مهدی حسنی: رسانه انگلیسیزبان میدل ایست آی در گزارش مهمی به قلم «سامی العریان» به تشریح توهم 4 دههای غربیها در رابطه با تغییر رژیم در ایران و چرایی ناکامی آن پرداخته است. سامی العریان مدیر «مرکز اسلام و امور جهانی» در دانشگاه زعیم استانبول است و به دلیل سالها سکونت در آمریکا، بخوبی با رتوریک آمریکاییها در رابطه با ایران آشنایی دارد. او بر آن است که غربیها در رابطه با ایران سالها در توهم به سر بردهاند و هنوز هم دست از آن توهمها برنمیدارند و دلیل خصومت غرب با ایران، ریشه در ایدئولوژیها دارد. او از این نقطه آغاز میکند که ترامپ بر خلاف آنچه بسیار میکوشد نشان دهد، اتفاقاً بسیار مداخلهجو و ضد صلح است: «ترامپ بهرغم ادعاهای مکرر مبنی بر صلحجو بودن، سیاست خارجی بهشدت متخاصمانهای را دنبال کرده که از بمباران تاسیسات هستهای ایران در ژوئن گذشته تا حمایت از سیاست خطرناک رژیم صهیونیستی برای تغییر رژیم، شامل ترور بیش از 10 دانشمند هستهای، نوسان دارد. او حتی با ادعای مالکیت آمریکا بر غزه و سوگند برای تصاحب گرینلند به هر طریق ممکن، متحدان غربی خود را نیز به دشمن تبدیل کرده است». وی ادامه میدهد که همراه اصلی و به قول او جاده صافکن دولتهای غربی برای بلندپروازیهای نظامی، رسانهها و اندیشکدههای غربیاند: «همپای این تهدیدات، شاهد بسیج آشنای رسانهها و اندیشکدههایی هستیم که جادهصافکن مداخلات نظامی محسوب میشوند و با تولید مستمر تحلیلهایی هدفمند، سعی در عادیسازی خشونت نظامی آمریکا دارند. دهههاست قدرتهای غربی خود را ناظرانی بیطرف جلوه میدهند که سقوط قریبالوقوع دولتهای جنوب جهانی را پیشبینی میکنند، در حالی که خود به طور فعال برای سرنگونی آنها در تلاشند. چه در ایران و گواتمالای دهه ۱۹۵۰، چه در شیلی ۱۹۷۳ یا عراق ۲۰۰۳، آنها همواره از ادبیات پیشبینیپذیر مشابهی استفاده کرده و با قاطعیت ادعا میکنند رژیم حاکم پوسیده و در آستانه فروپاشی است. امروز نیز در آستانه حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران، همین لفاظیها دوباره به کار گرفته شده و رسانههای جریان اصلی دقیقاً طبق همان نمایشنامه پیش میروند تا با انکار نقش مستند نیروهای خارجی در دامن زدن به خشونت، اینگونه القا کنند که دولت فاقد مشروعیت است. آنها آگاهانه نقش اقدامات قهری مانند خفقان اقتصادی و عملیاتهای مخفیانه را نادیده میگیرند و در مقابل، حملات نظامی و تغییر رژیم را به عنوان تنها پاسخ به یک سیستم در حال احتضار ترویج میکنند». العریان بخوبی بیان میکند که دولت آمریکا حدود 5 دهه است به صورتهای مختلف در تلاش است حداکثر فشار اقتصادی، سیاسی و نظامی را به جمهوری اسلامی ایران بیاورد و در این راه از هیچ کاری، ترور تا فشار اقتصادی، مضایقه نکرده است و اکنون نیز در هماهنگی با اسرائیل، در 4 مرحله میکوشد ایران را به ویرانی بکشاند: «واشنگتن از سال ۱۹۷۹ سیاست تغییر رژیم را با حمایت از تهاجم صدام و فراهم کردن پوشش سیاسی برای استفاده از سلاحهای شیمیایی آغاز کرد و با سرنگونی هواپیمای مسافری ایرانایر در سال ۱۹۸۸ و وضع تحریمهای فلجکننده ادامه داد. سال ۲۰۱۸ نیز دولت ترامپ بهرغم تایید پایبندی ایران، از برجام خارج شد و با تحریمهای فشار حداکثری، ایران را از صدها میلیارد دلار درآمد نفتی محروم کرد تا اینکه در ژانویه ۲۰۲۰ دستور ترور ژنرال قاسم سلیمانی، معمار استراتژی بازدارندگی ایران را صادر کرد. با این حال، حقیقت این است که طرح اخیر آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم، واکنشی خودجوش به حوادث میدانی نبود، بلکه استراتژی حسابشدهای است که اواخر سال ۲۰۲۵ پس از دیدار نتانیاهو و ترامپ در فلوریدا تدوین شد؛ طرحی که بر 4 رکن جنگ اقتصادی تشدیدشده برای تضعیف پول ملی، نفوذ عوامل آموزشدیده در تجمعات برای تحریک به خشونت، کارزار تبلیغاتی هماهنگ برای القای فروپاشی و در نهایت مرحله مداخله مستقیم نظامی علیه اهداف حاکمیتی استوار شده است». العریان به صراحت بیان میکند هدف آمریکا از مداخله احتمالی هرگز بشردوستانه نیست و نخواهد بود و تنها ماسکی پوسیده بر صورت توسعهطلبی این دولت است: «هفتهها از این روایت استفاده شد تا چنین القا شود که هرگونه مداخله احتمالی به رهبری آمریکا، صرفاً برخاسته از نگرانیهای بشردوستانه برای معترضان است اما اکنون با فروکش کردن اعتراضات، این نقاب از چهره برافتاده و ایالات متحده و اسرائیل اهداف زیرپوستی خود را آشکار کردهاند: هدف قرار دادن برنامه هستهای، توانمندیهای موشکی و موضوع حمایت ایران از جنبشهای مقاومت در یمن، لبنان و فلسطین». به باور العریان، تمام بهانههایی که غربیها میگیرند، فقط ریشه در ایده مقاومت در ایران دارد و غرب هرگز دلنگران وضعیت بشردوستانه مردم ایران نبوده و نخواهد بود: «واقعیت این است که مواجهه غرب با ایران هرگز ناشی از نگرانی برای مردم، دشواریهای اقتصادی یا دموکراسی نبوده است، بویژه آنکه همین دولتها با وضع تحریمهای وحشیانه، اقتصاد ایران را به بحران کشاندهاند. در حالی که ایران همواره آمادگی خود را برای مذاکره درباره محدودیت غنیسازی اعلام کرده و بر صلحآمیز بودن برنامهاش تاکید دارد، اسرائیل دهههاست به دروغ ادعای نزدیکی ایران به سلاح هستهای را مطرح میکند. برنامه موشکی ایران نیز که تهران آن را خط قرمز خود و ابزاری صرفاً دفاعی میداند، همواره هدف این فشارها بوده است. ریشه اصلی تلاشهای واشنگتن و تلآویو برای تغییر رژیم را باید در ایستادگی ایران در مساله فلسطین و نقش محوریاش در «محور مقاومت» جستوجو کرد». به باور العریان، غربیها هیچ شناختی از دولت و جامعه در ایران ندارند و نمیدانند فشار بر ایران به جای آنکه به تسلیم بینجامد، عزم ملی برای مقاومت را بیشتر میکند: «حقیقت نادیده گرفته شده توسط ناظران غربی، جامعهشناسی سیاسی یک کشور انقلابی است که از دل انقلاب مردمی ۱۹۷۹ و جنگ 8 ساله با عراق سربلند بیرون آمده است؛ تجربهای که ساختار سیاسی ایران را در برابر کودتا، نفوذ و تغییر رژیم دستساز خارجی مصون کرده است. پیشبینیهای تکراری درباره سقوط «قریبالوقوع» ایران در سالهای ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ همگی با شکست مواجه شدند، چرا که غرب درک نمیکند فشارهای خارجی برعکس عمل کرده و عزم ملی را برای حفظ حاکمیت جزمتر میکند».
پربیننده
تازه ها