۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۱:۵۸

کودکان لر با برنو قد می‌کشند

۱: کودکان لر با برنو قد می‌کشند. شیر که می‌خورند، مادران‌شان حماسه‌های بزرگمردان ایل را برای‌شان می‌خوانند. عشق به برنو و حماسه از همان کودکی در‌ وجود آنها ریشه می‌دواند. هم‌قد برنو که شدند، مادران‌شان برای‌شان قطار درست می‌کنند. قطار همان کمربندی است که گلوله‌های برنو در آن ردیف می‌شود و مردان ایل بر کمر می‌بندند. برنو آرزوی همه کودکان لر است. غرور و مردانگی آنهاست. بزرگ‌تر که می‌‌شوند، هر کدام برای خودشان یک برنو دارند. آن را در بهترین جای امن خانه نگه می‌دارند. عشق‌شان این است هر از گاهی برنو را در بیاورند، روغن بزنند و چند باری ماشه‌اش را بچکانند تا خیال‌شان راحت شود که حال برنو خوب است. لذت و عیش جوانان آن زمانی است که قرار است در مراسم عزا و عروسی برنو را در بیاورند و تیراندازی کنند. برنو را در دست می‌گیرند، قطارها را دور کمر می‌بندند و با غرور راه می‌روند. زمین زیر پای‌شان می‌لرزد. گویی ابرقهرمان‌های روی زمین هستند. برنو به آنها هویت می‌دهد. غرور و اعتماد به نفس می‌دهد. آنقدر حواس‌شان هست که عاشق که می‌شوند، حساب عشق جدید را با عشق قدیم جدا کنند.‌ در اشعار عاشقانه لری، جوانان لر از همان ابتدا با معشوق‌شان طی می‌کنند که هر چه دارند فدای یار می‌کنند جز تفنگ‌شان: «هر چی دارم سی گلم، الا تفنگم».
۲: برنو شاهد و راوی رشادت‌ها و حماسه‌های لرهاست؛ از رئیسعلی دلواری که در دلوار با برنو مقابل انگلیسی‌ها ایستاد و جاودانه شد تا امثال «کی‌لهراسب باتولی» که در جنگ گجستان، داغی‌ بر پهلوی گذاشت که هنوز که هنوز است زنان لر بویراحمدی نوزادان‌شان را به لالایی‌های آن حماسه می‌خوابانند. در جنگ تحمیلی ۸ ساله صدام علیه ایران نیز دلاوران لر حماسه‌ها آفریدند. کمتر روستایی در مناطق لرنشین پیدا می‌کنید که مزار یک یا چند شهید دفاع مقدس در آن نباشد. لرها سال‌ها و بارها تعصب‌شان و غیرت‌شان روی ایران را نشان داده‌اند.
۳: فیلم مرد لر هنگام شلیک به هلی‌کوپتر آمریکایی را دیده‌اید؟ دارد با برنو به سمت بالگرد بلک‌هاوک آمریکایی شلیک می‌کند؛ بالگردی که برای جست‌وجوی خلبان جنگنده ساقط شده آمریکایی آمده اما با دلاوران‌ ایرانی در کوه‌های زاگرس مواجه شده است. مرد، گوشه‌ای نشسته در کنار دیوار دارد به سمت بالگرد شلیک می‌کند. این فرم نشستن را معمولا هنگام نشانه‌گیری با برنو می‌گیرند. مرد دارد پشت سر هم اسلحه‌اش را مسلح می‌کند. از جیبش گلوله یا به قول لرها «گله» در می‌آورد و درون برنو می‌گذارد. گلنگدن را می‌کشد و به سمت هلی‌کوپتر آمریکایی شلیک می‌کند؛ چه صحنه زیبایی از یک غیورمرد لر. اما حماسه اصلی، چند متر آن‌طرف‌تر اتفاق می‌افتد؛ جایی که دختر کوچکی ایستاده و دارد هلی‌کوپتر آمریکایی را نگاه می‌کند و با ذوق و اشتیاق بلند می‌گوید «بو بزن...بزن» یعنی بابا بزن...بزن. این فیلم از دیروز دست به دست شده است. کودکان لر با برنو قد می‌کشند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده