۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۱
حمله به حسینیه اعظم زنجان، کینه و عصبانیت دشمن آمریکایی - صهیونی از ریشه‌های معرفتی مقاومت و تسلیم‌ناپذیری ملت ایران را نشان داد

حقارت یزیدیان

ایلیا داودی: بامداد دیروز خبر حمله به حسینیه اعظم زنجان در رسانه‌های داخلی منتشر شد؛ گزارش‌های اولیه از 3 شهید و دست‌کم 12 مجروح خبر داده‌اند. هر کس اندکی با بافت مذهبی و فرهنگی زنجان آشنا باشد، می‌داند  حسینیه اعظم در این شهر موقعیتی استثنایی دارد. این مکان در ایام محرم به یکی از مهم‌ترین کانون‌های حضور مردمی تبدیل می‌شود و نام آن سال‌هاست در حافظه عمومی ایران ثبت شده است. شهرت ملی آیین یوم‌العباس، حجم گسترده مشارکت مردم و پیوند عاطفی نسل‌های مختلف با این حسینیه، به آن جایگاهی بخشیده که از مرز یک مکان مذهبی فراتر می‌رود. پرسش مهم‌ این است که چرا چنین مکانی باید در فهرست اهداف قرار بگیرد و انتخاب آن چه معنایی دارد؟
زنجان در سحرگاه دیروز با صحنه‌ای روبه‌رو شد که در آن یکی از نشانه‌های ریشه‌دار حافظه دینی و اجتماعی شهر آسیب دید. حسینیه اعظم برای مردم زنجان محلی است که در آن خاطره، سوگواری، نذر، دعا، همدلی و پیوند جمعی در هم تنیده شده است. بخش مهمی از زندگی معنوی و اجتماعی مردم در نسبت با همین فضا تعریف می‌شود. از همین رو، تحلیل این حمله بدون توجه به بار نمادین آن، تحلیلی ناقص خواهد بود.

دشمن سراغ ریشه‌های پایداری آمده است

بخش مهمی از منازعه کنونی به عرصه روانی، نمادین و اجتماعی جامعه ایران مربوط می‌شود. دشمن پس از ناکامی در عرصه‌های سخت، اکنون می‌کوشد با انتخاب اهداف معنادار، احساس ناامنی، اضطراب و بی‌پناهی را در جامعه ایران گسترش دهد. حسینیه اعظم زنجان از این منظر هدفی کاملا حساب‌شده است. طراحان این حمله می‌خواهند نشان دهند لایه‌های عمیق‌تر حیات روحی و اجتماعی ملت ایران را نشانه گرفته‌اند؛ همان جایی که برای مردم، هم پناهگاه معنوی است، هم محل اجتماع و هم نشانه هویتی.
به همین دلیل، حمله به حسینیه اعظم در افکار عمومی در حکم حمله به یکی از لایه‌های هویتی ایرانیان باید فهمیده ‌شود. در مقیاسی وسیع‌تر، این تعرض متوجه بخشی از حافظه دینی ملت ایران است و موضوع اصلی، هدف گرفتن روحیه عمومی و انسجام ملی است.

چرا نمادهای مذهبی برای دشمن حساسیت‌برانگیزند؟

مکان‌های مذهبی در متن زندگی مردم ایران حضور دارند. این مکان‌ها در شکل‌گیری اعتماد اجتماعی، انتقال تجربه‌های نسلی و تقویت حس تعلق نقش واقعی ایفا می‌کنند. مردم در آنها یکدیگر را پیدا می‌کنند، به هم یاری می‌رسانند و در دوره‌های سخت، آرامش و همبستگی به دست می‌آورند. همین جایگاه است که این مراکز را در شرایط بحران به منابع مهم پایداری ملت ایران تبدیل می‌کند.
دشمن نیز این واقعیت را می‌فهمد. او می‌داند  جامعه ایران فقط با ابزار سخت سرپا نمانده است. آنچه مردم را در صحنه نگه می‌دارد، از ایمان، حافظه تاریخی، پیوندهای اجتماعی و احساس معنا نیرو می‌گیرد. در جمهوری اسلامی ایران، پیوند میان دین، جامعه و مقاومت یکی از ستون‌های اصلی حیات سیاسی و فرهنگی کشور است. به همین علت، مکان‌های مذهبی و آیینی در منطق جنگ روانی به اهدافی حساس بدل می‌شوند. رژیم‌های متجاوز می‌کوشند با ضربه زدن به این مراکز، جامعه ایران را از نظر عاطفی و ذهنی متأثر کنند و حس امنیت معنوی را تضعیف سازند.
برای فهم چرایی حساسیت نسبت به حسینیه اعظم زنجان، باید به نقش فرهنگ عاشورا در حیات اجتماعی و سیاسی ایران توجه کرد. فرهنگ عاشورا در زبان، ذهن و اخلاق اجتماعی ایرانیان حضور زنده دارد و مفاهیمی مانند عزت، وفاداری، ظلم‌ستیزی، صبر، ایستادگی و مسؤولیت‌پذیری را با خود حمل می‌کند. بخش مهمی از نیروی معنوی جامعه ایران در لحظات دشوار از همین سرچشمه تغذیه می‌شود.
جمهوری اسلامی نیز از آغاز بر این میراث تکیه کرده است. زبان مقاومت، نپذیرفتن تحقیر، ایستادگی در برابر زور و دفاع از کرامت ملی در ساختار فکری و سیاسی جمهوری اسلامی جایگاهی محوری دارد. این مفاهیم در ادبیات انقلاب، در حافظه عمومی مردم و در فضای رسمی کشور همواره با فرهنگ عاشورا و مکتب امام حسین علیه‌السلام پیوند خورده‌اند. از همین زاویه، هر ضربه به نمادهای عاشورایی در ذهن دشمن، ضربه‌ای به یکی از پایه‌های جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.
جوانی که در فضای هیات و حسینیه رشد می‌کند، با روحیه خدمت، صبوری، وفاداری و احساس تعهد آشنا می‌شود. خانواده‌ای که با این مجالس زندگی می‌کند، درون یک زبان مشترک اخلاقی قرار می‌گیرد. همین ویژگی‌هاست که نمادهای عاشورایی را در نگاه دشمن به اهدافی راهبردی تبدیل می‌کند. دشمن می‌خواهد شوکی روانی ایجاد کند و این تصور را به جامعه القا کند که حتی محترم‌ترین پناهگاه‌های معنوی نیز از تعرض مصون نیستند تا به زعم خود قداست آنها را نزد جامعه از بین ببرد. هدف او لرزاندن احساس ثبات و پیوستگی در جامعه ایران است؛ جامعه‌ای که در چنین مکان‌هایی هم تسکین می‌یابد، هم گرد هم می‌آید و هم هویت خود را بازمی‌یابد.
   دشمن تنها می تواند بنا را از بین ببرد نه معنا را اما خطای رایج دشمن در اینگونه حملات، اشتباه گرفتن بنا با معناست. طراحان چنین اقدامات رذیلانه‌ای گمان می‌کنند با آسیب‌ زدن به ظاهر یک مکان، می‌توانند روح جاری در آن را از میان ببرند. این تصور ناشی از فهم ناقص نسبت به ماهیت باور اجتماعی در ایران است. معنایی که طی سال‌ها در یک مکان شکل گرفته، در دیوارها زندانی نمی‌ماند. آن معنا در جان مردم، در تجربه‌های خانوادگی، در سنت‌های محلی و در حافظه نسل‌ها ادامه پیدا می‌کند.
از این زاویه، حمله به حسینیه اعظم نشانه‌ای از ناتوانی دشمن در فهم عمق فرهنگی جامعه ایران است. آنان می‌دانند  پشت ایستادگی مردم شبکه‌ای از باورها و پیوندهای معنوی قرار دارد اما نمی‌دانند  در برابر آن چه باید بکنند و در شیوه مواجهه با این حقیقت دچار خطا می‌شوند. گمان می‌کنند با ضربه فیزیکی می‌توان ریشه‌های عاطفی و اعتقادی را خشکاند، حال آنکه این ریشه‌ها بسیار عمیق‌تر از یک سازه فیزیکی‌اند و گاه پس از تعرض، آشکارتر و برجسته‌تر می‌شوند.
جمهوری اسلامی ایران بر بستری از ایمان دینی، فرهنگ شهادت، یاد عاشورا و پیوند میان مردم و ارزش‌های انقلابی استوار مانده است. هر جا این پیوند تاریخی و اعتقادی پررنگ‌تر باشد، همان‌جا برای دشمن حساسیت‌برانگیزتر می‌شود. حسینیه اعظم دقیقا در همین نقطه قرار دارد. تعبیر «مثلی لا یبایع مثله» نیز در همین افق معنا پیدا می‌کند. این مفاهیم به نمادهای عاشورایی وزنی فراتر از یک معنای آیینی می‌دهند و آنها را به عناصر مهم هویتی در ذهن جامعه و در منظومه فکری جمهوری اسلامی تبدیل می‌کنند. از همین رو، حمله به حسینیه اعظم زنجان تلاشی برای ضربه زدن به همین لایه معنایی هم به شمار می‌آید.

حسینیه، روح جامعه ایران است

نقش حسینیه‌ها در ایران بسیار جالب توجه است؛ این مکان‌ها در بسیاری از شهرها و محله‌ها کارکرد اجتماعی مهمی دارند. در آنها سفره مواسات گسترده می‌شود، کمک‌های مردمی جمع‌آوری می‌شود، نیازمندان دیده می‌شوند و پیوندهای محلی ترمیم می‌گردد. مردم در این فضاها احساس تنهایی کمتری دارند و در بزنگاه‌های دشوار امکان همدلی و پشتیبانی بیشتری پیدا می‌کنند. آنها در حقیقت یک شبکه اجتماعی کاملا زنده و پویا هستند. پس حمله به آنها هم ضربه به یک ساختار اجتماعی زنده است؛ ساختاری که به مردم امکان می‌دهد در کنار هم بمانند و فشارها را به‌صورت جمعی تحمل کنند. دشمن از جامعه ایران واهمه دارد، زیرا می‌بیند رشته‌های اعتماد در آن هنوز گسسته نشده و نهادهای مردمی آن پابرجاست. از همین رو، هدف قرار دادن چنین مرکزی تلاشی برای تضعیف همبستگی اجتماعی، انسجام دینی و پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی است.
دیوارها را می‌توان ویران کرد اما معنایی که در جان مردم زنده است با این ضربه‌ها از میان نمی‌رود. حسینیه اعظم بازسازی خواهد شد؛ مثل مدرسه شجره طیبه میناب و مثل همه مکان‌های دیگری که بی‌رحمانه مورد حمله قرار گرفته و آسیب دیده‌اند اما مهم‌تر از بنا، باوری است که در ذهن و دل مردم باقی می‌ماند؛ باوری که از حافظه تاریخی خود جدا نمی‌شود و در برابر تعرض به نمادهایش، منسجم‌تر می‌ایستد.

ارسال نظر
captcha