از مرد صلح
به بنیامین
پیوست: بوس
سلام نتی! چطوری؟
میخواستم بگویم همه انبارهای تجهیزات خالی شده است. فعلا آسه برو، آسه بیا تا ایران شاخت نزند.
اگر هم زد، مجبوری بیایی بوسش کنم تا خوب شود.
●
از نخست وزیر اسرائیل
به ترامپ کله زرد
پیوست: رسید پوز دستفروش چهارشنبهبازار
هوی! چایی نخورده پسرخاله نشو. ما قوم یهود برترین قوم هستیم. حالا با تو حال کردیم، تو را هم داخل آدم حساب کردیم جو نگیردت. بعد هم از کی تا حالا تو مرد صلحی؟
به تو نگفتند که روحیهات خراب نشود. مادرت یک نوبل صلح از چهارشنبهبازار نیویورک خرید؛ داد رئیس فیفا تا در قرعهکشی جام جهانی بدهند به تو.
بعد هم نگران نباش، قبلا دستور دادم با آهنآلات خرابههای وایزمن گنبد آهنین را تعمیر کردند. محشر شده. به بوس تو هم احتیاجی نیست ترسو!
تو اگر جنم داشتی دخل ایرانیها را میآوردی، نه اینکه کشتی آبراهام آنقدر توی آبهای نزدیک ایران بماند که زنگ بزند.
●
از آقات ترامپ
به آویزون
پیوست: کمی تف
اولاً احترامت را دست خودت نگهدار. پول توجیبیهایت را از من میگیریها.
کاری نکن بگویم روی محصولات اسرائیلی تعرفه ۵۰ درصدی ببندند.
دوماً من اصلاً هم ترسو نیستم. ایرانیها خیلی سفت هستند. الان اگر یکی از همین گاوهای شیرده را تهدید کرده بودم، داشتند برایم تخم مرغ میگذاشتند.
تو هم خیلی به آبکش آهنینت نناز؛ آن موقع که سالم بود موشکهای ایرانی را نمیتوانست بگیرد، الان که دیگر وصله و پینه شده که هیچی.
●
از قدرتمندترین نخست وزیر دنیا
به ترامپ علاقهمند به کودکان
پیوست: یک کپی از اطلاعات فلشم
دونالد عزیز یادآوری میکنم که پوشه فایلهای اپستین هنوز در فلش من هست. حواست باشد.
اگر به ایران حمله نکنی فایلهای اپستین دیگر فایلهای خصوصی نیست، میشود فایلهای عمومی.
●
از دونالد عزیز
به بنیامین عزیزتر
پیوست: کمی گل گاو زبان
چرا ترش میکنی؟ این تن بمیرد دیگر تجهیزاتی نمانده که سمت ایران نفرستاده باشم اما ایرانیها در حالی که کشندهترین سیاست یعنی بیتوجهی را اتخاذ کردند، در حال خرید زولبیا و بامیه برای افطار هستند و به شیرینیفروش میگویند: «زولبیاش رو کمتر بذار».
البته نگران نباش. من هم بیکار ننشستهام. گفتهام دوباره بیایند مذاکره کنیم.
●
از رفیقت نتانیاهو
به داداشی ترامپ
پیوست: متن توافقنامه
چرا الکی آدم را عصبانی میکنی آخر قربانت بروم! از قدیم گفتند سگ زرد برادر شغال است دیگر. ما که این حرفها را با هم نداریم. خوب کردی داری با ایرانیها مذاکره میکنی. درست عین همان دفعه قبل که با آنها صحبت کردیم. من هم یک فکرهایی کردم. گفتم بچهها زمینه گفتوگو را در چندتا از دانشگاههای ایران فراهم کنند.
مراقب خودت و گفتوگوهایت باش.
فدایت، بیبی