۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۳۳
سینمای ایران چطور تجربه تاریخی جنگ و سازندگی همزمان را برای نسل‌های بعد ثبت کرده است؟

می‌جنگیم و می‌سازیم

میلاد جلیل‌زاده: یکی از خصوصیات ویژه جنگ رمضان که به نوعی می‌توان گفت جنبه فرهنگی دارد، این است که بسیاری از اتفاقات رخ داده در آن را مردم ایران پیش از این تمرین کرده بودند و برایش آمادگی روحی داشتند. تا قبل از سال ۱۴۰۴، حداقل ۳۶ سال از آخرین جنگی که دامنه‌اش به داخل مرزهای ایران کشیده شده بود می‌گذشت اما جنگ‌های سال 1۴۰۴ اگرچه از بعضی جهات خصوصاً جنبه‌های تکنولوژیک بدیع بودند، از جهت نوع برخورد مردم ایران با آنها که برخوردی مقتدرانه بود و شوک‌ها را به‌سرعت جذب می‌کردند، همه جهان را متعجب ساخت؛ طوری که انگار این مردم، تمام این صحنه‌ها را تمرین کرده بودند. در واقع خیلی از کسانی که امروز با جنگ مواجه شدند، هیچ خاطره‌ای از جنگ ۸ ساله نداشتند چه رسد به روزهای پیش از آن، اما وقتی گفته می‌شود که این صحنه‌ها و این بحران‌ها را مردم ایران قبلا تمرین کرده بودند، در حقیقت به تجربه تاریخی این ملت اشاره می‌شود. ما خاطره جنگ‌هایی را در سطح آگاهانه یا حتی ناخودآگاه جمعی‌مان ثبت کرده‌ایم که در آنها بی‌طرف و بی‌قدرت بودیم اما نه‌تنها کشورمان اشغال شد، بلکه آب و نان مردم هم به غارت رفت. ما حسرت و شکستن غرور را در ادوار تاریخ تجربه کرده بودیم و فریاد آرزوها و تمناهای عزت‌خواهانه‌مان در اقطار تاریخ پیچیده بود. ما از جایی به بعد تصمیم گرفتیم بایستیم؛ حتی اگر بهایش مردن باشد و به زنده ماندن خمیده در برابر زیاده‌خواهان و ستمگران تن ندادیم و دیدیم که اتفاقاً وقتی ایستادیم، زنده ماندیم و شکست‌های‌مان برای وقتی بود که سر خم کرده بودیم. این تجربه‌ها بود که به مقاومت رهنمون شد و امروز عمده مردم ایران را از هر طیف فکری و طبقه اجتماعی به این نتیجه رساند که باید تا پیروزی جنگید. از روزی که ترامپ حمله به زیرساخت‌های ایران را مطرح کرد و البته قبل از آن نیروهای خودش و نیروی نیابتی‌اش در غرب آسیا یعنی رژیم صهیونیستی بعضی از این تهدیدات متوحشانه را عملی کردند، دل بسیاری از مردم ایران بابت خسارت به سرمایه‌های ملی‌شان به درد آمد اما همچنان گفتمان غالب اجتماعی این ماند که باید تا پیروزی جنگید و کاری کرد که این دشمنان فریبکار دیگر نتوانند به ما تهاجمی بکنند. چه چیزی باعث به وجود آمدن این سطح از مقاومت روحی شده بود؟ در حقیقت این نخستین بار نبود که مردم ایران حمله به زیرساخت‌های‌شان را تجربه می‌کردند و این از همان بخش‌هایی است که می‌توان گفت آنچه امروز رخ می‌داد، پیش از این در جامعه ایران تمرین شده بود و به عنوان حافظه جمعی به ما ارث رسیده است. رژیم بعث به سرکردگی صدام حسین، از انواع حملات و زیرساخت‌های ایران هیچ دریغ و ابایی نداشت و البته توانست خساراتی هم به کشورمان وارد کند اما این اقدامات نه‌تنها نتوانست نیروی اجتماعی ایرانی‌ها را متوقف سازد، بلکه به لحاظ صنعتی و زیرساختی هم صدماتی که وارد شد، جبران‌ناپذیر نبود و حتی باعث ایجاد عرق و غیرت ملی روی زیرساخت‌سازی و کار عمرانی و مهندسی در ایران شد. از کارخانه‌ها گرفته تا پالایشگاه‌ها و نفتکش‌های ایرانی، حملات صدام بارها خساراتی جدی به صنایع و زیرساخت‌های ایران وارد کرد و ایرانی‌ها نهایتاً توانستند از آن جنگ پیروز بیرون بیایند و حتی بازسازی و در مواردی پیشرفت‌های صنعتی و عمرانی را همزمان با جنگ انجام دادند. یعنی کار به جایی رسید که حتی بخشی از مهم‌ترین ابتکارات مهندسی ایران، داخل خود جنگ و در همان فضای ملتهب و عجیب رخ داد. این تجربه تاریخی حالا تبدیل به فرهنگ شده و حتی با مرور بخشی از سینمای دفاع‌ مقدس، می‌توان روزهایی را به یاد آورد که هیچ‌کس نمی‌دانست جنگ با رژیم بعث کی قرار است به پایان برسد و چنین حملاتی هر روز و هر هفته مشاهده می‌شد اما امیدها زنده و تلاش‌ها در جریان بود. در ادامه به مرور تعدادی از این فیلم‌ها پرداخته‌ایم تا شاید در امروزمان هم بتوانیم از مقاومت‌های نتیجه‌بخش قبلی و تلاش‌های مولد و سازنده آن امیدواران همیشگی الهام و نیرو بگیریم.

جنگ نفتکش‌ها
محمد بزرگ‌نیا ۱۳۷۲
محمد بزرگ‌نیا را فیلمسازی می‌شناسند که به طور تخصصی در حوزه آثار دریایی کار می‌کرد. در سینمای ایران فیلم‌های دریایی زیاد نیستند و اتفاقاً چند نمونه موفق و قابل توجهی که در این زمینه وجود دارد، کار همین فیلمساز است و «جنگ نفتکش‌ها» یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های آن است؛ فیلمی که در زمان رونق فوق‌العاده بالای فیلم دیدن مخاطبان تلویزیون در ایام نوروز، چند سال متوالی در ۲۹ اسفندماه، یعنی روز ملی شدن صنعت نفت روی آنتن رفت و یکی‌دو نسل از مخاطبان ایرانی کاملاً با آن آشنا هستند. به عبارتی غیر از خود فیلم که مربوط به جنگ ۸ ساله و البته رویارویی نفتکش‌های ایرانی با تهاجم آمریکا بود، زمان پخش آن که مربوط به وقایعی در ۴۰ سال پیش از خود بود هم پیوستگی اتفاقات تاریخی مرتبط با این موضوع را تداعی می‌کرد. این فیلم بر اساس واقعه جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌ فارس در زمان جنگ ایران و عراق ساخته شده‌ است که آمریکایی‌ها هم به آن ورود کردند. روایت فیلم از جایی شروع می‌شود که دامنه جنگ به خلیج‌ فارس هم کشیده شده و کشتی‌های نفتکش ایرانی مورد حمله دشمن قرار می‌گیرند. در این میان یک ناخدای جوان تصمیم به عبور کشتی نفتکش از تنگه هرمز می‌گیرد و برای این کار از ناخدایی بازنشسته ولی پرتجربه که در جزیره خارک ساکن است، کمک می‌خواهد. ناخدای پیر در ابتدا تمایلی برای انجام این کار ندارد اما سرانجام می‌پذیرد و آنها با وجود دسیسه‌ها و حملات دشمن، موفق به عبور نفتکشی غول‌پیکر از تنگه هرمز و رساندن محموله آن به کشور هلند می‌شوند.

آبادان یازده۶۰
مهرداد خوشبخت ۱۳۹۸
مهرداد خوشبخت که غیر از کارگردانی، یکی از تدوینگران بنام سینمای ایران بود و در پروژه‌هایی مثل «به وقت شام» و «تک‌تیرانداز» هم تحت عنوان کارگردان دوم و سرپرست پس‌تولید حضور داشت، از اواخر دهه ۹۰ تصمیم به تولید سه‌گانه‌ای درباره آبادان تحت محاصره گرفت. او که خودش متولد این شهر است، خاطراتی از مقاومت مردمی آبادانی‌ها در آن ایام داشت و برای به تصویر کشیدن‌شان تمام همت خود را به کار گرفت. البته از این سه‌گانه ‌تنها 2 فیلم ساخته شدند اما هر دوی آنها بیشتر از اینکه صرفاً شرح نبرد بین نیروهای نظامی متجاوز و نظامیان و داوطلبان نظامی ایران باشد، شرح مقاومت مردمی آن منطقه و تلاش‌شان برای زنده نگه داشتن شهر بود. «آبادان یازده۶۰» فیلمی بود که با بازیگران گران‌قیمت و مشهور ساخته نشد و همین توانست کل کار را با بودجه‌ای معقول به پایان برساند، در فضاسازی از آبادان تحت محاصره موفق عمل کرد اما توجه ویژه این فیلم به تلاش‌های مهندسی پیچیده و بسیار نفسگیر در سخت‌ترین شرایط جنگی برای راه‌اندازی رادیو آبادان بود. کارکنان رادیو آبادان به‌درستی فهمیده بودند که اگر این صدا خاموش شود، شهر به صورت نمادین فرو ریخته است و این پیام که «اینجا آبادان است و آبادان می‌ماند» حتما باید مرتب از رادیو به گوش همه برسد. علاوه بر این، پس از آنکه در قسمتی از فیلم اشاره می‌شود انگلیسی‌ها برای ابلاغ پیام کودتای آژاکس به همراهان‌شان در ایران، از پیامی رمزی در رادیو بی‌بی‌سی فارسی استفاده کردند، خودشان هم از رادیو آبادان برای ابلاغ پیام‌های رمزی به نیروهای مقاومت استفاده می‌کنند. تلاش آنها برای تکمیل فرآیند مهندسی کار و به راه انداختن رادیو بسیار مشکل است و حتی برای آن شهید می‌دهند اما این کار نهایتاً به دست خودشان به سرانجام می‌رسد.

پالایشگاه
مهرداد خوشبخت ۱۴۰۴ 
پالایشگاه دومین فیلم مهرداد خوشبخت با موضوع آبادان تحت محاصره است که نخستین بار سال ۱۴۰۱ با نام «گل‌های باوارده» در جشنواره فجر به نمایش درآمد و سپس هنگام اکران در آذرماه 1402 نام آن به «پالایشگاه» تغییر کرد.
پالایشگاه به دلیل همزمانی تولید آن با اتفاقات سال ۱۴۰۱ و در ادامه طولانی شدن پروسه فیلمبرداری، هنگام نمایش در جشنواره فجر با مشکلات فنی روبه‌رو شد و حتی رنگ و نور آن روی پرده مشکل داشت. این اتفاقات حتی با اعتراض خود کارگردان مواجه شد که می‌گفت فیلمش آماده نبوده و با فشار ناچارش کردند که آن را به فستیوال برساند. چنین مسائلی باعث شد به پالایشگاه در آن حدی که ارزش داشت در ایام جشنواره فجر پرداخته نشود اما با دقت بیشتر می‌توان فهمید که با فیلم ارزشمندی طرف هستیم و از یک روایت نادیده که به آن کمتر توجه شده است، اتفاقاً فیلم هیجان‌انگیز و نفسگیری ساخته شده است. در سال ۱۳۵۹ و همزمان با روزهای آغازین جنگ تحمیلی، تعدادی از مهندسان پالایشگاه نفت آبادان با انگیزه شخصی و وجدانی و بدون اینکه چنین دستوری به آنها رسیده باشد، در تلاش هستند با امکانات و تجهیزاتی که در داخل انبارهای آن است، پالایشگاه‌های دیگر را ترمیم کنند. تلاش آنها ماجراهای بسیار پرتنشی رقم می‌زند و در بعضی فرازها بسیار هیجان‌انگیز می‌شود. این فیلم یکی از بهترین نمونه‌ها در سینمای ایران برای نمایش دادن تعصب روی مسائل فنی و مهندسی و فراتر رفتن از نفع شخصی برای نیل به یک آرمان جمعی است.

پل
محمد عسگری ۱۴۰۴
محمد عسگری از حدود ۳۰ سال پیش وارد کار تئاتر شد و در سینما هم تجربه دستیاری برای کارگردان‌هایی مثل اسدالله نیک‌نژاد، بهرام توکلی، رضا میرکریمی و مجید مجیدی را داشت اما نشستن روی صندلی کارگردانی فیلم بلند سینمایی، یک کمی دیرتر برای او اتفاق افتاد؛ یعنی سال 1401 با فیلم تحسین‌شده «اتاقک گلی». در عوض بین فیلم اول و دوم محمد عسگری فاصله نیفتاد و بلافاصله «آسمان غرب» جلوی دوربین رفت که موضوعش مثل همان فیلم اول، به دوران دفاع ‌مقدس و جبهه غربی و مناطق کردنشین ایران مربوط بود. عسگری سومین فیلم خود را هم در فضای دفاع‌مقدس ساخت به اسم «پل» که آذرماه سال ۱۴۰۴ در جشنواره جهانی فجر از آن رونمایی شد و بعد در جشنواره ملی هم به نمایش درآمد. ماجرا درباره رزمنده‌ای است به اسم مصطفی که خانواده‌اش مدت‌هاست از او بی‌خبرند و موسی، برادر کوچک‌تر و دانش‌آموز خود را برای پیدا کردن او راهی جبهه جنوب می‌کنند. داستان این فیلم زمان عملیات خیبر و روی پل ۱۴ کیلومتری خیبر روایت می‌شود که خود عسگری می‌گوید برای بازسازی‌اش مشکلات زیادی داشتند. با توجه داشت وقتی بازسازی تنها بخشی از این پل در حدی که متناسب فیلمبرداری باشد تا این حد مشکل‌ساز بوده، ساخت پل اصلی با امکانات دهه ۶۰ و آن هم زیر آتش دشمن، طوری که ادوات نظامی و زرهی و نیروهای پیاده بتوانند با امنیت از روی آن عبور کنند، چقدر مشکل‌تر بوده است. سیدمصطفی احمدی که قبلاً «بی‌بدن»، «صبحانه با زرافه‌ها» و «درخت گردو» را تهیه کرده بود، اینجا چهارمین تجربه تهیه‌کنندگی خود را داشت. روح‌الله زمانی، سروش صحت، سعید آقاخانی، آرمین رحیمیان، سامان صفاری، سارا حاتمی، هادی شیخ‌الاسلامی، متین حیدری‌نیا، علی غابشی و صادق برقعی، تعدادی از بازیگران این فیلم هستند. 

ارسال نظر
captcha