۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۱:۵۷

تیکی‌تاکا علیه ترامپ

امیر عباس نوری: سفر پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا به چین را نمی‌توان صرفا به عنوان یک سفر معمولی در راستای مناسبات دوجانبه ارزیابی کرد.
به گزارش «وطن ‌امروز»، رفتار دولت اسپانیا در قبال مساله غزه، همچنین در قبال جنگ ایران، یک چرخش بزرگ در سیاست خارجی این کشور و شاید به نوعی اروپا تلقی می‌شود. اسپانیا یکی از اعضای ناتو است اما در قبال جنگ ایران، چند گام جلوتر از سایر کشورهای اروپایی برداشت و نه‌تنها حمله به ایران را غیرقانونی دانست و محکوم کرد، بلکه اجازه استفاده ارتش آمریکا از حریم هوایی کشورش علیه ایران را نیز نداد. سانچز همچنین در اقدامی معنادار، پس از چند سال، در میانه جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، سفارت اسپانیا در تهران را بازگشایی کرد؛ اقدامی که نشان می‌دهد مقامات مادرید، تصمیم خود را برای یک تغییر اساسی در سیاست خارجی گرفته‌اند. دولت‌های اروپایی با ترامپ و نتانیاهو در جنگ علیه ایران همراهی نکرده و درخواست‌های مکرر ترامپ برای مشارکت در اقدام نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز را رد کردند. حتی در برابر فشارها و تهدیدات ترامپ مبنی بر خروج آمریکا از ناتو یا اشغال گرینلند، مقاومت و تصریح کردند جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، جنگ اروپا نیست. دولت ایتالیا نیز طی روزهای اخیر پیمان امنیتی با رژیم صهیونیستی را لغو کرد. این رفتار نشان می‌دهد اروپایی‌ها در حال مرزبندی با آمریکا و ایجاد یک استقلال امنیتی نسبت به واشنگتن هستند. در این بین رفتار دولت سانچز، چند گام جلوتر از سایر کشورهای اروپایی عضو ناتو بوده است. بعید نیست سیاست‌های اسپانیا در هماهنگی با سایر کشورهای اروپایی انجام شده باشد. در‌ واقع پایتخت‌های اروپایی، به مادرید برای اتخاذ این سیاست‌ها چراغ سبز نشان داده‌اند تا از یک سو، فشارها بر کاخ سفید برای تجدید‌نظر در سیاست‌های خود در قبال اروپا را بیشتر و از سوی دیگر تلاش کنند خود را با معماری و هندسه جدید قدرت در دنیا هماهنگ کنند.
سفر سانچز به چین نیز در همین راستا ارزیابی می‌شود. اظهارات رئیس‌جمهور چین در دیدار نخست‌وزیر اسپانیا نیز کاملا معنادار است.  شی جین‌پینگ در این دیدار با بیان اینکه باید با در برابر قانون جنگل بایستیم، به مخالفت اسپانیا با جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران اشاره کرد و گفت: «ما مایلیم در سمت درست تاریخ بایستیم». شی به سانچز همچنین گفت: «چین و اسپانیا 2 کشور دارای مواضع اصولی و منطقی هستند... ما باید با هم چندجانبه‌گرایی واقعی را [در جهان] حفظ و از صلح و توسعه جهانی محافظت کنیم».
وی همچنین با بیان اینکه چین و اسپانیا باید از فرصت‌ها استفاده کنند و به دنبال توسعه مبتنی بر نوآوری باشند، به سانچز گفت 2 کشور باید مشارکت استراتژیک جامع خود را ارتقا دهند تا نتایج بیشتری حاصل کنند و منافع بیشتری برای مردم خود به ارمغان آورند».
اظهارات رئیس‌جمهور چین به وضوح نشان می‌دهد شی این سفر را در راستای ایجاد نظم جدید جهانی، یعنی همان چیزی که در اجلاس اخیر شانگهای از آن تحت عنوان «نظم چندجانبه جهانی» یاد کرد، ارزیابی کرده است.
همان‌گونه که گفته شد، یکی از گزاره‌های مهم درباره این سفر، زمان انجام آن است.
پدرو سانچز زمانی به پکن رفت که اختلافات اروپا و آمریکا بر سر جنگ علیه ایران شدت گرفته و شکاف میان 2 سوی آتلانتیک عمیق‌تر شده است. بنابراین به اعتقاد ناظران، سفر نخست‌وزیر یک کشور عضو ناتو به چین، آن هم در این زمان می‌تواند نشان‌دهنده تمایل بیشتر اروپا به سمت افزایش مناسبات با شرق و سازگاری اروپا با نظم جدید جهانی باشد.

مشکل فقط ترامپ است؟
دموکرات‌ها در آمریکا تلاش می‌کنند ترامپ را عامل اصلی سیاست‌های فعلی آمریکا در قبال اروپا و سایر نقاط جهان دانسته و به متحدان اروپایی آمریکا و همین‌طور سایر کشورها این اطمینان را بدهند که در صورت برکناری ترامپ یا اتمام دوره ریاست‌جمهوری او، آمریکا به گذشته بازخواهد گشت و سیاست‌های کاخ سفید در حوزه سیاست خارجی و نسبت به متحدان، به روال سابق بازمی‌گردد اما به نظر می‌رسد کشورهای اروپایی این استدلال را چندان باور نمی‌کنند. به اعتقاد اروپایی‌‌ها، آمریکا حتی در دوره پساترامپ نیز سیاست‌های فعلی را ادامه خواهد داد.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا اخیرا در اظهار نظری قابل تامل، اعتراف کرد اهرم‌های نرم آمریکا برای سلطه بر دنیا دیگر کارایی گذشته را ندارد. روبیو به دلار و سوءاستفاده آمریکا از این اهرم برای پیشبرد سیاست‌های خود در دنیا اشاره و تصریح کرد به خاطر تحول در نظام مالی دنیا، تمایل کشورها و شرکت‌ها به استفاده از رمزارز و همین‌طور استفاده از سایر ارزها به جای دلار، قدرت دلار به مرور کاهش می‌یابد و آمریکا این اهرم را از دست خواهد داد. روبیو در همین راستا به تحریم‌ ایران اشاره کرد. وی اذعان کرد به واسطه استفاده کشورها و شرکت‌ها از سایر ارزها، تا ۵ سال آینده تحریم بر مبنای دلار، بی‌خاصیت و فاقد کارایی و کارکرد لازم خواهد شد. در واقع روبیو این نکته مهم را گوشزد می‌کند که دوران استفاده آمریکا از قدرت نرم برای سلطه بر دنیا به پایان رسیده است. این اعتراف روبیو البته برای موجه کردن سیاست دولت ترامپ برای استفاده از اهرم‌های سخت در سیاست خارجی بویژه علیه کشورهای هدف است. در واقع وزیر خارجه آمریکا به اصحاب قدرت در این کشور توضیح می‌دهد که به خاطر تحولات مالی در دنیا و همین‌طور تغییرات ساختاری سیاسی، آمریکا ناگزیر است از قدرت نظامی خود برای پیشبرد اهدافش در دنیا استفاده کند.
این نکته بسیار مهمی است که اروپایی‌ها آن را دریافته‌اند. به همین خاطر توجیهات دموکرات‌ها که تلاش می‌کنند سیاست‌های فعلی آمریکا را ناشی از حضور ترامپ در کاخ سفید جا بزنند، قابل قبول نمی‌دانند. هم پایتخت‌های اروپایی، هم سایر کشورهای دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که راهبردهای سخت و استفاده از قدرت نظامی، سیاستی است که هیأت حاکمه آمریکا به خاطر خنثی و بی‌اثر شدن همه اهرم‌های نرم ایالات متحده، ناگزیرند از این پس در پیش گیرند و این سیاست ربطی به دولت ترامپ ندارد. اگرچه ترامپ به واسطه ویژگی‌های شخصی، تصویری اگزجره از این سیاست را ارائه کرده اما در واقع، راهی که او می‌رود، مسیری است که قطعا آمریکا در سال‌ها و شاید دهه‌های آینده دنبال می‌کند. از همین رو، کشورهای اروپایی تلاش می‌کنند دست‌کم در حوزه نظامی و امنیتی، تا جای ممکن وابستگی خود به آمریکا را کاهش داده و یک امنیت درون‌زا و مستقل دست و‌ پا کنند تا دست‌کم در آینده، مانند وضعیت فعلی، در مقابل آمریکای ترامپ، دست بسته نباشند. مواضع اروپا در قبال جنگ ایران را می‌توان نقطه شروع این سیاست جدید قاره سبز دانست. اروپایی‌ها به بهانه این جنگ و با پاسخ منفی به درخواست‌های ترامپ برای مشارکت در جنگ علیه ایران، مرزبندی و استقلال خود از آمریکا را کلید زده‌اند. آنها سپس اسپانیا را جلو انداخته‌اند تا ریل را برای تغییر مسیر اروپا ایجاد کند. با توجه به عضویت اسپانیا در ناتو و وابستگی‌ گسترده به سایر کشورهای اروپایی، بعید است سیاست‌های پدرو سانچز، یک انتخاب و تصمیم شخصی یا ملی باشد. به همین خاطر است که کارشناسان معتقدند سیاست‌های بی‌پروای پدرو سانچز در قبال رفتار و سیاست‌های دولت آمریکا را می‌توان در قالب تغییرات بنیادین اروپا در روابط با آمریکا و سازگاری با معماری قدرت در نظم جدید جهانی ارزیابی کرد. به هر حال، رفتار اروپا در قبال جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، یک اتفاق جدید و البته بسیار مهم و معنادار است؛ رفتاری که نشان می‌دهد پایتخت‌های اروپایی، تصمیم خود را برای استقلال از آمریکا، عبور از نظم تک‌قطبی و تنظیم خود با نظام چندجانبه جهانی گرفته‌اند.

اروپا آماده می‌شود؟
ترامپ در ماجرای اوکراین، اروپایی‌ها را عاصی کرده است. واشنگتن در دوره اوباما و بایدن، در راستای تضعیف و آزاردادن روسیه، ایده انقلاب رنگی را در برخی جمهوری‌های استقلال‌یافته شوروی سابق در پیش گرفت. بویژه در اوکراین آنها شرایطی را ایجاد کردند تا پوتین در نهایت ناگزیر به حمله نظامی علیه اوکراین شود؛ اقدامی که بسیاری از صاحبنظران آن را دام آمریکا برای روسیه دانسته‌اند. اگرچه برخی کشورهای اروپایی مانند انگلیس با این سیاست آمریکا همراهی کردند اما برخی دیگر مانند آلمان، در ۲ دهه گذشته تلاش کردند در حوزه اقتصادی نوعی وابستگی متقابل با روسیه ایجاد کنند و از این طریق، فشار آمریکا بر اروپا را کاهش داده، همچنین  از خطر روسیه بکاهند. خط لوله نورداستریم و خرید گاز از روسیه، یکی از ایده‌هایی بود که آلمان در راستای همین استراتژی محقق کرد. با این حال دخالت‌های آمریکا در اوکراین و حمله نظامی روسیه به این کشور، تلاش‌های آنگلا مرکل را ناکام گذاشت. بلافاصله پس از شروع جنگ اوکراین، خط لوله‌های نورداستریم یک و ۲ مورد حمله قرار گرفت؛ اقدامی که بسیاری از ناظران معتقدند توسط آمریکا انجام شد. آمریکا با زمینه‌سازی جنگ اوکراین، ۲ هدف را دنبال می‌کرد: 
نخست- درگیر کردن روسیه به یک جنگ و تضعیف این کشور
دوم- وابستگی بیشتر اروپا به آمریکا 
در همین راستا بود که پس از منهدم کردن نورداستریم، اروپا و خاصه آلمان، ناگزیر به خرید گاز با قیمت بیشتر از آمریکا شدند. ضمن اینکه حمله روسیه به اوکراین باعث شد کشورهای اروپایی نسبت به روسیه احساس خطر بیشتری کرده و به همین خاطر وابستگی آنها به آمریکا بیشتر شود. با این حال با روی کار آمدن ترامپ در سال ۲۰۲۴، آمریکا از پشت به اروپا خنجر زد. ترامپ آشکارا از حمایت از اوکراین سر باز زد و طرح‌هایی پیشنهاد داد که محور آنها انضمام بخشی از خاک اوکراین به روسیه بود. این سیاست ترامپ، به معنای تنها گذاشتن اروپا در مقابل روسیه بود. مقامات اروپایی با وضعیتی مواجه شدند که از یک سو مسبب اصلی آن، دولت‌های پیشین آمریکا بودند و از سوی دیگر دولت جدید آمریکا نیز به نفع روسیه به میدان آمد و آنها را در برابر پوتین، تنها و بی‌دفاع گذاشت. این سیاست ترامپ، یک‌‌ ضربه سنگین به حیثیت و اعتبار، همچنین امنیت اروپا بود. ماجرا اما به همین‌جا ختم نشد. ترامپ‌ از یک سو اروپا را در برابر روسیه تضعیف کرد و دست واشنگتن را از پشت پایتخت‌های اروپایی برداشت و از سوی دیگر با طمع نسبت به گرینلند، اوج خیانت به اروپا را نشان داد. مواضع و اظهارات ترامپ درباره تصاحب گرینلند، یک تجاوز و سیاست اشغالگرانه علیه اروپاست. اروپا اکنون در یک مخمصه سخت گرفتار شده؛ در شرق، بخشی از خاک اروپا به اشغال روسیه درآمده و در غرب نیز بخش مهم‌تری از خاک اروپا در آستانه اشغال آمریکا قرار دارد. مسبب این وضعیت نیز آمریکاست، نه فقط آمریکای ترامپ. جنگ اوکراین به صورت مشخص در دولت اوباما زمینه‌سازی و در دولت بایدن محقق شد. بنابراین اکنون اروپا خود را از ناحیه آمریکا در خطر می‌بیند. یکی از دلایل سیاست اروپا در قبال جنگ علیه ایران، همین ملاحظات پایتخت‌های اروپایی است. پس از آنکه کشورهای اروپایی به درخواست ترامپ برای مشارکت در اقدام نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز پاسخ منفی دادند، ترامپ صراحتا آنها را تهدید به اشغال گرینلند کرد؛ تهدیدی که اروپایی‌‌ها می‌دانند مشارکت یا عدم مشارکت آنها در جنگ علیه ایران، تاثیری بر محقق کردن آن توسط ترامپ ندارد. اروپایی‌ها اکنون درگیر ۲ مشکل امنیتی در شرق و غرب خود هستند. تا پیش از این، بخش‌ زیادی از امنیت اروپا وابسته به آمریکا بود. اگر این موضوع تا پیش از این، یک امتیاز امنیتی برای آنها به حساب می‌آمد، اکنون یک تهدید موجودیتی بزرگ برای آنهاست، زیرا حالا اروپایی‌ها دقیقا از همان ناحیه‌ای احساس خطر می‌کنند که تا پیش از این، نقطه اتکا و اطمینان ‌خاطر آنها بود. تلاش اروپا برای استقلال امنیتی از آمریکا، همچنین تغییر سیاست‌هایش نسبت به شرق را می‌توان در راستای آماده‌سازی اروپا برای رویارویی با ۲ تهدید جنگ اوکراین و اشغال احتمالی گرینلند ارزیابی کرد. به عبارتی اروپا در حال زمینه‌سازی برای مواجهه با هر ۲ تهدید است.‌ احتمالا اروپا تلاش می‌کند با بهبود مناسبات با چین، از توان رایزنی این کشور با روسیه برای حل و فصل بحران جنگ اوکراین استفاده کند. همچنین تلاش می‌کند با تغییر ریل در سیاست خارجی، فشار را بر آمریکا برای تجدیدنظر کاخ سفید نسبت به ماجرای گرینلند تشدید کند. ضمن اینکه اروپا امیدوار است شکست ترامپ در جنگ علیه ایران، موجب تضعیف او شده و به واسطه افزایش انتقادات داخلی در آمریکا از ترامپ، موقعیت او متزلزل شود تا نهایتا شرایط برای اشغال گرینلند فراهم نشود. به هر حال‌ شواهد نشان می‌دهد اروپا در مقطع فعلی، امنیت و اعتبار بین‌المللی خود را از ناحیه آمریکا در خطر می‌بیند. به همین خاطر، تلاش می‌کند ضمن کاهش وابستگی امنیتی و دفاعی به آمریکا، در سیاست خارجی، تمهیداتی بیندیشد که تا جای ممکن، منافع خود را از آمریکا منفک کند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده