هر جامعهای، برای حفظ تداوم تاریخی و خاطره جمعی خود، نیازمند نوعی بازآفرینی نمادین است. انسان بدون آیین، جامعه بدون حافظه است، زیرا آیینها همان سازوکارهایی هستند که گذشته را به حال متصل و معنا را در دل تکرار احیا میکنند. از دید مردمشناسان، هیچ جامعهای بدون مناسک پایدار نمیماند، زیرا مناسک، نوعی زبان مشترکند؛ زبانی که اعضای جامعه از طریق آن با یکدیگر سخن میگویند، احساس تعلق را بازتولید میکنند و هویت خود را بازمیآفرینند.
آرنولد وانجنپ، مردمشناس هلندی در اوایل قرن بیستم مفهوم «مناسک گذار» (Rite of Passage) را برای توضیح همین کارکرد طرح کرد. او معتقد بود فرد یا جامعه در مسیر زندگی، از مراحل متعددی عبور میکند و این عبورها نیازمند آیینهایی است که شکل نمادین تولد دوباره را دارند. ویکتور ترنر بعدها با بسط این نظریه، مرحله پایانی این مناسک را «انسجام» نامید؛ به معنای بازگشت به جامعه با هویت و پیوندی تازه.
در جامعه مدرن هم این مناسک شکلهای تازه مییابند. راهپیماییها، جشنهای ملی و حرکتهای جمعی، صورتهای معاصر همان آیینهای کهن هستند. درباره ایران، راهپیمایی ۲۲ بهمن صرفا یک رویداد سیاسی نیست، بلکه تداوم یک سنت انسانشناسانه است؛ آیینی که سال به سال ما را از حافظه تاریخیمان آگاه و معنای جمعیبودن را احیا میکند. ارزش آن دقیقاً در این تکرار است؛ تکراری که حامل تحول است، نه ایستایی.
اگر راهپیمایی ۲۲ بهمن را فقط به مثابه یادبود انقلاب ببینیم، از درک لایههای عمیقتر آن غافل ماندهایم. این رخداد، در سطح نمادین، بیانگر همان «عبور از بحران» و «بازسازی انسجام» است که ترنر از آن سخن میگفت. جامعه ایرانی، در هر مقطع زمانی، از بحرانهایی عبور میکند - اقتصادی، فرهنگی، سیاسی یا نسلی - اما درست در میانه این تنشها، آیینی ملی فرا میرسد که ضعف انسجام را ترمیم میکند. این بازنمایی، خود نوعی درمان جمعی است.
* 22 بهمن؛ بازسازی روح جمعی
در جامعهشناسی آیینها گفته میشود آیین نه فقط تکرار یک رفتار، بلکه بازسازی معناست. هیچ آیینی «بیتغییر» باقی نمیماند، زیرا جامعهای که آن را اجرا میکند، خود در حال تحول است. از همین رو است که راهپیمایی ۲۲ بهمن، هرچند از نظر شکلی تکرار میشود اما از نظر معنایی هر سال در نقطهای دیگر از تاریخ ایران ایستاده است. تکرار، در واقع، بستر فهم تغییر است. درست مانند تکرار فصول که به ما امکان درک گذر زمان و رشد را میدهد.
از این منظر، پس از حوادث و بحرانهای اجتماعی سالهای اخیر، مخصوصا آنچه در دیماه امسال شاهد بودیم، حضور مردم در ۲۲ بهمن صرفاً بازگشت به خیابان نیست، بلکه نوعی بازسازی روح جمعی است؛ شکلی از ترمیم اجتماعی در قالب مشارکت نمادین. وقتی انسانی با باور به ضرورت حضور، قدم در چنین آیینی میگذارد، در واقع در یک فرآیند گذار شرکت میکند: گذار از اضطراب به اطمینان، از انفعال به کنش.
ویکتور ترنر در توصیف مرحله «لیمینال» یا «میانمرحلهای» میگوید: در این وضعیت، مرزهای معمولی جامعه سست میشود و افراد، خود را به طور برابر در تجربهای مشترک مییابند.
همین کیفیت را در خیابانهای پرجمعیت ۲۲ بهمن میتوان مشاهده کرد، جایی که تفاوتهای طبقاتی، قومی یا سلیقهای، موقتاً رنگ میبازد و جای خود را به حس مشترک «ما» میدهد. این حس، جوهر انسجام اجتماعی است.
در واقع، هر انقلاب یا نظام اجتماعی برای استمرار معنا نیازمند بازنمایی نمادین است. انقلاب بدون آیین، بتدریج در خاطرهها محو میشود. آیینها نه فقط گذشته را زنده میکنند، بلکه آن را هر بار از نو تفسیر میکنند. در تجربه ایرانی، ۲۲ بهمن همان نقطهای است که «گذشته» در «حال» تنفس میکند. مردم به خیابان میآیند تا واقعه انقلاب را در بدن جمعی خویش تکرار کنند. این تکرار، نوعی روایت بدنی است از تاریخ؛ روایتی که کلمات قادر به جایگزینیاش نیستند.
اما چرا این آیین همچنان معنا دارد؟ آیا جامعهای که با مسائل روزمره و چالشهای نوین روبهرو است، هنوز نیازی به چنین نمادهایی دارد؟ پاسخ مثبت است، زیرا جامعه بدون نماد، نمیتواند از بحران عبور کند. جامعهای که فقط در سطح منافع و محاسبات فردی بماند، از درون تجزیه میشود. آیینها به ما یادآور میشوند چیزی فراتر از فرد وجود دارد: یک «کل» که ما را در خود جمع میکند. آن کل، همان ملت است، با حافظه، آرمان و سرنوشت مشترکش.
از این زاویه، ۲۲ بهمن تنها تجلیل از گذشته نیست، بلکه تمرین هویت جمعی است. در این مراسم، جامعه ایران بار دیگر ساختار «ما» را بازسازی میکند. حتی برای نسلی که انقلاب را به چشم ندیده است، راهپیمایی میتواند تجربهای انتقالی باشد؛ تجربه آموختن اینکه تعلق ملی نه در خاطره، بلکه در عمل شکل میگیرد. وقتی نوجوانی در کنار والدینش در این مسیر گام برمیدارد، بیش از هر سخنرانی یا درس تاریخ، در دل یک «آیین تشرف» اجتماعی قرار گرفته است؛ ورود به حلقه اجتماعیای که نامش ایران است.
در دوران مدرن، مشارکت سیاسی غالباً در قالبهای نهادی مانند انتخابات یا احزاب تعریف میشود اما مشارکت اجتماعی - آن حس زیسته عضویت در یک کل تاریخی - از دل آیینها برمیآید. همانطور که دورکیم میگفت، جامعه خود را از طریق آیینها میشناسد. راهپیمایی ۲۲ بهمن نیز نمونهای از «وجدان جمعی در عمل» است؛ لحظهای که ملت از حالت پراکندگی روزمره خارج میشود و در یک تصویر مشترک از خود متجلی میشود.
این تصویر، از نظر جامعهشناختی، کارکردی بازدارنده در برابر فرسایش اجتماعی دارد. در شرایطی که رسانهها اغلب بر شکافها و نارضایتیها تأکید میکنند، یک آیین جمعی میتواند میدان تازهای برای دیدن «امکان همبستگی» فراهم آورد. حضور مردم، حتی اگر انگیزههای متنوعی داشته باشد، بازتاب نوعی توافق ضمنی بر ادامه زیست جمعی است. این همان مرحله «انسجام» در مدل ترنر است: بازگشت به همبستگی پس از بحران.
در تحلیل تاریخی، جامعه ایرانی بارها از این مسیر گذار کرده است. از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت و سپس انقلاب اسلامی، هر مرحله بحرانی، در نهایت با آیینی از انسجام همراه بوده است؛ از شادیهای مردمی تا سوگواریهای مشترک. این پویایی، ویژگی فرهنگ ایرانی است و در واقع تبدیل رنج جمعی به معناست. در این سنت، هیچ رخداد اجتماعی بدون شکل آیینی دوام نمیآورد، چون آیین، تبدیل درد به درک است و همین فرآیند، ملت را زنده نگه میدارد.
راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال نیز میتواند در همین چارچوب فهم شود؛ بازسازی نمادین انسجام پس از دورهای از بحران. حضور مردم، حتی در سادهترین شکلش، اعلام تداوم هویت مشترک است. در این حرکت، جامعه ایران بلوغ خود را نشان میدهد؛ بلوغی که در آن، نقد و تعلق کنار هم مینشینند. مردم میتوانند از وضعیتها انتقاد کنند اما در عین حال، بر پیوند با کل تاریخی خود تأکید ورزند.
در نهایت باید گفت جوهره راهپیمایی ۲۲ بهمن، برقراری گفتوگویی میان دین، ملیت و مدرنیته ایرانی است. برخلاف تصور سطحی، این آیین نه تقابل با مدرنیته، بلکه گونهای از انطباق فرهنگی است؛ مدرن در شکل، سنتی در معنا. جامعهای که میتواند آیینهای خود را در قالبهای مدرن بازسازی کند، در حقیقت زنده است. مرگ فرهنگی، زمانی رخ میدهد که جامعه از خلق صورتهای تازه برای بیان هویت خود بازبماند و ایران، با استمرار این آیین، هنوز توان بازآفرینی دارد.
* فرجام سخن
در نگاه نهایی، راهپیمایی ۲۲ بهمن را باید نه صرفاً یک رخداد سیاسی، بلکه یک «فرآیند معنایی» دانست؛ فرآیندی که جامعه ایرانی از طریق آن، خود را از بحران به انسجام منتقل میکند. در این روز، خاطره تاریخی و تجربه زیسته مردم درهم میآمیزد تا نماد تداوم ملت شکل گیرد. همانگونه که وانجنپ و ترنر توضیح دادهاند، هر گذار با مرحلهای از آشفتگی همراه است اما آنچه بقا مییابد، توان آیینی جامعه برای ترمیم خویش است.
۲۲ بهمن، در معنای عمیقش، جشن بلوغ اجتماعی ایرانیان است. هر بار که این آیین تکرار میشود، جامعه به سطح تازهای از خودآگاهی گام میگذارد. تکرار، در اینجا یادآور آیهای قرآنی است که بارها میپرسد: «فَبأیّ آلاء ربکما تُکذّبان»؛ یعنی تکراری برای یادآوری نعمتها، نه برای خستگی. این یادآوری، خود نوعی عبادت جمعی است.
در جهان پرآشوب امروز که ملتها از فقدان معنا و انسجام رنج میبرند، چنین آیینهایی سرمایهای بیبدیلند. راهپیمایی ۲۲ بهمن، بیش از هر چیز، بیانی است از بلوغ سیاسی و فرهنگی جامعهای که هنوز توان جمع شدن، همسخن شدن و بازسازی امید را دارد. این همان معنای راستین انقلاب است: تداوم توان عبور و آغاز دوباره.
تحلیل اجتماعی راهپیمایی ۲۲ بهمن
بازآفرینی معنای انقلاب
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها