بطن نیازهای جامعه ایران، بلکه از دفترچه‌های راهنمای مشاوران آمریکایی استخراج شده بود. پهلوی با اجرای این اصلاحات از بالا در پی آن بود به حامی خارجی ثابت کند پایدارترین مهره برای حفظ منافع غرب در منطقه است.
در اینجا نظریه نوسازی وابسته مصداق می‌یابد؛ نوسازی‌ای که به جای تولید شهروند، به تولید مصرف‌کننده و به جای تقویت تولید ملی، به تقویت وابستگی ساختاری به تکنولوژی و مدیریت غربی منجر شد. طرح توسعه رژیم پهلوی را بر این اساس باید دانست.
* فرجام دولت دست‌نشانده
دولت‌های دست‌نشانده یک پاشنه آشیل بزرگ دارند؛ آنها به جای ستون، به بست تکیه کرده‌اند. سال‌های پایانی دهه ۵۰ زمانی که اراده عمومی ملت برای پایان وابستگی با شعار «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» در خیابان حاضر شد، لرزه بر اندام رژیمی افتاد که دهه‌ها یاد گرفته بود به جای تفاهم با ملت خود، با کاخ سفید گفت‌وگو کند.
هنگامی که شاه در ماه‌های آخر عمر رژیم، مکرراً از سفرای آمریکا و انگلیس، سالیوان و پارسونز می‌پرسید: «من باید چه کنم؟» اوج درماندگی یک دولت دست‌نشانده به تصویر کشیده شد. در نظریه سیاسی، زمانی که پیوند دولت/ ملت گسسته شود و دولت تنها از طریق رانت‌های نظامی یا نفتی خارجی خود را سر پا نگه دارد، با نخستین تغییر جهت وزش بادهای جهانی، حکومت دچار فروپاشی می‌شود.
بررسی دوران پهلوی با عینک نظریه دولت دست‌نشانده نشان می‌دهد ماجرای علی امینی تنها یک اختلاف خانوادگی یا سیاسی ساده نبود، بلکه نبردی بر سر سیاست بود. شاه با حذف امینی از طریق رایزنی با واشنگتن، حاکمیت ملی را فدای استبداد فردی تحت حمایت خارجی کرد. تاریخ ثابت کرد دولتی که برای عزل و نصب نخست‌وزیر خود محتاج سفر به پایتخت‌های خارجی باشد، شاید در کوتاه‌مدت با ابزار سرکوب و دلارهای نفتی پایدار بماند اما در میان‌مدت، به دلیل نداشتن مشروعیت درون‌زا، در برابر توفان‌های اجتماعی هیچ دفاعی نخواهد داشت. پدیده انقلاب اسلامی ایران، در واقع واکنشی بنیادین به همین حقارت تاریخی و تلاش برای بازیابی حاکمیتی بود که دهه‌ها در اتاق‌های دربسته سفارتخانه‌ها تعیین تکلیف می‌شد و اینگونه بود که دولت غیرملی پهلوی به دست اراده ملی فروریخت. 

ارسال نظر
پربیننده