حسین کیامنش: فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتمالانبیا(ص) به صراحت هشدار داد در صورت ادامه اقدام آمریکا در محاصره دریایی یا تهدید علیه کشتیرانی ایران، تهران نیز اجازه نخواهد داد هیچگونه صادرات و وارداتی در مناطق کلیدی دریایی منطقه شامل خلیج فارس، دریای عمان و به طور مشخص دریای سرخ ادامه یابد. اهمیت واقعی این هشدار در گستره جغرافیاییای است که برای نخستینبار به طور مستقیم به آن اشاره میشود؛ یعنی انتقال سطح تهدید از محیط تقابل ایران و آمریکا در خلیج فارس به فضای گستردهتر دریای سرخ. اشاره صریح سردار سرلشکر «علی عبداللهی» به دریای سرخ عملا به معنای ورود جمهوری اسلامی به معادله تنگه «بابالمندب» است؛ گذرگاهی باریک اما فوقالعاده حیاتی که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند و مسیر اصلی دسترسی به کانال سوئز به شمار میرود. در واقع، اگر تنگه هرمز شاهراه انرژی خلیج فارس است، بابالمندب شاهراه اتصال آسیا به اروپا محسوب میشود و کنترل همزمان این ۲ مسیر از سوی ایران، به معنای ترسیم یک نقشه فشار دوگانه است. در همین نقطه است که میتوان برداشت کرد منظور واقعی هشدار سرلشکر عبداللهی، نوعی اعلام ظرفیت بالقوه برای گسترش دامنه درگیری به دومین گلوگاه مهم تجارت جهان است. این موضوع نشان میدهد برخلاف برخی تحلیلهایی که تصور میکردند پس از جنگ 40 روزه و توقف موقت آن، ظرفیت مانور ایران محدود شده، تهران همچنان مجموعهای از کارتهای بازی را در اختیار دارد که لزوما محدود به خلیج فارس نیست. اشاره مستقیم به دریای سرخ در این چارچوب یک پیام روشن دارد: ایران در صورت تشدید فشارها، تنها در یک نقطه پاسخ نخواهد داد، بلکه میتواند معادله را همزمان به چند جبهه منتقل کند. این همان نقطهای است که بابالمندب را از یک گذرگاه منطقهای به یک اهرم ژئوپلیتیک جهانی در اختیار ایران تبدیل میکند.
اهمیت بابالمندب در ساختار تجارت جهانی به قدری بالاست که هرگونه اختلال در آن میتواند پیامدهایی فراتر از انرژی داشته باشد. بر اساس برآوردهای نهادهای بینالمللی انرژی و حملونقل دریایی، ۸ تا ۱۰ درصد نفت خام حملشده دریایی جهان از مسیر دریای سرخ و تنگه بابالمندب عبور میکند و در مجموع ۱۰ تا ۱۲ درصد تجارت دریایی دنیا نیز به این گذرگاه وابسته است. همچنین بخش قابل توجهی از ترافیک کانتینری میان آسیا و اروپا نیز از همین مسیر است. بنابراین بسته شدن یا حتی نیمهناامن شدن بابالمندب به معنای صرفا اختلال انرژی نیست، بلکه به معنای افزایش هزینه حملونقل جهانی، اختلال در زنجیره تأمین کالا، افزایش قیمت محصولات مصرفی و ایجاد فشار تورمی در مقیاس بینالمللی است. این در شرایطی است که تنگه هرمز نیز همچنان تحت کنترل هوشمند ایران قرار دارد.
تجربه سالهای اخیر بویژه در جریان جنگ غزه نشان داد انصارالله یمن توانایی بالایی در اعمال کنترل تردد دریایی در دریای سرخ دارد و میتواند با استفاده از حملات پهپادی و موشکی، ترافیک تجاری در این مسیر را بهشدت مختل کند. نکته مهم این است که در جریان جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم اشغالگر علیه ایران نیز ورود مستقیم انصارالله به صحنه جنگ، محدود به فشار بر تلآویو باقی ماند و به سطح انسداد بابالمندب نرسید. این مساله از نگاه برخی تحلیلگران به این معناست که بابالمندب نه یک ابزار فوری، بلکه یک ظرفیت ذخیره در معماری محور مقاومت است که در صورت نیاز میتواند فعال شود. به همین دلیل است که اکنون اشاره به دریای سرخ توسط فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، به نوعی یادآور این ظرفیت پنهان تهران علیه واشنگتن تلقی میشود.
در چنین شرایطی، فعال شدن یا حتی تهدید به فعال شدن این مسیر عملا به ضرر آمریکا خواهد بود. انسداد بابالمندب در کنار کنترل هوشمند تنگه هرمز به معنای قرار گرفتن ترامپ در یک وضعیت دوگانه است که در آن نهتنها توان کنترلش بر اوضاع بیش از پیش زیر سؤال میرود، بلکه هزینه تداوم اقدامات خصمانه آمریکا علیه ایران نیز به شدت افزایش مییابد. همین امر موجب میشود فشار جهانی بر ترامپ افزایش یابد. در چنین شرایطی، حتی تصویر قدرتی که دولت تروریست آمریکا تلاش دارد از طریق سیاستهای محاصره دریایی ارائه دهد، با چالش جدی مواجه میشود. در سوی دیگر این معادله، سیاست آمریکا مبنی بر اعمال محاصره دریایی علیه ایران، در واقع تلاشی برای تأثیرگذاری بر روند مذاکرات احتمالی آینده با تهران نیز تلقی میشود؛ به این معنا که ترامپ تلاش دارد با محاصره دریایی، ایران را به سمت میز مذاکره سوق دهد و در صورت دستیابی به توافق، این فشار را به عنوان یک دستاورد سیاسی معرفی کند اما نکته کلیدی این است که اگر معادله به سمت فعال شدن انسداد تنگه بابالمندب حرکت کند، این روایت عملا بلاموضوع خواهد شد، زیرا نشان میدهد ایران نیز توان ایجاد هزینههای متقابل در سطحی مشابه را دارد. حتی بدون ورود به این سناریو نیز صرف وجود چنین تهدیدی باعث میشود ایران در هرگونه مذاکره احتمالی از موقعیت نسبی بهتری برخوردار باشد.
مزیت نسبی الزاما در اختیار طرفی نیست که قدرت نظامی بالاتری دارد، بلکه در اختیار طرفی است که بتواند هزینههای بلندمدتتری را تحمل کند و در عین حال ابزارهای متنوعتری برای فشار متقابل در اختیار داشته باشد. این بحثی است که رسانه «آتلانتیک» در ارتباط با محاصره دریایی ایران توسط آمریکا پیش کشیده و اذعان میکند دست برتر در این تقابل دریایی، به دلیل برخورداری از مزیتهای جغرافیایی و نظامی نامتقارن در خلیج فارس، با ایران خواهد بود.
در همین فضا، اظهارات «آلستر کروک» دیپلمات بریتانیایی و عضو پیشین MI6 نیز جالب توجه است. وی تاکید دارد اگر ایران بتواند نفوذ خود را در تنگه هرمز و سپس دریای سرخ گسترش دهد، عملا به یکی از تعیینکنندگان قیمت جهانی نفت تبدیل خواهد شد. از نگاه کروک، اهمیت موضوع نه صرفا در کنترل فیزیکی مسیرها، بلکه در توان ایجاد عدم قطعیت در جریان انرژی جهان است؛ عاملی که بهتنهایی میتواند بازار نفت را تحت تأثیر قرار دهد و قیمتها را دچار نوسان ساختاری کند.
با این وجود، به نظر نمیرسد محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، نتیجه مورد انتظار ترامپ را داشته باشد. «مارتین کلی» کارشناس امنیت دریایی با ارائه دادههای میدانی خبر داده در ۲۴ ساعت گذشته ۱۳ کشتی وابسته به ایران از تنگه هرمز عبور کردهاند. بنا بر اعلام کلی، ۷ فروند کشتی وارد تنگه هرمز شدند که ۵ فروند آنها از کشتیهای تحت تحریم بودند. همچنین ۶ کشتی از تنگه هرمز خارج شدند که بخشی از کشتیهای خارجشده از تنگه هرمز نیز در لیست تحریمهای آمریکا قرار دارند!
فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا هشدار داد در صورت ادامه محاصره دریایی ایران توسط آمریکا، صادرات و واردات از دریای سرخ متوقف خواهد شد
کابوس تنگهها
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها