۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۵۶
آتش‌بس، تغییر هندسه جنگ است نه پایان آن

منطق جنگ، فازی است نه خطی

ایلیا داودی: آتش‌بس کنونی میان ایران و دشمنانش و در وضعیتی که رژیم صهیونیستی نیز جزئی از صحنه عملیاتی و سیاسی آن است و موارد مکرری هم از نقض دیده شده است، نباید با پایان جنگ اشتباه گرفته شود. بر اساس گزارش‌ها آنچه شکل گرفته یک آتش‌بس 2 هفته‌ای با میانجیگری پاکستان است؛ هم مقام‌های ایرانی از ورود محتاطانه به گفت‌وگوها سخن گفته‌اند و هم ارتش آمریکا تصریح کرده آتش‌بس را فقط یک مکث می‌داند و در صورت لزوم، آماده از سرگیری عملیات است. رژیم صهیونیستی نیز گفته توقف درگیری با ایران لزوماً به معنای توقف جنگ در لبنان نیست. همین 3 گزاره به‌تنهایی کافی است تا روشن شود آتش‌بس، پایان منازعه نیست، بلکه فقط تغییر شکل آن است. 

این آتش‌بس از موضع ضعف نیست
در تحلیل این آتش‌بس، نقطه عزیمت تحلیل ما باید این باشد که این توقف در چه نقطه‌ای و با چه توازنی رخ داده است. رئیس ‌جمهور آمریکا تا چند ساعت پیش از توافق، به زعم مضحک خویش از ضربه‌ای در حد نابود کردن کل تمدن ایران سخن می‌گفت اما نهایتاً به جای اجرای آن تهدید، به آتش‌بس 2 هفته‌ای و پذیرش مذاکره بر مبنای طرحی که خودِ ایران چارچوبش را تعیین کرده، تن داد. این نشان می‌دهد جنگ نتوانسته به هدف حداکثری طرف مقابل ختم شود. از موضع قدرت ایران، همین‌جا باید ایستاد و گفت آتش‌بس زمانی معنا دارد که طرف مقابل، با همه برتری‌های رسانه‌ای و نظامی‌اش، از نقطه تهدید مطلق به نقطه توقف و مذاکره عقب رانده شده باشد. 

جنگ خطی نیست؛ لایه لایه و فازی است
خطای تحلیلی بزرگ این است که جنگ را فقط با انفجار و موشک تعریف کنیم؛ تا زمانی که این ادوات روشن باشند، و زمانی که خاموش شوند، جنگ به اتمام رسیده است. در منطق خطی، گویی جنگ یک کلید روشن و خاموش است؛ یا می‌جنگیم یا نمی‌جنگیم! اما در واقع، جنگ میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی اکنون وارد مرحله‌ای شده که شدت نظامی آن موقتاً کاهش یافته اما رقابت راهبردی، فشار سیاسی، چانه‌زنی امنیتی و صف‌آرایی منطقه‌ای همچنان ادامه دارد. اصل اختلاف‌ها پابرجاست و حتی درباره تفسیر خود آتش‌بس نیز شکاف وجود دارد. جنگ از فاز برخورد پرآتش، وارد فاز مدیریت تقابل شده است، نه اینکه محو شده باشد. فاز اول- مواجهه سخت: تا پیش از آتش‌بس، جنگ در فاز مواجهه سخت قرار داشت؛ یعنی همان مرحله‌ای که طرف‌ها می‌کوشند با ضربه مستقیم، اراده همدیگر را بشکنند. در این فاز، آمریکا و اسرائیل می‌خواستند نشان دهند می‌توانند هزینه‌ای آنقدر سنگین تحمیل کنند که ایران یا به عقب‌نشینی تن دهد یا ساختار بازدارندگی‌اش فرسوده شود. وقتی نتیجه این فاز، به ‌جای تسلیم یا عقب‌نشینی ایران، رسیدن به یک آتش‌بس موقت و ورود به گفت‌وگوهای پیچیده باشد، معنایش این است که فاز مواجهه سخت به هدف نهایی طرف مقابل منجر نشده است. از نگاه ایران، این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید آن را نشانه ایستادگی موفق دانست. 
فاز دوم- مهار از موضع مقاومت: فاز کنونی را می‌توان مهار از موضع مقاومت نامید. در این مرحله، ایران نه از سر انفعال، بلکه از موضع حفظ توان تصمیم‌گیری وارد آتش‌بس شده است. تفاوت میان توقفی که به یک کشور تحمیل می‌شود با توقفی که آن کشور آگاهانه در چارچوب منافع خود می‌پذیرد، بسیار مهم است. گزارش‌ها نشان می‌دهد ایران هم بر احتیاط عمیق در گفت‌وگو با آمریکا تأکید کرده و هم همچنان بر مسائل کلیدی مانند حق غنی‌سازی و کنترل بر برخی اهرم‌های ژئوپلیتیک خود پافشاری دارد. این یعنی توقف آتش، به معنای توقف اراده سیاسی ایران نیست، بلکه به معنای انتقال اراده از میدان پرهزینه نظامی به میدان مهار هوشمندانه است.
فاز سوم- بازآرایی میدان: آتش‌بس تازه فاز بازآرایی میدان است. بازآرایی فقط نظامی نیست؛ دیپلماتیک، رسانه‌ای، حقوقی و اقتصادی هم هست. آمریکا احتمالا می‌خواهد از آتش‌بس برای فشار در مذاکرات بعدی استفاده کند. اسرائیل می‌کوشد جنگ را در جبهه‌های دیگر حفظ کند تا معادله منطقه‌ای علیه ایران کاملاً فرونریزد. ایران نیز می‌کوشد دستاوردهای مهم خود در این جنگ را تثبیت کند؛ این واقعیت که بدون در نظر گرفتن جایگاه و منافعش، نه امنیت منطقه جمع می‌شود، نه مساله انرژی، نه حتی شکل آتش‌بس. همین که تنگه هرمز و نحوه عبور و مرور در آن به یکی از محورهای اصلی این توافق موقت تبدیل شده، نشان می‌دهد ایران نه بیرون از میز، بلکه در مرکز محاسبه ایستاده است. 
فاز چهارم- چانه‌زنی زیر سایه تهدید: مرحله بعدی، چانه‌زنی زیر سایه تهدید است. در این فاز، آتش کمتر دیده می‌شود اما تهدید هنوز حاضر است. ارتش آمریکا آشکارا گفته اگر دیپلماسی شکست بخورد، آماده از سرگیری جنگ است. ایران هم با بی‌اعتمادی وارد گفت‌وگوها شده و نشان داده هیچ خوش‌بینی نسبت به نیت آمریکا ندارد. این یعنی شکل دیگری از ادامه جنگ در جریان است.
فاز پنجم- تفکیک جبهه‌ها و حفظ ابتکار: یکی از نکات مهم در وضعیت فعلی این است که رژیم صهیونیستی خود تصریح کرده آتش‌بس با ایران را نباید با توقف جنگ در لبنان یکی گرفت. این مساله نشان می‌دهد بازیگران مقابل ایران هم می‌دانند نمی‌توانند همه جبهه‌ها را در یک بسته ساده ببندند. از منظر ایران، این چندلایه بودن صحنه هم تهدید است و هم فرصت. تهدید است، چون دشمن می‌کوشد فشار را از یک جبهه به جبهه دیگر منتقل کند. فرصت است، چون نشان می‌دهد با یک معماری پیچیده مواجه است که در آن، ایران توانسته مانع از آن شود که آمریکا و رژیم صهیونیستی یک پایان‌بندی واحد بر کل منطقه تحمیل کنند. دشمن مجبور شده جبهه‌ها را تفکیک کند و این یعنی هنوز نتوانسته اراده خود را بر کل میدان یکپارچه اعمال کند.

چرا این آتش‌بس از منظر ایران نشانه قدرت است؟
ارزش این آتش‌بس در این است که جنگ در اوج تهدیدهای حداکثری دشمن، به نقطه‌ای رسیده که طرف مقابل ناچار شده به مکث و مذاکره رضایت دهد. اگر آمریکا مطمئن بود می‌تواند با ادامه همان الگوی نظامی، ایران را به پذیرش خواسته‌های خود وادارد، اساساً نیازی به این توقف نداشت. اگر رژیم صهیونیستی احساس می‌کرد میدان به ‌طور کامل در اختیارش است، مجبور نبود دامنه توافق را محدود و تفکیک‌شده توضیح دهد. بنابراین آتش‌بس، در این قرائت، محصول ناتوانی دشمن در تحمیل پایان مطلوب خویش و موفقیت ایران در حفظ اراده، بازدارندگی و موقعیت ژئوپلیتیک خود است.
پس تعبیر دقیق‌تر این است: آتش‌بس فعلی تغییر هندسه جنگ است. جنگ از فاز مواجهه سخت به فاز مهار از موضع مقاومت، از آنجا به بازآرایی میدان و سپس به چانه‌زنی زیر سایه تهدید منتقل شده است. در این میان، ایران اگرچه با صحنه‌ای سخت و پرهزینه روبه‌رو بوده اما توانسته مانع از آن شود که دشمن جنگ را با شروط خود تمام کند. همین نکته، از منظر قدرت ایران، اهمیت اساسی دارد. کشوری که اجازه نمی‌دهد نه جنگ را بر او دیکته کنند و نه آتش‌بس را، هنوز بازیگر میدان است و بازیگری که هنوز میدان را ترک نکرده، هنوز در حال جنگیدن است، هرچند با زبانی تازه و هندسه‌ای تازه. 

ارسال نظر
captcha