الهی، در این ماه رمضان چند خواهش از درگاهت دارم. اگر اجابت کنی که چه بهتر، اگر نکنی باز هم روزهام را میگیرم اما با کلی غرغر!
الهی، آن همسایه طبقه بالایی را که رأس ظهر دیگ قرمهسبزی بار میگذارد، هدایتش کن که یا من را دعوت کند یا پنجره را ببندد! مگر تو نگفتی «لایکلف الله نفسًا إلا وسعها»؟ این بوها بیرون از وسع من است، خودت فکری به حالش کن!
الهی، به موذنها الهام کن اذان مغرب را تند تند بخوانند نه اینکه آنقدر طولانی شود که من از شدت گرسنگی دیوانه شوم. مگر نمیدانی بندهات یک ساعت است با قاشق و چنگال منتظر ایستاده؟
الهی، آن لحظه که افطار میکنم، یادم بده که آرام آرام بخورم. اما اگر دیدی باز هم مثل سال قبل، همه چیز را یکجا قورت دادم، خودت گوارایش کن! مگر تو نخواستی روزهدار شاد باشد؟ شادی من در همین حریصیهای مظلومانه است!
الهی، زولبیا و بامیه را آفریدی اما قیمتش را کی آفرید؟ اگر خودت آفریدی، پس چرا هر سال گرانتر میشود؟ اگر قناد آفریده، پس چرا به او روزی میدهی که من بیزولبیا بمانم؟
الهی، در نماز ظهر که میایستم، ذهن من را جمع و جور کن که هی نرود سمت منوی امروز رستوران بغل مسجد! مگر نمیدانی من در رکوع هم حساب میکنم که کوفته بهتر است یا خورشت؟
الهی، دلم برای خرما تنگ شده، معدهام برای آش، چشمانم برای دیدن سفره رنگین. تو هم تماشا کن بندهات را که چگونه از سر ناچاری، با یک لقمه نان و پنیر هم افطار را جشن میگیرد. البته اگر بتوانی یک گوشت قرمهسبزی هم لای نان و پنیر قایم کنی، مانعی ندارد!
الهی، میدانم که کریمی و بخشنده. پس ببخش این بنده پرتوقع را که به جای عبادت، لیست خرید و گلایههای روزمره تحویلت میدهد. آخر تو خود گفتی «ادعونی أستجب لکم»، من دارم دعا میکنم، هرچند دعاهایم کمی زمینی شده باشد. آمین یا ربالعالمین.
منتظر با قاشق و چنگال
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها