محمدرضا صادقی*: نشست اخیر سفرای لبنان و رژیم صهیونی در آمریکا را میتوان بیش از آنکه واجد کارکرد عملیاتی دانست، در چارچوب یک اقدام با کارکرد رسانهایـ روانی ارزیابی کرد؛ نشستی که تاکنون هیچ تغییر ملموسی در معادلات میدانی ایجاد نکرده است. در سطح میدانی، رژیم همچنان به رویه پیشین خود در مواجهه با حزبالله، بویژه در جنوب لبنان، ادامه میدهد و در سوی دیگر، دولت لبنان نیز مطابق الگوی تکرارشونده گذشته، مواضعی انتقادی و محکومکننده علیه حزبالله اتخاذ میکند.
با این حال، متغیر تعیینکننده در این میان ملاحظات راهبردی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران است. این ۲ بازیگر بهخوبی آگاهند هرگونه تعرض مستقیم به بیروت یا ضاحیه در شرایط فعلی ـ بویژه در فضای آتشبس میان ایران و آمریکا - میتواند بهعنوان نقض آتشبس تلقی شده و واکنش مستقیم ایران را در پی داشته باشد. از همین رو واشنگتن در عین اعمال فشار سیاسی بر دولت لبنان برای مشارکت در چنین نشستهایی با هدف افزایش فشار بر حزبالله، همزمان تلاش کرده است دامنه تحرکات میدانی اسرائیل را کنترل کند تا از گسترش درگیری و فروپاشی موازنه شکننده موجود جلوگیری شود.
در این میان، شواهد حاکی از آن است خطمشی حزبالله بر نوعی بازدارندگی فعال استوار است؛ به این معنا که تا زمانی که فشارها در سطح رسانهای و سیاسی باقی بماند، واکنشها نیز در همین سطح مدیریت خواهد شد اما در صورتی که این فشارها وارد فاز عملیاتی شده و به محدودسازی واقعی ظرفیتهای مقاومت بینجامد، حزبالله آماده است دامنه تقابل را نه تنها در برابر رژیم اشغالگر، بلکه در سطح داخلی لبنان نیز گسترش داده و با بهرهگیری از تمام ابزارهای خود، معادله را بهطور بنیادین تغییر دهد.
در سطح کلانتر، آمریکا بهرغم تلاش مستمر برای تفکیک پرونده لبنان از روند مذاکرات با ایران، بهخوبی میداند این تفکیک در عمل پایدار نخواهد بود. واقعیت این است که هرگونه ترتیبات پایدار در لبنان، ناگزیر از عبور از کانال تعامل با ایران و در نظر گرفتن نقش محور مقاومت است. از این منظر، تحرکات اخیر واشنگتن را میتوان تلاشی برای حفظ یک روزنه حداقلی از امکان مدیریت بحران دانست؛ روزنهای که با توجه به واقعیتهای میدانی و موازنه قدرت موجود، بعید است به نتیجهای راهبردی و پایدار منجر شود.
*کارشناس بینالملل
چرا لبنان بدون ایران قابل مدیریت نیست؟
نشست بیاثر، موازنه مؤثر
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها