فاطمه یوسفی: در جنگ کنونی با ایران، آمریکا ناگهان با کمبود دوست و شریک روبهرو شده اما این همه مساله نیست؛ مساله اصلی و مهمتر این است که واشنگتن دیگر توان ساختن یک ائتلاف واقعی را ندارد. آنچه امروز از سوی آمریکا به نام «اتحاد» عرضه میشود، در واقعیت امر، سازوکاری برای توزیع هزینه است؛ آمریکا تصمیم میگیرد، دیگران باید تبعاتش را تحمل کنند. آمریکا آتش را روشن میکند، دیگران باید بازار، امنیت، افکار عمومی و اقتصاد خود را از دود آن نجات دهند. به همین علت است که بسیاری از کشورها حاضر نیستند با ترامپ در این جنگ همراه شوند.
جهان تجربه کافی از پروژههای آمریکایی دارد. از عراق و افغانستان تا لیبی، الگو روشن بوده است؛ ورود با شعار نظم و امنیت، خروج با میراثی از بیثباتی، آشوب، بحران انسانی و فرسایش منطقهای. برای همین، دولتها دیگر بسادگی فریب زبان پرطمطراق واشنگتن را نمیخورند. آنها میبینند که در طراحی جنگ، سهمی ندارند؛ در تعیین هدف، نقشی ندارند؛ در مدیریت پایان بحران، اختیاری ندارند اما در پرداخت هزینه، همیشه در صف اول ایستادهاند. این همان نقطهای است که خود را نه شریک راهبردی که تنها پرداختکننده هزینه میبینند.
متحدان بیاختیار، پرداختکنندگان دائمی
آمریکا سالهاست با متحدان خود رفتاری آمرانه دارد؛ هنگام تصمیمگیری، لحنش لحن فرمانده است و هنگام تقسیم پیامدها، زبانش زبان حسابدار. در جنگ کنونی هم همین منطق بر رفتار واشنگتن حاکم است. اگر قیمت انرژی بالا برود، اگر مسیرهای دریایی ناامن شود، اگر بیمه کشتیرانی جهش یابد، اگر فشار تورمی به اقتصادهای وابسته به نفت و تجارت وارد شود، علاوه بر آمریکا، اروپا، آسیا، دولتهای عرب منطقه و اقتصادهای شکننده جهان هم باید بار این فشار را را تحمل کنند. آمریکا دنبال همراهی در تصمیم نیست؛ دنبال همراهی در پرداخت است. از دیگران انتظار دارد ریسک را بپذیرند، تبعات را جمع کنند، بازارهای خود را آرام نگه دارند و در داخل کشورشان پاسخگوی پیامدهای بحرانی باشند که در شکلگیری آن، کمترین نقش را داشتهاند. برای هر دولت مستقلی، چنین رابطهای تحقیرآمیز است. کسی داوطلبانه وارد سازوکاری نمیشود که در آن حق انتخاب از او گرفته شده اما بار مسؤولیت بر دوش او گذاشته شده است. به همین دلیل است که حتی نزدیکترین شرکای سنتی واشنگتن هم در جنگ با ایران با احتیاط، سردی و فاصله رفتار میکنند. آنها بخوبی فهمیدهاند در منطق ترامپ، ائتلاف زمانی مطلوب است که دیگران هزینه بدهند و آمریکا اختیار را حفظ کند. چنین الگویی اعتماد نمیسازد؛ بدبینی تولید میکند. همکاری نمیآفریند؛ فرار از همراهی بهوجود میآورد.
هژمونی زخمی و قدرتی که دیگر کسی را قانع نمیکند
آنچه امروز در رفتار متحدان آمریکا دیده میشود، فقط واکنشی به شخصیت ترامپ نیست. بحران، عمیقتر از یک رئیسجمهور است. خود ساختار قدرت آمریکا دچار فرسایش شده است. هژمونی زمانی معنا داشت که واشنگتن میتوانست اراده خود را به رضایت بینالمللی تبدیل کند. امروز این توان بشدت آسیب دیده است. آمریکا همچنان زرادخانه عظیم، ماشین جنگی سنگین و ابزار فشار فراوان در اختیار دارد اما قدرت اقناعش آب رفته، قدرت مشروعیتسازیاش فرسوده شده و قدرت رهبریاش دیگر آن جاذبه سابق را ندارد.
این شکاف بسیار معنادار است؛ کشوری که فقط بتواند تهدید کند، شاید هنوز قدرتمند است اما کشوری که نتواند اعتماد بسازد، قطعا هژمون نیست. امروز آمریکا بیش از هر زمان دیگری از همین ناحیه ضربه خورده است. واشنگتن میتواند عملیات انجام دهد، فشار وارد کند و فضای رسانهای بسازد اما وقتی پای اجماع واقعی به میان میآید، دستش خالیتر از گذشته است. دولتها حاضر نیستند سرنوشت خود را به تصمیمهای شتابزده، ایدئولوژیک و سلطهجویانه آمریکا گره بزنند.
اینگونه نیست که فروپاشی هژمون همیشه با یک حادثه ناگهانی رخ دهد؛ گاهی در امتناعهای پیاپی، در بیاعتنایی متحدان، در کاهش اعتماد و در شکستهشدن اقتدار نمادین خود را نشان میدهد. همین امروز نیز نشانهها روشن است. آمریکا هنوز زور دارد اما آن اقتداری را که دیگران را با خود هممسیر کند، از دست داده است.
نابودی اعتبار آمریکا و جهانی که دیگر فرمانپذیر نیست
بخشی از دولتنامردان آمریکایی تصور میکنند برای داشتن اعتبار بینالمللی، مجهز بودن به بمبافکن و ناو هواپیمابر کافی است. غافل از اینکه اعتبار از دل ثبات رفتاری، مسؤولیتپذیری، تعهد به قواعد و احترام به شرکا بیرون میآید اما سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر دقیقاً برعکس این تصویر عمل کرده است؛ فشار بر متحدان، تحقیر نهادهای بینالمللی، رفتارهای ناگهانی، استفاده ابزاری از ائتلافها و نگاه معاملهگرانه به امنیت جهانی. طبیعی هم هست که در این شرایط، جهان به دنبال مسیرهای جایگزین برود. دولتها میخواهند بحرانهای خود را با توازنسازی، میانجیگری و سازوکارهای متنوعتری مدیریت کنند. این روند اگرچه به معنای حذف فوری آمریکا از صحنه جهانی نیست اما یک حقیقت را آشکار کرده است؛ انحصار واشنگتن در مدیریت بحرانهای بینالمللی شکسته است. آمریکا دیگر آن مرکز بیرقیب و بیچالش سابق نیست.
به همین دلیل، همراهنشدن کشورها با ترامپ در جنگ کنونی با ایران را نباید یک نوسان تاکتیکی یا بدفهمی مقطعی دانست. این رفتار، حاصل یک داوری تاریخی درباره آمریکا و کارنامه آن است. دولتها دریافتهاند واشنگتن به دنبال تقسیم قدرت و مسؤولیت نیست؛ در پی پخشکردن بار مالی و سیاسی جنگ است. آمریکا اختیار را برای خود میخواهد و هزینه را برای دیگران. تنهایی ترامپ در این جنگ را نباید تنها نشانه تنهایی یک فرد یا دولت دانست، بلکه آینه افول یک قدرت خودخوانده است. واشنگتن هنوز میتواند بحران بسازد اما دیگر نمیتواند برای بحرانهایش مشروعیت بخرد. اعتبار آمریکا فروریخته، هژمونیاش ترک برداشته و توان بسیج متحدانش تحلیل رفته است. به همین علت است که کشورها کنار آمریکا صف نمیکشند. آنها میدانند قرار نیست در این میدان سهمی از تصمیم داشته باشند؛ فقط باید هزینه بدهند.
ترامپِ تنها، آمریکای تنها
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها