۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۱۵
پایان رؤیای مهار؛ ایران، ستون ناگزیر نظم جدید منطقه است

وقتی هژمون زانو می‌زند

فاطمه یوسفی: آنچه در روزهای اخیر در فضای دیپلماتیک جهان پیچید، اعتراف علنی ایالات متحده به ناکارآمدی گزینه نظامی علیه ایران بود. گزارش‌های رسمی از آتش‌بسی 2 هفته‌ای با میانجیگری پاکستان حکایت دارند؛ آتش‌بسی که به وضوح، گواهی بر بن‌بست راهبردی آمریکا در برابر اراده پولادین جمهوری اسلامی ایران است. در این نبرد، ماشین جنگی مدعی هژمونی، در برابر استراتژی مقاومت فعال ایران زانو زد و ناچار شد به جای دیکته کردن خواسته‌هایش، به شروط ایران تن دهد.
آن که به آتش بس تن داد، دشمن بود نه ما
نکته مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مساله ابتکار در ریل‌گذاری آتش‌بس است. پیروزی آن است که شکل، زمان و منطق توقف درگیری نیز در چارچوبی تنظیم شده که بر اساس محاسبات جمهوری اسلامی طراحی شده و پیش رفته است. اگر آتش‌بس نه به‌ صورت یک دیکته از سوی آمریکا، بلکه در وضعیتی شکل گرفته که ایران با آگاهی از ظرفیت‌ها، هزینه‌ها و اهداف خود وارد آن شده، معنایش این است که تهران صرفاً پذیرنده یک طرح آماده نبوده، بلکه خود یکی از طراحان میدان پس از درگیری بوده است. کشوری که برایش نسخه می‌پیچند، در بهترین حالت از فشار می‌گریزد اما کشوری که در چگونگی توقف، دامنه آن، زمان آن و نسبت آن با منافع راهبردی خود اثر می‌گذارد، عملاً در حال اعمال اراده است. همین اعمال اراده، خود یکی از روشن‌ترین نشانه‌های پیروزی سیاسی است. از این منظر، ارزش آتش‌بس زمانی بیشتر می‌شود که آن را نتیجه یک انتخاب آگاهانه از موضع اختیار بدانیم، نه یک عقب‌نشینی از موضع اجبار. ایران به این جمع‌بندی رسیده که در این مقطع، تثبیت دستاوردها، حفظ بازدارندگی، جلوگیری از فرسایش غیرضروری و انتقال تقابل به سطحی دیگر، به‌صرفه‌تر و هوشمندانه‌تر است و این دقیقاً رفتار یک بازیگر مسلط بر صحنه است، نه بازیگری منفعل. آمریکا ممکن است خواهان توقف درگیری بوده باشد اما تفاوت اساسی آنجاست که ایران این توقف را در قالب منافع و محاسبات خود پذیرفته، نه در قالب اراده تحمیلی طرف مقابل. به بیان دقیق‌تر، وقتی دشمن نمی‌تواند هم جنگ را مطابق میل خود پیش ببرد و هم صلح یا آتش‌بس را مطابق میل خود تحمیل کند، یعنی ابتکار عمل به‌ طور کامل در اختیار او نیست. همین محدود شدن اراده دشمن و همین نقش‌آفرینی ایران در تعیین مسیر پس از درگیری، به‌خودی‌خود باید به ‌عنوان بخشی از پیروزی ایران فهمیده شود.

فروپاشی توهم «پیروزی سریع»
نخستین و مهم‌ترین پیام این آتش‌بس، پایان دوران تصور «ضربات تعیین‌کننده» است. آمریکا با تمام قدرت آتش و برتری تکنولوژیک خود وارد این کارزار شد تا با تکرار سناریوهای قدیمی، ایران را به زانو درآورد. اما چرا آتش‌بس؟ پاسخ روشن است؛ واشنگتن پس از هفته‌ها هیاهوی نظامی، در میانه راه مجبور به عقب‌نشینی تاکتیکی شد و در حقیقت به دیواره سخت بازدارندگی بومی برخورد کرد. دشمنان به این نتیجه رسیده‌اند هزینه ادامه، نه‌تنها برای‌شان سودی ندارد، بلکه کل پرستیژ و ثبات منطقه‌ای‌شان را به ورطه سقوط می‌کشاند. آتش‌بس، اعتراف رسمی به شکست پروژه «تغییر رفتار» ایران از طریق زور است. جمهوری اسلامی در این میدان ثابت کرد زبان تهدید، در برابر ملتی که برای امنیت خود عمق راهبردی تعریف کرده، هیچ کاربردی ندارد.

از «هدف فشار» تا «طرف ناگزیر مذاکره»
هدف نهایی واشنگتن در این درگیری، تغییر هندسه امنیتی منطقه و بازگشت به توهم «عصر سلطه مطلق» بود اما خروجی این هفته‌های پُرآشوب چه شد؟ نه فروپاشی قدرت نظامی ایران و نه تسلیم سیاسی تهران. برعکس، ایران با حفظ اقتدار خود، بازیگر اصلی بین‌المللی باقی ماند. آن کشوری که قرار بود مهار شود، اکنون طرفی است که بدون اراده‌اش، هیچ راه‌حلی برای معمای امنیت خلیج فارس متصور نیست. این یعنی ایران جایگاه خود را به عنوان یک قدرت تعیین‌کننده تثبیت کرده است. این پیروزی سیاسی، کمتر از پیروزی میدانی نیست، چرا که مشروعیت ایران به عنوان رکن اصلی امنیت منطقه‌ای را تثبیت کرد.

هرمز؛ امضای پیروزی ژئوپلیتیک ایران
یکی از ارکان این آتش‌بس، تضمین امنیت عبور و مرور در تنگه هرمز است. در پس این عبارت فنی، حقیقتی بزرگ نهفته است؛ جهان غرب بالاخره پذیرفت شریان حیاتی انرژی جهانی، گروگان اراده ایران است. واشنگتن تن به توافقی داده که در آن نقش ایران در امنیت گذرگاه‌های جهانی به رسمیت شناخته می‌شود و در واقع به کل جهان اعلام کرده قدرت منطقه‌ای ایران یک واقعیت غیرقابل‌انکار است. ما نه‌تنها از این گلوگاه عقب ننشستیم، بلکه ثابت کردیم امنیت انرژی جهان بدون لحاظ کردن منافع تهران، حبابی بیش نیست. پیروزی بزرگ دیگر همین وادار کردن دشمن به پذیرش نقش ایران در مدیریت جهان است.

استمرار مقتدرانه نظام؛ نشانه قطعی پیروزی
باید میان خسارت مادی و شکست استراتژیک تفاوت قائل شد. دشمن با تمام توان کوشید انسجام تصمیم‌گیری در تهران را در هم بشکند. آنها به دنبال گسست میان ملت و حاکمیت بودند تا با ضربات پی‌درپی، اراده ملی را سست کنند اما امروز، جمهوری اسلامی همچنان سرافراز ایستاده است؛ دستگاه فرماندهی‌اش منسجم است و اراده‌اش برای دفاع از منافع حیاتی خود کوچک‌ترین خللی برنداشته است. حتی بر سیل وفاداران و حامیانش نیز هم در داخل و هم در جهان افزوده شده است. آگاه باشیم که دشمن به جای هدف اول خود یعنی تسلیم بی‌قید و شرط، به آتش‌بس موقت تن داده، یعنی اراده ملی ایران بر توان نظامی آمریکا غلبه کرده است. این آتش‌بس، نشان‌دهنده یک حقیقت تاریخی است؛ قدرت واقعی با اراده سنجیده می‌شود، نه صرفاً با تعداد موشک‌ها. ایالات متحده با تمام ادعاهایش، از رسیدن به اهداف حداکثری خود بازماند و برای نجات از باتلاقی که خود ساخته بود، دست به دامان میانجی شد. این پیروزی، هزینه هرگونه تعرض را برای دشمن به قدری بالا برده که دیگر جرأت نمی‌کند تا انتهای مسیر جنگ گام بردارد. امروز، جمهوری اسلامی نه‌تنها در برابر توفان‌ها نلرزیده، بلکه با اقتدار از این گذرگاه عبور کرده و خود را به عنوان قطب تثبیت‌کننده نظم نوین منطقه‌ای معرفی کرده است. این آتش‌بس توقف در عملیات نیست؛ نقطه عطفی در تاریخ گذار قدرت از غرب رو به افول به سمت منطقه‌ای است که ایران، ستون اصلی آن است. ما نه به دنبال جنگ بودیم و نه از آن هراس داشتیم؛ ما مسیر خود را با قدرت پیمودیم و دشمن را ناچار کردیم واقعیت ما را به رسمیت بشناسد؛ این است معنای دقیق پیروزی.

ارسال نظر
captcha
پربیننده