۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۵۶
ضرورت برخورد راهبردی با پروژه‌های صهیونیستی-آمریکایی برای جایگزینی مسیر مدیترانه به جای خلیج فارس

توطئه لوله‌های عبری

تنگه هرمز در دهه‌های اخیر فراتر از یک گذرگاه آبی ساده، به یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیک جهان در حوزه انرژی تبدیل شده است؛ گذرگاهی که هرگونه اختلال در آن به سرعت بازار نفت و گاز جهان و حتی معادلات امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اهمیت این تنگه تنها به ظرفیت ترانزیتی آن محدود نمی‌شود؛ بلکه نقش آن به عنوان یک اهرم راهبردی در معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی غرب آسیا، توجه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را به خود جلب کرده و به همین دلیل، هر تهدید یا تغییر در وضعیت آن می‌تواند بازتاب‌های گسترده‌ای بر جا گذارد. 
در این میان، پرسشی که این روزها ذهن بسیاری از تحلیل‌گران و ناظران منطقه‌ای را به خود مشغول کرده، این است: آیا پس از جنگ رمضان، یا در صورت ادامه یافتن جنگ، اهمیت راهبردی تنگه هرمز در حوزه انرژی کاهش خواهد یافت یا با تغییر مسیرها و آرایش کریدورهای انتقال انرژی، وارد مرحله‌ای نوین از رقابت و منازعه خواهد شد. پاسخ به این پرسش صرفا جنبه فنی یا اقتصادی ندارد؛ بلکه با طراحی نظم آینده منطقه، رقابت ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی و همچنین سرنوشت کریدورهای انرژی و مسیرهای ترانزیتی در خاورمیانه پیوند خورده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد نقش تنگه هرمز نه تنها در کوتاه‌مدت، بلکه در شکل‌دهی به معادلات بلندمدت منطقه نیز تعیین‌کننده خواهد بود.

️تلاش‌ها برای تغییر نقشه ترانزیت انرژی
درک اهمیت این بحث، بدون توجه به ابعاد وابستگی جهان به تنگه هرمز ممکن نیست. بر اساس داده‌های موجود، پیش از جنگ رمضان، روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی و نیز سالانه ۱۱۵ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی مایع‌شده از این گذرگاه عبور می‌کرد. همین میزان عبور، نشان‌دهنده آن است که بخش مهمی از صادرات انرژی کشورهای حوزه خلیج فارس عملا به امنیت این مسیر وابسته بوده است؛ به‌گونه‌ای که حدود ۸۰ درصد صادرات نفت خام و فرآورده‌های نفتی و نزدیک به ۷۰ درصد صادرات گاز طبیعی این کشورها از تنگه هرمز می‌گذشته است. افزون بر این، سهم قابل توجهی از تجارت جهانی در برخی محصولات پتروشیمی، از جمله اوره نیز به این مسیر وابسته بوده و در مجموع، ۲۰ تا ۳۰ درصد تجارت جهانی در ۳ حوزه اصلی نفت خام و فرآورده‌ها، ال‌ان‌جی و برخی مواد شیمیایی با این تنگه پیوند داشته است. همین‌ جا روشن می‌شود انسداد یا تهدید به انسداد تنگه، تنها یک ابزار نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه یک اهرم بزرگ در جنگ اراده‌ها و بازآرایی نظم انرژی جهان است. در این چارچوب، جنگ رمضان (که در این گزارش به‌عنوان بستر اصلی تغییرات بعد مورد اشاره قرار گرفته است) باعث شده اهمیت تنگه هرمز دوباره در مرکز محاسبات امنیتی قرار گیرد. در صورت تحقق انسداد، بازارهای جهانی نفت و گاز به‌ سرعت اثر می‌پذیرند و همین امر موجب می‌شود تنگه هرمز از یک مسیر ترانزیتی صرف، به یک ابزار سیاسی و راهبردی در دست ایران تبدیل شود. ابزاری که هم در صحنه جنگ و هم در دوران پس از آن می‌تواند بر محاسبات دشمن اثر بگذارد. اما نکته مهم‌تر آن است که فشار ناشی از همین تهدید، خود به محرک اصلی برای تغییر مسیرها و ساختن ظرفیت‌های جایگزین تبدیل می‌شود. بر اساس روندی که در حال طی شدن است، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، به‌ ویژه عربستان سعودی و امارات عربی متحده، پیش از این نیز در واکنش به همین نگرانی‌ها، اقدام به ایجاد مسیرهای صادراتی خارج از تنگه هرمز کرده‌اند. 
عربستان با ۲ خط لوله شرق-غرب و ابقیق-ینبع، ظرفیتی نزدیک به ۷ میلیون بشکه در روز برای انتقال نفت و فرآورده‌ها در خارج از تنگه ایجاد کرده است؛ ظرفیتی که تقریبا با تقاضای صادراتی این کشور در ۲ سال اخیر هم‌تراز دانسته شده است. امارات نیز با خط لوله حبشان-فجیره، حدود ۱.۸ میلیون بشکه ظرفیت خارج از تنگه فراهم کرده که نزدیک به ۶۰ درصد نیاز صادراتی آن کشور را پوشش می‌دهد. 
این تجربه نشان می‌دهد تهدید واقعی یا حتی تهدید بالقوه ایران علیه تنگه هرمز، کشورهای منطقه را به سمت کاهش وابستگی به این مسیر سوق داده و این روند، در صورت تداوم تنش، در میان‌مدت می‌تواند شدت گیرد. نکته محوری این است که روند «دور زدن تنگه هرمز» در حوزه نفت و فرآورده‌های نفتی نه ‌تنها ممکن، بلکه در بازه ۳ تا ۴ ساله می‌تواند به یک واقعیت ساختاری بدل شود. اگر صادرات نفت و فرآورده‌های ایران و عراق (که مجموعا ۵.۵ میلیون بشکه در روز برآورد شده) از محاسبه کنار گذاشته شود، آنگاه با تکمیل زیرساخت‌های لازم برای انتقال روزانه ۱۱ میلیون بشکه نفت خام و ۴ میلیون بشکه فرآورده، مجموعا حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز می‌تواند از خارج از مسیر تنگه هرمز جابه‌جا شود. این رقم به‌ خوبی نشان می‌دهد از منظر فنی، ایده جایگزینی بخشی از مسیرهای هرمز دیگر یک فرض دور از ذهن نیست و به ‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک گزینه راهبردی برای کشورهای عرب منطقه است. با این حال، این واقعیت به معنای کاهش فوری و کامل اهمیت تنگه هرمز نیست. برعکس، در کوتاه‌مدت و حتی میان‌مدت، تنگه همچنان یک اهرم تعیین‌کننده باقی می‌ماند. بویژه در حوزه گاز طبیعی مایع‌شده. باید به درستی یادآور شد سرمایه‌گذاری لازم برای صنعت ال‌ان‌جی بسیار سنگین، زمان‌بر و پیچیده است و به همین دلیل، کشورهای دارای ظرفیت صادرات گاز، به‌ خصوص قطر و امارات، نمی‌توانند به ‌سادگی و ‌سرعت مسیر جایگزینی برای دور زدن هرمز پیدا کنند. بنابراین اگر در حوزه نفت خام و فرآورده‌ها امکان کاهش وابستگی وجود داشته باشد، در بخش گاز، تنگه هرمز همچنان سال‌ها وزن راهبردی خود را حفظ خواهد کرد.

️واکاوی سناریو جایگزینی ایلات-اشکلون با تنگه هرمز
روی دیگر مساله که باید به آن پرداخت، نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در بهره‌برداری از این تحول است. بر اساس این تحلیل، یکی از اهداف مهم این ۲ بازیگر، هدایت مسیر انرژی خلیج فارس به سمت مدیترانه و کاهش وابستگی کریدورهای انرژی به ایران است. این هدف، فقط یک پروژه اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از طرحی گسترده‌تر برای تثبیت جایگاه رژیم صهیونیستی به‌ عنوان گره‌گاه اصلی کریدورهای منطقه‌ است. 
به بیان دیگر، انتقال انرژی از خلیج فارس به سمت مدیترانه، اگر از مسیرهای تحت کنترل یا اثرگذاری رژیم صهیونیستی انجام شود، عملا این رژیم را در مرکز اتصال انرژی، تجارت، فناوری و سیاست منطقه قرار می‌دهد. این نگاه در چارچوب پروژه‌هایی همچون «آی‌مک» و نیز در امتداد منطق توافق‌های عادی‌سازی، از جمله پیمان آبراهام، قابل فهم است. در این چارچوب، انرژی فقط کالا نیست؛ بلکه ابزار ساختن وابستگی سیاسی است. هر جا مسیر صادرات انرژی به غرب، تحت کنترل رژیم صهیونیستی یا متحدان آن عبور کند، اهرم جدیدی برای فشار، نفوذ و مهندسی نظم منطقه‌ای شکل می‌گیرد. از همین‌ رو باید فرمایشات رهبر شهید انقلاب اسلامی را در این رابطه یادآور شد و این سیاست را تلاشی برای تبدیل رژیم صهیونیستی به «دروازه صادرات انرژی از منطقه به جهان غرب» و در مقابل، «دروازه واردات کالا و فناوری از غرب به منطقه» توصیف کرد؛ مدلی که در نهایت می‌تواند وابستگی سیاسی-اقتصادی منطقه به تل‌آویو را تثبیت کند. از منظر ابزارهای اجرایی، این طرح می‌تواند از ۲ مسیر اصلی دنبال شود. مسیر نخست، توسعه خطوط لوله‌ای است که نفت جنوب خلیج فارس را به سواحل مدیترانه منتقل می‌کند. در این چارچوب، تجربه خط لوله ترانس عرب (که در گذشته با طول حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و ظرفیت ۳۰۰ هزار بشکه در روز ایجاد شده بود) نمونه‌ای تاریخی از همین منطق است. هرچند این مسیر اکنون غیرفعال است، اما تحلیل‌ها نشان می‌دهد ظرفیت احیای چنین طرح‌هایی همچنان وجود دارد. مسیر دوم، توسعه و تقویت خط لوله ایلات-اشکلون یا EAPC است؛ خط لوله‌ای که در گذشته با طول حدود ۲۵۰ کیلومتر و ظرفیت ۱.۲ میلیون بشکه در روز احداث شد تا نفت را از دریای سرخ به مدیترانه منتقل کند بدون آنکه نیاز به عبور از کانال سوئز باشد. 
اگر چنین خطوطی دوباره فعال یا تقویت شوند، رژیم صهیونیستی می‌تواند از موقعیتی ترانزیتی بهره‌مند شود که مستقیما به تقویت جایگاه منطقه‌ای آن می‌انجامد. در نتیجه، مساله اصلی فقط این نیست که آیا تنگه هرمز اهمیت خود را از دست می‌دهد یا نه؛ بلکه این است که چه کسی جای آن را در شبکه جدید انرژی و کریدورها می‌گیرد. اگر کشورهای عرب با فشار امنیتی و نگرانی از ریسک انسداد، مسیرهای جایگزین را توسعه دهند و اگر رژیم صهیونیستی بتواند این جابه‌جایی را در قالب طرح‌های کریدوری به سود خود مصادره کند، آنگاه نه ‌تنها از وزن تنگه هرمز کاسته می‌شود؛ بلکه ساختار وابستگی جدیدی در منطقه شکل می‌گیرد که زیان آن مستقیما متوجه ایران خواهد بود به همین دلیل است که باید تأکید داشت این روند باید «در حین جنگ» و نه پس از آن، مورد تدبیر قرار گیرد زیرا پس از تثبیت زیرساخت‌های جدید، بازگرداندن معادله به نقطه قبلی بسیار دشوارتر خواهد بود.

️بازآرایی راهبرد نظامی ایران برای مقابله با حذف وزن استراتژیک تنگه هرمز
از منظر راهبرد نظامی نیز این تحلیل پیام مهمی برای ایران دارد. اگر هدف، حفظ جایگاه تنگه هرمز به ‌عنوان یک اهرم بازدارنده و جلوگیری از تثبیت کریدورهای جایگزین باشد، آنگاه اولویت‌گذاری در عملیات و اهداف نظامی باید متناسب با همین هدف تنظیم شود.
به تعبیر دیگر، تمرکز نباید صرفا بر اهداف پراکنده و کم‌اثر باشد؛ بلکه باید بر نقاطی متمرکز شود که امکان تقویت مسیرهای دورزننده هرمز را از میان می‌برند یا اجرای پروژه‌های کریدوری رقیب را با اختلال روبه‌رو می‌کنند. در این چارچوب، اهداف صنعتی و فناوری‌محور، هرچند اهمیت دارند، اما در اولویت‌های بعد قرار می‌گیرند زیرا مساله اصلی در این مقطع، نه صرفا وارد کردن خسارت؛ بلکه جلوگیری از بازآرایی ژئوپلیتیک انرژی به نفع رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. 
جمع‌بندی این گزارش تحلیلی را تا اینجا به این شکل می‌توان بیان کرد: تنگه هرمز، دست‌کم در آینده نزدیک، از جایگاه راهبردی خود در انرژی فاصله نخواهد گرفت اما نوع اهمیت آن در حال تغییر است. در حوزه نفت و فرآورده‌ها، فشار جنگ و تهدیدهای امنیتی می‌تواند کشورها را به سمت خطوط لوله جایگزین سوق دهد و بخشی از وابستگی را کاهش دهد اما در حوزه گاز، بویژه ال‌ان‌جی، هرمز همچنان نقش حیاتی خواهد داشت. هم‌زمان، آمریکا و رژیم می‌کوشند از این وضعیت برای بازتعریف کریدورهای انرژی و تثبیت نقش تل‌آویو در ساختار اقتصادی-امنیتی منطقه بهره ببرند. 
از این‌ رو، آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد، صرفا نزاع بر سر یک آبراه نیست، بلکه رقابتی بر سر آینده نظم انرژی خاورمیانه است. در چنین شرایطی، اگر هدف جلوگیری از تثبیت نظم جدید در امنیت انرژی منطقه باشد که در آن نقش ایران به حاشیه رانده می‌شود، لازم است راهبردی فعال، متقارن و در عین حال بازدارنده در دستور کار قرار گیرد. واقعیت آن است که تلاش عربستان، امارات و رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، برای تغییر مسیرهای انتقال انرژی و کاستن از اهمیت تنگه هرمز، تنها در صورتی به نتیجه خواهد رسید که زیرساخت‌های جایگزین آنان بدون هزینه و تهدید باقی بماند. بنابراین، در چارچوب منطق بازدارندگی و پاسخ متقابل، نمی‌توان صرفا به دفاع از زیرساخت‌های داخلی یا واکنش به حملات علیه مراکز صنعتی اکتفا کرد؛ بلکه باید معادله هزینه/ فایده برای طرف مقابل به‌گونه‌ای تغییر یابد که هرگونه اقدام علیه زیرساخت‌های حیاتی جمهوری اسلامی، با تهدید مستقیم زیرساخت‌های انرژی رقیب مواجه شود. در این چارچوب، خطوط لوله‌ای که با هدف دور زدن تنگه هرمز در عربستان و امارات طراحی و توسعه یافته‌اند، به‌عنوان نقاط کلیدی در این راهبرد، واجد اهمیت ویژه هستند. این زیرساخت‌ها عملا ستون فقرات سناریوی جایگزینی هرمز به شمار می‌روند و در صورت مصون ماندن، می‌توانند به تدریج وابستگی به تنگه را کاهش دهند. 
از سوی دیگر، زیرساخت‌های گاز و انرژی رژیم صهیونیستی (که پیوندی عمیق با شبکه تولید برق و پایداری اقتصادی این رژیم دارند) نیز در همین منظومه قرار می‌گیرند و نقش مهمی در تبدیل آن به یک هاب انرژی ایفا می‌کنند. در نتیجه، در صورت هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های صنعتی و اقتصادی ایران، این مجموعه از تأسیسات باید به‌عنوان اهداف مشروع در چارچوب پاسخ متقابل تعریف شوند تا هزینه راهبرد تغییر مسیر انرژی برای طرف مقابل به‌طور معناداری افزایش یابد. افزون بر این، بهره‌گیری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیک دیگر منطقه، بویژه تنگه باب‌المندب، می‌تواند مکمل این راهبرد باشد. 
این گذرگاه نیز همانند تنگه هرمز، یکی از نقاط گلوگاهی در تجارت جهانی انرژی است و هرگونه ناامن‌سازی یا افزایش ریسک در آن، می‌تواند مسیرهای جایگزین طراحی‌شده برای انتقال انرژی به سمت مدیترانه را با چالش جدی مواجه کند. در واقع، ترکیب فشار بر زیرساخت‌های جایگزین با استفاده هوشمندانه از موقعیت‌های ژئوپلیتیک، می‌تواند مانع شکل‌گیری یک نظم جدید در کریدورهای انرژی شود که در آن، ایران از معادلات اصلی حذف شده باشد. چنین رویکردی، در نهایت نه‌ تنها به حفظ وزن راهبردی تنگه هرمز کمک می‌کند؛ بلکه ابتکار عمل را در تعیین قواعد بازی انرژی در منطقه به نفع ایران بازمی‌گرداند.

ارسال نظر
captcha