میلاد جلیلزاده: جنگ رمضـــــــان شگفتآورترین اتفاق قرن بیستویکم تا این لحظه بوده و آنچه تا همین جای کار به فضل خدا برای ملت ایران حاصل شده، پیروزی بر یک ابرقدرت در جنگی نامتقارن بوده است؛ چه جنگ نظامی و چه تبلیغاتی. مهمترین و پرتکرارترین گزارهای که پس از تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران درباره استراتژی ایالات متحده، چشمانداز آنها برای خروج و حتی جزئیات صحنه نبرد مطرح میشد، این بود که آنها پیشبینی و ارزیابی دقیقی از نوع و حجم پاسخ ایران نداشتند. درباره حجم پاسخها زیاد صحبت شده که این نشان میدهد آمریکا و رژیم صهیونیستی رجزخوانیهای خودشان را جدی گرفته و باور کرده بودند اما درباره نوع آنها گزارههایی مطرح میشود که فراتر از مساله ایران است و به آینده جنگهای دنیا مرتبط میشود. ایرانیها، استادانه نبرد را به میدان جنگ نامتقارن بردند و شاهد مثال معروف و نمادین آن هزینه شدن موشک چندمیلیون دلاری پدافند دشمن، برای سرنگونسازی پهپاد چند هزار دلاری ایران است. این گزاره را باید به جنگ تبلیغاتی هم تعمیم داد. آمریکاییها دارای گستردهترین و پیچیدهترین شبکه رسانهای در دنیا هستند که طی چند دهه مهمترین پروژهها را برایشان پیش میبرد و اتفاقاً قویترین لابی را در این رسانهها صهیونیستها دارند اما با این وجود آنها نتوانستند در نبرد روایتها پیروز شوند. از هندوستان تا اسپانیا، خیابانهای بسیاری از کشورهای جهان صحنه تظاهرات پرجمعیت مردمی بود که با زبان صریح و قاطع از ایران حمایت میکردند و به جز چند سلطنتطلب روانی و لمپن که مضحکه همه دنیا شدند، در حمایت از رژیم صهیونیستی و آمریکا هیچ صدایی بلند نشد و هیچ تجمعی هم برگزار نشد. بخشی از این قضیه به ناعادلانه بودن جنگ و تصویری که از آمریکا و اسرائیل به واسطه اقدامات قبلیشان شکل گرفته بود برمیگردد اما اگر دقت کنیم، همه مردم جهان از این جزئیات مطلع نبودند و اکثرشان تا قبل از این جنگ در حباب خبری و اطلاعاتی ساخته شده برایشان به سر میبردند. مثلاً ویدئویی از یک خانم آمریکایی منتشر شد که مربی والیبال بود و وقتی فهمید به یک باشگاه دخترانه والیبال در ایران حمله شده، بسیار متاثر شد و گفت نمیدانسته که زنها در ایران از خانه هم بیرون میروند، چه رسد به اینکه والیبال بازی کنند. در منطقه خودمان هم به طور مثال سیدجانعلی کاظمی، از علمای پاکستان، میگوید یک معجزه در پاکستان و هندوستان رخ داده است و اهل سنت به نزد شیعیان میآیند و میگویند ما را حلال کنید. بسیاری از علما شیعه شدهاند و میگویند تحت تبلیغات دروغین سعودیها فکر میکردیم شما و اسرائیل یکی هستید و حالا فهمیدهایم سعودیها با اسرائیل هستند.
نبرد نامتقارن فرهنگی
بخشی از این دستاوردهای تبلیغی و تبیینی، محصول مقاومت فرزندان سلحشور ایران در میدان نظامی و بخش دیگر نتیجه حضور فداکارانه مردم در میدان اجتماعی است، اما بخشی دیگر هم به نوع ورود ایرانیها و هواداران مقاومت به نبرد تبلیغاتی ربط دارد؛ نبردی نامتقارن. انیمههای ژاپنی که با زیرنویس عربی منتشر میشوند، نوحههایی که کار سرودهای مقاومت را میکنند، فعالیت توئیتری سفارتخانههای ایران در کشورهای مختلف و اقدامات متعدد دیگری از این دست، توانستهاند روی افکار عمومی دنیا بسیار موثر واقع شوند. نکته جالب این است که این تبلیغات نامتقارن، بیشتر مخاطبان غیرایرانی را نشانه گرفته و در زمینه تبلیغات داخلی، خود مردم با حضورشان در خیابانها فعال هستند. این موارد تبلیغاتی در رسانههای خرد مجازی منتشر میشوند و چنین نیست که ایرانیها مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی تمرکزشان را روی یک یا چند کانال یا بنگاه بزرگ تبلیغاتی و خبری گذاشته باشند. مخاطب هدف هم در هر کدام از این محصولات بخش بخصوصی از مردم دنیا هستند. مثلاً انیمهها برای مخاطبان آسیایی و آفریقایی، خصوصاً اعراب درست شده بودند و بعضی سرودهای نوحهخوانی که با کلیپهایی از حضور مردم ایران در خیابانها یا شلیک و اصابت موشکها و پهپادهای ایرانی منتشر میشد، به طور خاص شیعیان منطقه را نشانه میگرفت. در این میان یکسری انیمیشنهای لگویی هم تولید میشد که مخاطب انگلیسیزبان داخل ایالات متحده را نشانه میرفت؛ کاری که اتفاقاً در داخل خود ایران و توسط گروهی از هنرمندان «نسل زد» انجام میشد. در روزهای گذشته یوتیوب کانال «Explosive Media» را مسدود کرد. یعنی همان کانالی که ویدئوهای تبلیغاتی لگویی زیادی درباره ایران میساخت. این سند دیگری بر سوگیری سیستماتیک در نظارت و مدیریت محتوا توسط شرکتهای دره سیلیکون آمریکا بود که وقتی پای منافع سیاست خارجی ایالات متحده در میان باشد، شدت مییابد و البته کسانی که بر بستر این نوع پلتفرمهای فضای مجازی فعالیت میکنند، پیشاپیش از اینکه ممکن است برایشان چنین اتفاقاتی بیفتد مطلع هستند.
برهم خوردن تصورات کلیشهای
پس از مسدود شدن کانال «اکسپلوسیو مدیا» در یوتیوب، شبکههایی مثل بیبیسی و یورونیوز گزارشهایی درباره این نوع فعالیتهای تبلیغاتی ایران و محور مقاومت در جنگ منتشر کردند که به طور تلویحی میشد اعتراف به شکست آمریکا در زمینه نبرد تبلیغاتی را از آنها برداشت کرد. نکته اینجاست که ترامپ هم برای واکنش به حریفانش از همین روش تولید انیمیشن با هوش مصنوعی استفاده میکند اما اقدامات او به هیچوجه موفقیتآمیز نبوده است. تیم دیلون، پادکستر و استندآپکمدین مشهور آمریکایی هم میگوید ایران در جنگ روایتها پیروز شده و این مساله را به فضای خرد و رسانههای مجازی نسبت میدهد اما گذشته از کسی مثل دیلون که خودش به همین فضای مجازی تعلق دارد، در گزارش یورونیوز با دیوید گیلبرد، خبرنگار مجله وایرد به عنوان یکی از فعالان در رسانههای رسمی گفتوگو شده است و او هم به چنین نکاتی اشاره میکند. گیلبرد میگوید: «در حال حاضر هیچ محتوای دیگری مانند این فیلمهای لگویی منتشر شده از ایران که به تمسخر آمریکا میپردازند وجود ندارد و تا به حال هیچ واکنش موثری از سوی آمریکا برای مقابله با آنها دیده نمیشود. ما شاهد شکل تازهای از نبرد آنلاین هستیم؛ جایی که فعالان جوان آشنا به فضای مجازی در کشورهای مختلف جهان که اکنون به ابزارهای هوش مصنوعی دست یافتهاند، میتوانند چنین محتوایی را با طنز تند و گزندهای تولید کنند که با مخاطبان گستردهای ارتباط برقرار میکند؛ پدیدهای که در این ابعاد قبلاً مشاهده نشده بود». اگر به ادامه این گفتوگو توجه کنیم، درخواهیم یافت این تولیدات غیر از تاثیر مستقیمی که با ابلاغ پیامهایشان دارند، دارای یک تاثیرگذاری غیرمستقیم هم هستند. به عنوان مثال بعد از جنگ با ایران بسیاری از رسانهها و کارشناسان و حتی مردم عادی در سراسر دنیا بویژه غربیها، فهمیدند که سیستم اجتماعی و حکمرانی ایران چنانکه ادعا کرده بودند و خود نیز این ادعا را باور میکردند، دیکتاتوری و یکخطی نیست. این پس از شهادت رهبر معظم انقلاب، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده سپاه پاسداران، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات و رئیس شورای امنیت ملی ایران و در عین حال ادامه یافتن جنگ با آمریکا و صهیونیسم در اعلاترین درجه و با قدرت تمام مشخص شد. به عبارتی، اگر این سیستم دیکتاتوری و یکخطی بود با شهادت افرادی در راس هرم باید متوقف میشد. حالا این شناخت جدید از ساختار و زمینه سیستم اجتماعی و سیاسی ایران، به برداشت آنها از فضای فرهنگی هم تعمیم یافته و گیلبرد درباره همین انیمیشنهای لگویی میگوید: «دیدهایم که بعضی حسابهای رسمی دولت در ایران این ویدیوها را به اشتراک گذاشتند. بنابراین آنها بخوبی از آنچه در حال رخ دادن است مطلع هستند اما اینکه چقدر بین گروه سازنده و دولت ایران هماهنگی وجود دارد، دقیقا معلوم نیست. به هر حال واضح است که آنها از این کار مطلع هستند و آن را تأیید میکنند و خوب میدانند». به عبارتی، خبرنگار مجله وایرد متوجه شده که این تولیدات اگرچه همسو با حاکمیت ایران هستند اما کاری سفارشی نبودهاند.
تحلیل ریشهدار و سرعت بالای واکنش
یکی دیگر از مواردی که در صحبتهای گیلبرد و البته بسیاری از ناظران دیگر مطرح شده، سرعت واکنشهای این گروه به اتفاقات است. گیلبرد میگوید: «آنها به صورت لحظهای به اتفاقاتی که در حال رخ دادن است واکنش نشان میدهند. از زمانی که ترامپ آتشبس را اعلام کرد، تا زمانی که ویدئوها منتشر شد، از جمله جزئیات طرحبندی آتشبس، فقط چند ساعت طول کشید نه چند روز. بنابراین، این یک تغییر اساسی در نحوه واکنش دولتها به رویدادهای واقعی است». گیلبرد ظاهراً برای نخستین بار است که با چنین پدیدهای مواجه میشود و برای همین است که تعجب او را برانگیخته اما اگر آشنایی بیشتری در او با این پدیدهها وجود داشت، میفهمید کسانی که دلبسته محور مقاومت هستند، اخبار و اطلاعات را به صورت روزمره دنبال میکنند و در جریان تمام تحلیلها قرار دارند. روی همین حساب آنها حتی قبل از رخ دادن بسیاری از اتفاقات، پیشبینیشان کردهاند. برای نمونه میشود به کارتونهای کمال شرف، هنرمند یمنی اشاره کرد که هر روز در چند نوبت منتشر میشوند و بهترین و دقیقترین واکنشها را به تکتک اتفاقات حوزه بینالملل نشان میدهند. چنین سرعتی فقط به تکنولوژیهای جدید مربوط نمیشود و به ذهنیت و جهانی که چنین افرادی در آن زیست میکنند هم ربط پیدا میکند.
ما چهره نداریم
در تنها گفتوگویی که با عوامل اکسپلوسیو مدیا انجام شده و به انتشار رسیده، جوانی حضور دارد که تصویر او ضد نور است و چهرهاش دیده نمیشود. خود این شخص میگوید دلیل مخفی کردن چهرهاش امنیتی نیست و اعتقادی است. یعنی به تأسی از شهید مرتضی آوینی تصمیم گرفتهاند حدیث نفس را کنار بگذارند. او در این رابطه میگوید آنجاهایی که رسانهچی خودش را مرکز روایتش قرار میدهد، روایت او از آن تاثیری که باید بر مردم بگذارد خارج میشود و سر همین ما تصمیم گرفتیم چهره نداشته باشیم. کار، خودش حرف آدم را میزند... این شخصیت بیچهره، گروهی که انیمیشنهای لگویی را میسازند چنین معرفی میکند: «یک تیم یکدل و دیوانه دانشجویی که بچههایش واقعاً نخبه هستند و تخصصهایی حول رسانه، روانشناسی و سیاست دارند و خصوصاً در سیاست خارجی واقعاً نابغه هستند و تحلیلهای عجیب و غریبی دارند». او میگوید: «ایران یک چهره دیگر هم دارد، یعنی همین چهره رسانهای جدید که فکر میکنم کمکم باید به آن عادت کنید». این راوی همچنین به استقلال این رسانه اشاره میکند و اینکه اجازه مصادره شدن آن را نمیدهند و همچنین اشاره میکند که در بسیاری مواقع به لحاظ مالی مشکل پیدا کردهاند اما همه اینها هم مانع فعالیتشان نشده است. چنانکه به نظر میرسد، درآمد این گروه تا به حال از بازدیدهای یوتیوبیشان به دست میآمده که با توجه به بازدیدهایی که به دهها میلیون نفر برای هر ویدئو میرسید، کاملاً توجیه اقتصادی داشت. به عبارتی آنها از خود شهروندان غربی پول تبلیغات برای کار کردن روی ذهنشان را درمیآوردند. حالا اما با تعطیل شدن حساب یوتیوب این گروه، احتمال دارد آنها بخواهند از روشهای دیگری برای کسب درآمد استفاده کنند. پیشتر در گزارشی که درباره انیمههای ژاپنی با موضوع جنگ ایران منتشر شده بود، اشاره شد که توجیه مالی تولید چنین پروژهای با نمونههای متداول قبلی در دهههای پیش بسیار متفاوت است و میتوان گفت با یک توکن میم مبتنی بر سولانا طرف هستیم. این پروژه به عنوان یک ارز دیجیتال مبتنی بر جامعه در بلاکچین سولانا فعالیت میکند و ارزش آن به جای کاربرد سنتی، به توجه و تعامل فرهنگی وابسته است. این موارد را به طور کلی میتوان ذیل 3 عنوان دستهبندی کرد و شرح داد. حالا این گروه انیمیشنسازان لگویی هم ممکن است از همین روش یا هر روش دیگری برای کسب درآمد و ادامه کارشان استفاده کنند.
انیمیشنسازان جوان ایرانی چطور توانستند در جنگ روایتها بر امپراتوری رسانهای آمریکا غلبه کنند؟
لانچر لگوها
ارسال نظر
پربیننده