۱۰/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۲:۰۸
ترور رهبر انقلاب، انتقام غرب از شکست‌های راهبردی‌اش در غرب آسیا بود

ایران قوی پابرجاست

علی کاکا دزفولی: شهادت حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای به دست شقی‌ترین جبهه‌ استکباری تاریخ، ائتلاف واشنگتن - تل‌آویو، رخدادی است که لایه‌های ظاهری آن سوگ است اما لایه‌ زیرین و حقیقی آن، تثبیت حقانیت مسیر است. برای تحلیل این واقعه، نباید در تله‌ تحلیل‌های سطح پایین امنیتی یا سیاسی روزمره گرفتار شویم. آنچه رخ داده، نقطه‌ اوج یک برخورد تمدنی و جنگ اراده‌هاست.
آمریکا و رژیم صهیونیستی با این اقدام قمارگونه، اعتراف کردند در برابر منطق تولید قدرت در جمهوری اسلامی به بن‌بست رسیده‌اند. برای فهم چرایی این ترور، باید پرسش را از سطح فرد به سطح الگو ارتقا داد. چرا نظام سلطه تمام هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی ترور رهبر یک قدرت منطقه‌ای را به جان می‌خرد؟ پاسخ در یک گزاره راهبردی نهفته است؛ دشمن با شخص مشکل نداشت، با مدل حکمرانی‌ای مشکل داشت که ضعف تاریخی ایران را به قدرت ساختاری تبدیل کرد.
برای تبیین اینکه چرا آیت‌الله خامنه‌ای هدف اصلی حمله قرار گرفتند، باید مفهوم ایران قوی را به عنوان دال مرکزی گفتمان ایشان کالبدشکافی کنیم. ایران قوی در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب، یک ضرورت وجودی در جهانی آنارشیک بود.
ایشان با درک عمیق از تاریخ تحقیر ایران، از ترکمانچای تا شهریور ۲۰ به این نتیجه رسیدند در نظام بین‌الملل، قانون جنگل حاکم است و حق تنها زمانی ستانده می‌شود که با قدرت پشتیبانی شود. از منظر تمدنی، پروژه ایشان گذار ایران از وضعیت تحت سلطه استعمار و استکبار، به جایگاهی نظم‌آفرین بود. دشمنی غرب با ایشان، دشمنی با همین تغییر ریل بود. آمریکا رهبری را نمی‌خواست که ایران را تنها یک بازیگر نرمال در نظم لیبرال جهانی ببیند؛ آنها با رهبری طرف بودند که ایران را پیشران نظم نوین می‌دید. شهید کردن او، تلاشی مذبوحانه برای توقف این شدن بود.
چرا غرب نمی‌تواند ایران قوی را تحمل کند؟
 ذات نظام سرمایه‌داری و هژمونی آمریکا، بر توسعه‌طلبی و غارت منابع پیرامون استوار است. در این هندسه قدرت، وجود یک بازیگر مستقل فعال که نه تنها خودش تسلیم نمی‌شود، بلکه الگوی ایستادگی را تکثیر می‌کند، برای چنین نظامی یک تهدید وجودی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با پی‌ریزی دکترین مقاومت فعال، هزینه سلطه‌گری را برای آمریکا و اسرائیل بالا بردند. سران استکبار ایشان را ترور کردند، چون تنها استراتژیستی بودند که مفهوم امنیت مطلق اسرائیل و مصونیت نظم استکباری آمریکایی را خدشه‌دار کردند. ایشان با بسط عمق استراتژیک ایران تا مدیترانه و باب‌المندب، رژیم صهیونیستی را در تله‌ جغرافیایی گرفتار کردند.
بنابراین، نزاع غرب با شخص نیست. اگر امروز هر فرد دیگری بر مسند رهبری ایران بنشیند و همان مولفه‌های قدرت (موشک، هسته‌ای، منطقه، علم) را دنبال کند، او نیز بلافاصله در لیست ترور موساد و سیا قرار می‌گیرد. آنها با اسم خامنه‌ای مشکل نداشتند، با رسم قوی شدن ایران مشکل داشتند. چنان که حتی بعد از ترور ایشان، از تجاوز و حمله به ایران دست نکشیده‌اند تا به زعم خودشان مطمئن شوند دیگر حکومتی به نام جمهوری اسلامی ایران با همان مولفه‌ها وجود نخواهد داشت. 
شاه‌بیت خطای راهبردی دشمن، کوری جامعه‌شناختی دستگاه محاسباتی غرب نسبت به ایران است. آنها تصور می‌کنند ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، ساختاری شخص‌محور و قبیله‌ای (مانند رژیم‌های عربی سنتی) است که با زدن عمود خیمه، کل خیمه فرومی‌ریزد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در طول بیش از ۳ دهه رهبری هوشمندانه، بزرگ‌ترین خدمت را به آینده ایران کردند؛ ایشان نهادسازی کردند و قدرت و رویه و فرآیند را از فرد به نهاد منتقل نمودند.
دانش موشکی و پهپادی کشور دیگر در سینه یک فرمانده نیست؛ در هزاران کارگاه، دانشگاه و پادگان تکثیر شده است. ترور و تحریم، نمی‌تواند فرمول‌های فیزیک و دانش فنی انباشته‌شده را از بین ببرد.
ایران قوی امروز خواست یک طبقه نخبگانی وسیع در کشور است. نسلی که ایشان تربیت کردند؛ مدیران، دانشمندان و فرماندهان جوانی که امروز سکان‌داران بخش‌های میانی و عالی کشورند همگی باور دارند سازش هزینه‌ای بیشتر از مقاومت دارد. این باور با نبود جسم رهبر، از ذهن پیروان اندیشه‌ ایشان پاک نمی‌شود. ضمن آنکه قانون اساسی و مجلس خبرگان، سازوکاری عقلانی برای استمرار رهبری دارد. سیستم جمهوری اسلامی به حدی از بلوغ سازمانی رسیده است که خلأ قدرت در آن معنا ندارد.
خون شهید؛ شتاب‌دهنده‌ تاریخی
 از منظر فلسفه تاریخ شیعی و با نگاهی به جامعه‌شناسی به انقلاب‌های بزرگ جهان، «خون» در قاموس رهبران تحول‌خواه، هرگز به معنای نقطه پایان نبوده، بلکه همواره نقطه عطفی است که تاریخ را به پیش و پس از خود تقسیم می‌کند. محاسبات دشمن همواره در بند عالم ماده گرفتار است؛ آنها می‌پندارند با به شهادت رساندن معمار ایران نوین، پرونده‌ یک عصر بسته می‌شود اما غافلند از آنکه در منطق تمدنی ما، شهادت مُهر تثبیت است؛ خونی است که به رگ‌های یک آرمان تزریق می‌شود و مشروعیت راه را برای همیشه امضا می‌کند.
تا پیش از این واقعه، شاید بخشی از جامعه در میان غبار سنگین جنگ‌شناختی و پروپاگاندای رسانه‌ای غرب، دچار خطای محاسباتی بود. امپراتوری رسانه تلاش می‌کرد فشارهای اقتصادی و معیشتی را نه حاصل تحریم‌های ظالمانه که نتیجه‌ ستیز رهبری با نظام سلطه بازنمایی کند اما اکنون که ایشان به دست آشکارترین دشمنان استقلال و پیشرفت ایرانیان یعنی آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیده‌اند، حجاب‌های تیره کنار می‌روند و حقیقت عریان می‌شود. شهادت به دست کسانی که نان و داروی مردم را تحریم کردند آن هم در میانه میدان، خط‌کشی‌های مبهم را برای هر ایرانی وطن‌پرست و باوجدان شفاف کرد؛ دعوا بر سر لجاجت یک فرد نبود؛ جنگ بر سر تسلیم کردن یک ملت بود.
این شهادت، برهانی قاطع بر حقانیت مسیری است که پیموده شد. تاریخ گواهی می‌دهد اگر مسیر ایشان غلط، سازش‌کارانه یا بی‌خطر بود، غرب و نظام سلطه اکنون باید برای‌شان تندیس می‌ساختند و ایشان را می‌ستودند. اینکه دشمن تا مرز جنون پیش رفت و دست به ترور زد، بالاترین مدال افتخار است که نشان می‌دهد حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای دقیقاً دست بر روی حیاتی‌ترین نقطه ضعف استکبار گذاشته بودند. ایشان ثابت کردند دکترین قوی شدن، تنها راهی است که امنیت گرگ‌های جهانی را به خطر می‌اندازد.
اکنون، خون ایشان کیمیایی است که سیاست را به حماسه تبدیل می‌کند. این خون، بذر تردید را از دل‌ها می‌شوید و به موتور محرک انسجام ملی بدل خواهد شد. فرآیند قدرتمند شدن ایران، یک سیاست حکومتی یا یک دستورالعمل بالادستی نبوده و نیست و از امروز به یک انتقام ملی و یک خواست عمومی برخاسته از غیرت جمعی هم بدل می‌شود. دشمن خواست به زعم خود مانع را بردارد اما میلیون‌ها ایرانی را به وارثان خون‌خواه و مصمم آن راه تبدیل کرد.
بعد از ایشان چه می‌شود؟
 پاسخ روشن است: ایران بعد از خامنه‌ای، ایرانی خطرناک‌تر برای استکبار خواهد بود. زیرا رهبری که رفت، بذر عقلانیت انقلابی را کاشت. این عقلانیت حکم می‌کند برابر گرگ‌ها، نباید سپر انداخت.
آمریکا و اسرائیل با ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی، پل‌های پشت سر خود را خراب کردند و مجوزی صادر کردند تا ایران از تمام ملاحظات پیشین عبور کند. اگر تا دیروز ملاحظات فقهی یا سیاسی مانع حرکت به سمت سطوح بالاتر بازدارندگی بود، حالا ترور عالی‌ترین مقام کشور که جایگاهی عمیق در قلب‌ها و ذهن‌ها داشت، به معنای اعلام جنگ تمام‌عیار است. ایران قوی، دیگر خود را متعهد به قیود یک‌طرفه نخواهد دید.
شبکه‌ مقاومت، اکنون با انگیزه‌ خون‌خواهی رهبر معنوی خود، عملیاتی‌تر، خشمگین‌تر و غیرقابل کنترل‌تر خواهد شد.
دشمن ساده‌اندیش گمان می‌کرد با ترور رهبر بزرگ انقلاب، ایران را به دوران ذلت پهلوی برمی‌گرداند اما آنها نمی‌فهمند روح جمعی ایرانیان با عزت‌طلبی عجین شده است. جمهوری اسلامی در این سال‌ها زیرساختی را بنا نهاد که قائم به ایده، آرمان و اندیشه است، نه فیزیک. مسیر پیش رو هم مشخص است؛ ایران باید چنان قوی شود که هیچ قدرتی نتواند اراده خود را بر او تحمیل کند.
این مسیر اکنون با این شهادت بزرگ، مقدس‌تر شده است. آمریکا و اسرائیل اشتباه کردند؛ حال از ایران شیری زخم‌خورده ساخته‌اند که زنده و تواناست و هزاران بار خطرناک‌تر. ایران سوگوار است و سنگین‌ترین غم عالم بر دل ایرانیان نشسته است اما در مکتب انقلاب، عزا یعنی تجدید عهد. مراسم تشییع پیکر پاک ایشان، رفراندوم عظیم ایران قوی خواهد بود.
ترور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انتقام غرب از شکست‌های راهبردی‌اش در غرب آسیا بود. انتقام از شکست در سوریه، عراق، یمن و انتقام از ناتوانی در توقف سانتریفیوژها و موشک‌های نقطه‌زن. آنها خواستند صورت مساله را پاک کنند. تاریخ گواهی می‌دهد رهبران می‌روند اما ملت‌ها و تمدن‌ها می‌مانند. اگر آمریکا و اسرائیل تصور می‌کنند با این ترور، پرونده‌ جمهوری اسلامی بسته می‌شود، در انتظار بزرگ‌ترین سیلی تاریخ باشند. این خون، جوشش انقلابی نسل جدید را تضمین می‌کند.
سکان ایران قوی، اکنون در دستان ساختارهایی مستحکم و مردمی بیدار است که راهنما و قطب‌نمای‌شان مشخص است. دشمن یک فرمانده را شهید کرد اما ارتش ۹۰ میلیونی را با هدفی واحد تجهیز کرد. مسیر قوی شدن با سرعتی سرسام‌آور ادامه خواهد یافت و صدای خرد شدن استخوان‌های نظام سلطه، رساتر از قبل شنیده خواهد شد. ایران، به احترام خون رهبر عالیقدر خود، قدرتمندترین دوران تاریخ را آغاز خواهد کرد. دشمن بازنده نهایی است؛ چرا که نمی‌داند ایران ملت شهادت است و شهادت، سوخت موشک‌ها برای فتح آینده.

ارسال نظر
captcha
پربیننده