سمیرا جلیلیان
کوچه است دیگر
مثل همه کوچهها
با خانههایی که هر کدام شکل خودشان را دارند
و آدمهایی که کنار هم «همسایه» میشوند.
آدمهایی که سر صبح توی صف نانوایی محل، نگاهشان به هم آشناست.
هوای هم را دارند و سلام چاشنی شروع حرف زدن از چیزهایی است که میشود اینجا گفت.
چه چیز این تکرار را، این کوچه و آن کوچه را میتواند متفاوت کند از هم؟
راستش را بخواهی خیلی چیزها!
خیلی چیزهایی که یک کوچه را به خاطر تفاوت، میزبان آدمهای زیادی میکند.
مثلا عطاری این کوچه حرف ندارد.
بستنیفروشیاش و آن کافه یا خانههایی با آجرهای رنگارنگ یا دری که به گذشته باز میشود.
اینها و خیلیهای دیگر.
از بین این خیلیها، خب! اسم کوچهها بیشتر به چشم میآید.
یکی کوچه امین است، آن یکی جوانمرد و این یکی شکوفه.
هزار تا اسم هست که وقتی کارمان به آدرس گره میخورد، حتما اسم کوچه را مهم میکند.
میخواهیم پیدا کنیم خیابان و کوچه و پلاک را، لازم داریم بدانیم اسم کوچهای که زودتر ما را به خانه میرساند، چیست.
کوچه بهار یا کوچه مهر یا شاید هم بعضی اسمها که همه میدانند کنار نامشان یک واژه میدرخشد:
شهید...
کوچههای بسیاری شهدای بسیارتری دارند که نشان میدهد روزی اهالیاش بند پوتینهایشان را محکم بستند و تفنگ بر دوش به پیکار با یزید زمانه رفتند.
کوچهها شناسنامه دارند
یعنی هویتشان میان دود و دم دنیازدگی و تکنولوژی گم نشده
شناسنامهای به قدِ جوانی که رفت تا کوچه، کوچه بماند.
حضرت امیرالمومنین میفرمایند پیامبر اعظم آنقدر به حسن همسایگی تاکید میفرمودند که تصور میکردیم همسایه از همسایه ارث میبرد.
اگر همسایه دیوار به دیوارت خانه شهیدی است، تو هم سهم خودت را از مجاورت با اهلش داری.
تو هم ممکن است اسمت روزی قاب شود روی سردر کوچه.
کوچههای جنگ تحمیلی ۸ ساله، خون تازه میخواستند؛ جنگ ۱۲ روزه رخ داد؛ کافی نبود و ۲۵۰۰ فدایی وطن، دیماه امسال، کوچهها را برای دفاع از اسلام و ایران با خون مطهرشان سنگفرش کردند. اما ظاهراً کوچه خون بیشتری میخواست و جنگ رمضان آغاز شد؛ هنوز هم ادامه دارد.
چرا کوچه خون تازه خواست؟ چون برای زنده ماندن باید میراثِ رفتهها برسد به بازماندهها.
حتی اگر از آخرین روز دفاع مقدس شهری، فقط ۵۰ روز گذشته باشد.
دقیقتر بخواهم بگویم درست از نوزدهمین روز دی تا نهمین طلوع اسفند.
جنگ چیز خوبی نیست
اما باید بگویم این جنگی که آخرین روزهای سال، نخوانده آمد وسط زندگی مردم با خودش خیلی چیزها آورد.
ما کوچهها را برای جنگ آب و جارو نکرده بودیم؛ اما توی همین کوچههای معمولی در هر خانهای که باز شد و یک پوتین واکسزده و نزده از آن بیرون آمد، دانستیم و دلمان خواست پشت سر هر سربازِ وطن آب بریزیم؛ چراکه میرفتند روی همین خاک با دشمنِ آمریکایی آسمان و زمین بجنگند. شبیه قصههایی که لالایی شبهای بیخوابیمان بود.
آب روشنایی آورد برایمان
حتی میان بمب و موشک که از امشب تا فردا شب نمیدانیم این بار کدام خانه و کدام کوچه شهید تازه دارد.
آوار روی آوار
کوچه پشت کوچه
خانه از پس خانهای دیگر
آه که دیدن هر چیزی میان این آوارها که نشان زندگی باشد داغمان را تازه میکند.
اما یاد گرفتهایم میان اشک برای امام شهیدمان «حضرت سیدعلی خامنهای» فریاد در گلویمان خشک نشود.
یاد گرفتهایم روی دوشمان اگر شهیدی هست
پاهایمان سرباز بعد باشد.
این روزها اصلا کوچهها جنگ را روایت میکنند. اولین کوچه راوی، کشوردوست است؛ همان کوچهای که خون مطهر و مقدس رهبر حکیم انقلاب اسلامی و خانواده محترمشان در آن بر زمین ریخت.
کوچهها دوست دارند تن زخمی وطن را در آغوش بگیرند و بگویند ای ایران! ما جان میدهیم تا تو زنده بمانی.
کوچههایی پر از نام شهید
شهیدِ تازه
خون تازه
راه تازهتر
و آدمها، بله! آدمهایی که از میان همین خاکسترها متولد شدند.
میدانی رفیق؟!
راستش را بخواهی، حرفی برای گفتن ندارم
فقط دلم میخواهد بروم سر کوچهای که شهید حاجیزاده از آن گذشته، بایستم
یا ماشینی که سردار شهید باقری را در انتهای یک کوچه سوار کرده ببینم.
یا از همه مهمتر کوچه پاکیزه و آسمانی شهید کشوردوست را نظاره کنم؛ جایی که ۳۷ سال شاهد عبور و مرور رهبر بینظیرمان بود.
حالا دیگر این کوچهها برایمان معمولی نیستند.
دیگر کوچهها را به نام کسانی سند زدهاند که برای کوچه و خیابان همین خاک رفتند.
حالا دیگر نامشان مدرک شناسایی اهل محله است.
افتخارشان همین پلاک است
بله پلاک
اسم کوچه پلاک شناسایی افتخار خانههایی است که در همسایگیشان کسی شهید شده.
حالا دیگر کوچهها خودشان پاسدارند
سربازند
ارتشیاند
کوچهها حکم ناموس یک ملتند
ارزش دارند
دیگر با نامهای جدید برای کوچهها بیگانه نیستیم.
حالا سر و دست میشکنیم که اسم کوچه با شهیدِ دیگری جان بگیرد.
ما عاشقان مکتبِ ازلی-ابدی عاشوراییم
کوچه را فراموش نمیکنیم ...
کوچه شهدا ...
ارسال نظر
پربیننده