۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۳۵

موضوع انشا: تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید؟ 

محبوبه دانشی: امسال تعطیلات نوروز در تهران ماندیم تا در راهپیمایی‌های شبانه شرکت کنیم.  
مادرمان تصمیم گرفت که شب‌ها همه با هم با ماشین در راهپیمایی خودرویی شرکت کنیم. شب اول پرچم نداشتیم و مادرمان تمام مسیر غر زد که چرا پرچم نداریم. شب دوم هم تا اواخر مسیر پرچم نداشتیم که ناگهان مادرمان فریاد زد: وایسا! وایسا! و پدرمان را مجبور کرد که کلی از مسیر را دنده عقب برود. در این بین بودند رانندگانی که شدیدا به روح اعتقاد داشتند. یک پرچم، چشم مادرمان را گرفته بود. از شب سوم مادرمان برای پرچم دسته‌ای درست کرد. وقتی سوار ماشین می‌شدیم، پرچم را برادرمان بیرون می‌برد و من همان جا دیدم که انتهای چوب پرچم به پهلوی خواهر کوچک‌مان خورد و او ابتدا دهانش را غنچه کرد و بعد مانند تمساح دهانش باز شد و شروع به گریه کرد. 
این روند چند روزی ادامه داشت و هر روز برای گرفتن پرچم ابتدا دعوای شدیدی بین بچه‌ها بود و تلفات مختصری داشتیم. یک شب در کنار خیابان، ما دو پرچم دیگر هم خریدیم. دعوا‌ها برای پرچم کمتر شد و مشکل رفتن پرچم در چش و چال‌مان برطرف شد اما مشکل تازه این بود که پرچم‌ها به کسانی که از کنار ما رد می‌شدند، مخصوصا موتوری‌ها می‌خورد. مادر و پدرمان مدام از اطرافیان معذرت‌خواهی می‌کردند.
ما از این انشا نتیجه می‌گیریم که جنگ چیز خوبی نیست اما حالا که جنگ رمضان به ما تحمیل شده، هر شب بیرون رفتن و دیدن آن همه ماشین و آدمِ پرچم به دست و دور دور کردن نشانه خیلی چیزهاست و می‌توان اینگونه مُشتی محکم بر دهان اسرائیل و آمریکا زد.

ارسال نظر
captcha