حمید ملکزاده: با پیچیده شدن شرایط حاکم بر اقتصاد جهان بعد از آغاز جنگ رمضان، دورنمای پیش روی بازار جهانی و وضعیت اقتصاد جهان با مخاطرات قابلتوجهی مواجه شده است. جنگی که رژیم صهیونیستی با همراهی ایالات متحده آمریکا علیه ایران آغاز کردند از جهات زیادی با جنگهایی که در سالهای پس از پایان یافتن جنگ دوم جهانی و مخصوصاً بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری اتفاق میافتاد، متفاوت است. برای اینکه این مساله را بیشتر درک کنیم باید این را نیز در نظر بگیریم که مجموعه جنگهای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی عموماً با هدف حفاظت و تثبیت نظم حاکم بر جهان بعد از جنگ، در مقابل بازیگرانی بوده است که به شکل بنیادینی به عنوان خطری جدی برای ثبات اقتصادی جهان در نظر گرفته میشدند؛ بازیگرانی که با در پیش گرفتن رفتاری غیرعقلانی و برای دست یافتن به اغراضی نامعلوم و مبهم، زمینهساز بروز آشوب در نظمی به حساب میآمدند که روند رو به پیشرفت اقتصادی حاکم بر جهان را تهدید میکند؛ نظمی که کارکردهای مثبت و رو به رشد آن مستلزم بیاثر شدن ارادههای پیشبینیناپذیر و ریسکهای ناشی از مداخلات ایدئولوژیک و سوداگریهای نظامی اثرگذار بر محیط بینالملل است؛ نظمی که ارتش آمریکا و قدرت دلار، بنا بود آن را در مقابل تهدیدات بنیادینی که ممکن بود در گوشهوکنار جهان ظاهر شوند محافظت کند. امروز بعد از بیش از 40 روز که از جنگ رمضان میگذرد، با آشکارتر شدن نتایج و آثار ناشی از این جنگ بر حملونقل کالا و انرژی در سطح جهان، معلوم میشود که سلطه دلار و قدرت ارتش ایالات متحده مهمترین عوامل افزایش ریسک و اصلیترین دلایل ظهور مخاطراتی اساسی در نظم مورد نظر ما هستند. اینطور به نظر میرسد که میتوانیم به شکل معناداری، تأثیرپذیری مستقیم سیاست خارجی آمریکا از سوداگریهای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی را به عنوان دلیل اصلی ظهور این ضد کارکردهای اساسی در طرف دلار و نیروی نظامی ایالات متحده بدانیم. به همین دلیل است که احتمالاً میتوانیم ادعا کنیم امروز اسرائیل همان بازیگری است که برای حفظ و تداوم نظم حاکم بر جهان در سالهای بعد از به پایان رسیدن جنگ دوم جهانی و مخصوصاً بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، باید آن را مهار کرده یا برای حذف کردنش دست به اقدام مؤثری بزنیم.
تجاریسازی دولت؛ ابزار تثبیت نظم آمریکایی بر جهان
بعد از به پایان رسیدن جنگ دوم جهانی 2 تمهید اساسی برای جلوگیری از وقوع جنگهای جدید در سطح جهان اندیشیده شد: الف- تأسیس سازمان ملل متحد، ب- تجاریسازی گسترده دولتها در سطح جهان.
سازمان ملل متحد را باید به عنوان تلاشی گروهی برای پیشبینیپذیرتر کردن رفتار دولتها در محیط بینالملل از طریق به رسمیت شناختن شخصیت حقوقی آنها در سازوکارهایی جمعی در نظر گرفت؛ تلاشی حقوقی که با تمهید نهادی سیاسی مثل شورای امنیت سازمان ملل تقویت میشد. در این میان مجمع عمومی سازمان ملل را میشود به عنوان نهادی واسط برای کشف و اعلام نظر عموم اعضا درباره موضوعات خاص در نظر گرفت. همینطور شورای امنیت را باید در مقام نهادی سیاسیتر به حساب آورد که با رسمیت دادن به اراده سیاسی کشورهای پیروز، به عنوان نهادی سیاسی برای کاهش امکان بروز جنگهایی با مقیاس بزرگ عمل میکند. حق وتو در این نهاد درواقع ابزاری سیاسی برای تحمیل اراده دولتهای پیروز در موضوعات بینالمللی است؛ ابزاری که وارد شدن به جنگهای نظامی با مقیاس بزرگ در جهان برای تحقق اهداف حیاتی دولتهای پیروز را بلاوجه یا حداقل هماهنگ کرده و مشروعیتی حقوقی به آن میدهد.
توفیق این تمهید حقوقی و سیاسی برای اداره جهان بدون بروز جنگهای بزرگ مستلزم نوعی تجاری کردن ایده دولت در مقیاس گسترده در سرتاسر جهان است. تجاری کردن در اینجا متضمن نوعی سیاستزدایی از اراده دولتها درباره مسائل بینالملل و تقلیل دادن آنها به کارگزارانی تجاری یا پلیسهای منطقهای است. در این معنا دولتها به جای اینکه باورهای محلی یا آرزوهای ملی خود را از طریق به کار بردن ابزار نظامی در محیط بینالملل دنبال کنند، باید به واحدهایی تجاری تبدیل شوند که با پیدا کردن جایگاهی مناسب در نظم اقتصادی دلارپایه بر جهان و ضمن انجام وظیفه خاصی که در فرآیندهای مربوط به تولید و مصرف کالا و تأمین نیازهای اساسی بازار جهانی و انرژی دارند، تحقق یکجور توسعهیافتگی محلی را که به شکل بنیادینی با بازار جهانی پیوند خورده است دنبال کنند. وقتی همه دولتها یا مهمترین ارادههای سیاسی موجود در مناطق مختلف جهان به شکل بنیادینی به این بازار پیوسته باشند، ناگزیر اختلافات خود را نیز از طریق مکانیسمهای حقوقی یا سیاسی پیشبینیشده در این نظم دنبال میکنند، چراکه هر شکلی از اختلال اساسی به بهانههای سیاسی و ملیگرایانه در نظم اقتصادی حاکم بر جهان، به مخاطرات جدی در روند رشد اقتصادی و توسعه محلی هر بازیگر منفردی تبدیل میشود.از طرفی در جهان تجاری شدهای که حق انحصاری استفاده از زور در دستان آمریکا و همپیمانان اروپایی آن قرار گرفته باشد، هر مداخلهای با بهانههای سیاسی و ملی علیه نظم مستقر، همه بازیگران دیگری را که ممکن است به نحوی از اخلال در این روند آسیب ببینند، به مدافعانی برای مقابله با بازیگر موردنظر تبدیل میکند.
اسرائیل؛ بازیگری که به هیچ نظمی تن نمیدهد
به نظر میرسد ما میتوانیم بر اساس چنین رویکردی به نقش رژیم صهیونیستی در نظم اقتصادی حاکم بر جهان بعد از به پایان رسیدن جنگ دوم جهانی نگاه کنیم. اسرائیل بازیگری است که درست از لحظه تأسیس خود، نه به عنوان بازیگری که رفتاری مسؤولانه دارد، بلکه به عنوان یک نقطه آشوب مدام در منطقه غرب آسیا عمل کرده است؛ بازیگری که ادعاهای فرهنگی رادیکالِ صهیونیسم یهودی را به سطح یکجور ایدئولوژی حذفگرای سیاسی مسلح تبدیل کرده و در مقاطع مختلفی علیه همه ارزشهایی که بنا بود ایدئولوژی سیاسی مناسبی را برای حفاظت از نظم اقتصادی حاکم بر جهان جدید ایجاد کنند، عمل کرده است. رفتار سیاسی رژیم صهیونیستی با ساکنان سرزمین اشغالی، اصرار به نقض قطعنامههای بینالمللی درباره حدود مرزهای دولت فلسطینی و اقدامات شریرانه در نقض همه اصول مربوط به حقوق بشر و جنایات متعدد و مستمر علیه بشریت در سرزمین اشغالی، رژیم صهیونیستی را به لکهای سیاه در لباس ایدئولوژیک تبدیل کرده است که نظم آمریکامحور بعد از پایان جنگ دوم جهانی بنا بود به اعتبار آن، روند موفقیتآمیز تجاریسازی دولتها در گوشههای مختلفی از جهان را مورد حمایت قرار دهد. در عین حال حمایت حقوقی و سیاسی بیدریغ اروپا و آمریکا از این رژیم که عموماً ضمن پناه بردن به استدلالهای سست و غیرقابل قبولی مانند حق دفاع از خود و عناصر ایدئولوژیک دیگری از نظم مبتنی بر حقوق بینالملل صورت میگیرد، در برخی دقایق مانند کشتار بیرحمانه کودکان و زنان در فلسطین اشغالی و لبنان، حتی برخی نهادهای حقوقی حافظ این نظم را به صدور دستور لازم برای توقف دستگاه کشتار اسرائیلی وادار کرده است. بدون توجه به همه اینها، جنگ رمضان برای مجموعه متنوعی از کشورهای جهان این مساله را مشخص کرد که امپریالیسم مجهز به صهیونیسم یهودی در رژیم اسرائیل، هر بار در کنار صهیونیسم مسیحی حاکم بر دولت ایالات متحده آمریکا قرار گرفته و از سوی ارتش آمریکا مورد تأیید قرار بگیرد، میتواند به ابزاری علیه نظامات حاکم بر جهان عمل کرده و نظم به وجود آمده در سالهای پس از جنگ دوم جهانی در سطح جهان را به مخاطره بیندازد. خسارات ناشی از جنگ در تأسیسات نفتی و گازی ایران، در کنار خسارات قابلتوجه به تأسیسات انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس که با آمریکا و اسرائیل در تهاجم به ایران همکاری کرده بودند، همینطور به مخاطره افتادن جریان انرژی از تنگه هرمز و خطر درگیرشدن بابالمندب در جنگی که علیه ایران به راه افتاده، سادهترین نتایج عدم کنترل رفتار سوداگرانه رژیم اسرائیل و همراهی غیرمسوولانه دولت ایالات متحده آمریکا با اراده امپریالیستی صهیونیسم حاکم بر رژیم اسرائیل است. امروز تقریباً برای همه جهان معلوم است که ایران به عنوان بازیگری مسؤول نقش قابلتوجهی در تأمین جریان انرژی و کالا از تنگه هرمز داشته و در نتیجه جنگ نامشروع صهیونیسم یهودی و مسیحی علیه خود، ناگزیر به مدیریت حملونقل بار از جمله محمولههای انرژی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز است. همینطور کمتر کسی میتواند این مساله را نادیده بگیرد که کاهش ظرفیت تولید و حملونقل انرژی در جهان ناشی از واکنش دفاعی ایران در مقابل این تهاجم غیرمشروع نیست: ایران درست مثل هر دولتی با هر چیزی که میتواند و به هر نحوی که ممکن باشد، دارد از خود دفاع میکند. به همین خاطر است که من فکر میکنم امروز و در محافل سیاسی جهان باید فکر عاجلی برای کنترل یا از میان برداشتن رژیمی اندیشیده شود که در بیش از یک سال گذشته به مجموعه قابلتوجهی از همسایگان خود یورش برده و سودای حذف تمدن بخش قابلتوجهی از مردمان منطقه غرب آسیا و دولتهای آنها را در سر میپروراند.
اسرائیل؛ بازیگری که باید مهار یا نابود شود
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها