جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران اکنون به نقطهای رسیده که نهتنها محاسبات اولیه واشنگتن و تلآویو را بر هم زده، بلکه شخص دونالد ترامپ را نیز در موقعیتی قرار داده که بسیاری از ناظران، آن را نشانهای از آشفتگی در تصمیمگیری و زوال عقل او میدانند. آنچه قرار بود در قالب یک عملیات سریع و برقآسا، طی ۷۲ ساعت به فروپاشی جمهوری اسلامی و در نهایت جنگ داخلی و تجزیه ایران منجر شود، اکنون وارد چهلمین روز خود شده و نهتنها آن هدف محقق نشده، بلکه روند جنگ به گونهای پیش رفته که توازن میدانی و راهبردی به طور محسوسی به نفع ایران تغییر کرده است. در چنین شرایطی، ادبیات تند، تهدیدهای بیسابقه علیه زیرساختهای غیرنظامی و حتی توهینهای آشکار به مردم ایران از سوی ترامپ، بیش از هر زمان دیگری مورد توجه رسانهها و تحلیلگران قرار گرفته و موجی از انتقاد را در داخل آمریکا و سطح بینالمللی برانگیخته است.
در ابتدای این جنگ، طرح اعلامی ایالات متحده علیه ایران مبتنی بر یک سناریوی «شوک و فروپاشی» بود؛ الگویی که پیشتر در برخی جنگهای منطقهای تجربه شده بود و بر اساس آن، ترکیبی از حملات هوایی سنگین، ترور رهبر انقلاب و فرماندهان عالی رتبه نظامی و مقامات سیاسی و در نتیجه فشار روانی و ایجاد اختلال در زیرساختهای حیاتی، میتوانست در مدت کوتاهی منجر به بیثباتی داخلی و در نهایت براندازی جمهوری اسلامی شود اما در عمل، این سناریو نهتنها محقق نشد، بلکه مقاومت ساختاری ایران، چه در سطح حاکمیت و چه در سطح اجتماعی، باعث شد این جنگ وارد یک فاز فرسایشی برای دشمن آمریکایی-صهیونیستی شود.
اکنون، در روز چهلم جنگ، شواهد میدانی حکایت از آن دارد بخش قابل توجهی از پایگاههای ارتش تروریستی ایالات متحده آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس آماج حملات پی در پی قرار گرفته و متحمل خسارات سنگینی شدهاند. از سویی سرزمین اشغالی نیز به صورت روزانه هدف حملات موشکی و پهپادی همزمان ایران، حزبالله لبنان و انصارالله یمن قرار میگیرد و این روند همچنان ادامه دارد. علاوه بر این، گزارشها از وارد آمدن خسارات قابل توجه به تجهیزات و ادوات نظامی آمریکا حکایت دارد؛ مسالهای که در محاسبات اولیه واشنگتن کمتر مورد توجه قرار گرفته بود؛ مثل شناسایی و رهگیری جنگنده فوق پیشرفته اف35، انهدام اف15 و هدف قرار دادن هواپیمای آواکس و چند سوخترسان ارتش ایالات متحده روی باند.
در این میان، یکی از مهمترین مؤلفههای تغییر موازنه، تصمیم ایران برای اعمال کنترل و مدیریت هوشمند در تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که به عنوان یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان شناخته میشود. اعمال کنترل هوشمند و مؤثر بر این تنگه، عملا به ایران یک اهرم راهبردی بیبدیل داده است، به گونهای که بسیاری از تحلیلگران بینالمللی معتقدند تسلط بر این مسیر میتواند جایگاه ایران را در معادلات جهانی به طور قابل توجهی ارتقا دهد. چه آنکه روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز در مطلبی اذعان دارد که کنترل ایران بر تنگه هرمز، این کشور را به ضلع چهارم قدرتهای دنیا تبدیل خواهد کرد.
چنین تغییراتی در موازنه میدانی و راهبردی به نفع ایران، به طور طبیعی واکنشهایی را در سطح سیاسی آمریکا به دنبال داشته که مشخصا ترامپ را مقصر بروز چنین وضعیتی میدانند. اتفاقا در رأس این واکنشها شخص ترامپ قرار دارد که در هفتههای اخیر، لحنش به طور محسوسی تندتر و غیرمتعارفتر شده است. تهدیدهای مکرر علیه زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران، از جمله تأسیسات نفت و گاز، در کنار ادبیات توهینآمیز نسبت به مردم ایران، نشاندهنده سطح بالای عصبانیت و فشار روانی در بالاترین سطح تصمیمگیری ایالات متحده است. این تغییر لحن ترامپ، از دید بسیاری از ناظران، واکنشی احساسی به تحولات میدان نبرد است.
همین مساله، زمینهساز شکلگیری یک موج گسترده از انتقادها در داخل ایالات متحده و همچنین در سطح جهانی شده است. در داخل آمریکا، شماری از سناتورها و نمایندگان کنگره به صراحت نسبت به این مواضع زشت و عصبانیت ترامپ واکنش نشان دادهاند. از جمله کریس مورفی که تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی از سوی رئیس جمهور آمریکا را یک «جنایت جنگی» توصیف کرده و نسبت به پیامدهای حقوقی و انسانی آن هشدار داده است. همچنین برنی سندرز و چاک شومر، لحن و محتوای سخنان ترامپ را «خطرناک» و «بیثباتکننده» دانسته و خواستار مهار این رویکرد شدهاند.
اما نکته قابل توجه آن است که این انتقادها محدود به دموکراتها نمانده و حتی در میان برخی جمهوریخواهان نیز صداهای مخالف شنیده میشود. برای مثال، مارجری تیلور گرین که خود از چهرههای نزدیک به جریان ترامپی محسوب میشود، در موضعی کمسابقه، این رفتارها را «خارج از کنترل» توصیف کرده است. همچنین توماس مسی نسبت به ادامه جنگ بدون مجوز کنگره هشدار داده و آن را مغایر با اصول قانون اساسی آمریکا دانسته است. در کنار سیاستمداران، رسانههای جریان اصلی آمریکا نیز بهشدت به این موضوع پرداختهاند. روزنامههایی مانند واشنگتنپست در گزارشها و تحلیلهای خود، تهدید به نابودی زیرساختهای غیرنظامی را اقدامی دانستهاند که میتواند مصداق نقض قوانین بینالمللی و حتی «جنایت جنگی» باشد.
شبکههایی مانند سیانان نیز لحن ترامپ را خارج از عرف دیپلماتیک و خطرناک ارزیابی کردهاند. در فضای شبکههای اجتماعی، بهویژه پلتفرم ایکس، این انتقادها با شدت بیشتری مطرح شده و بسیاری از سیاستمداران، خبرنگاران و تحلیلگران، مستقیماً به این اظهارات واکنش نشان دادهاند.
در میان چهرههای رسانهای، افرادی مانند جیک تَپر نیز به طور علنی نسبت به ادبیات ترامپ واکنش نشان داده و آن را غیرقابل پذیرش توصیف کردهاند.
در همین چارچوب، یکی از مهمترین مباحثی که در روزهای اخیر در فضای سیاسی آمریکا مطرح شده، موضوع «متمم ۲۵» قانون اساسی این کشور است. متمم بیست و پنجم، سازوکاری را برای انتقال قدرت در شرایطی فراهم میکند که رئیس جمهور قادر به انجام وظایف خود نباشد. بر اساس این متمم، در صورتی که معاون رئیس جمهور به همراه اکثریت کابینه تشخیص دهند رئیس جمهور از نظر جسمی یا ذهنی قادر به انجام وظایفش نیست، میتوانند با ارسال نامهای به کنگره، اختیارات او را به معاون رئیس جمهور منتقل کنند. مطرح شدن چنین بحثی در مورد ترامپ، حتی اگر در حد گمانهزنی سیاسی باشد، نشاندهنده سطح نگرانی در میان برخی نخبگان سیاسی آمریکاست.
مثلا ایلهان عمر، نماینده زن مسلمان مجلس نمایندگان آمریکا در واکنش به ادبیات وحشیانه ترامپ علیه مردم ایران، خواستار فعال شدن متمم بیست و پنجم، استیضاح و در نهایت برکناری ترامپ شده است. او نوشت: «این دیوانه از کنترل خارجشده و باید از مقامش برکنار شود».
یاسمن انصاری، عضو ایرانیتبار کنگره آمریکا نیز در اظهاراتی مشابه اعلام کرد در واکنش به تهدیدها و فحاشیهای ترامپ، «درخواست اجرای متمم ۲۵ (برکناری رئیس جمهوری آمریکا) و استیضاح وزیر جنگ را فعال کرده است».
در همین چارچوب تاکر کارلسون نیز از مقامات آمریکایی خواسته «هر دستوری از ترامپ را که شامل حملات گسترده به غیرنظامیان ایرانی باشد، رد کنند». جمعبندی بسیاری از تحلیلگران و ناظران بینالمللی این است که ادبیات تند، تهدیدهای مکرر و رفتارهای خارج از عرف ترامپ، بیش از آنکه نشانهای از قدرت باشد، بازتابی از یک شکست راهبردی است. از این منظر، وقتی یک قدرت نظامی بزرگ نتواند به اهداف اعلامی خود دست یابد و در عوض با مقاومت مؤثر طرف مقابل مواجه شود، ممکن است به ابزارهای روانی و تبلیغاتی، از جمله تهدید و توهین متوسل شود. در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند بخشی از این رفتارها را میتوان به عنوان تلاشی برای اعمال فشار روانی بر جامعه ایران و حتی نوعی «انتقامگیری نمادین» از مردمی دانست که در طول این مدت، بهرغم فشارها، از ساختار سیاسی و نیروهای مسلح خود حمایت کردهاند.
به این ترتیب، آنچه امروز در صحنه مشاهده میشود، صرفا یک تقابل نظامی نیست، بلکه ترکیبی از جنگ میدانی، روانی و رسانهای است که ترامپ علیه ایرانیان به راه انداخته است.
واکنش سیاستمداران آمریکا و ناظران بینالمللی به عصبانیت و فحاشیهای ترامپ علیه مردم ایران
دیوانه بازنده را زنجیر کنید
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها