۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۱۴

قدرت‌نمایی ایران در معماری امنیت منطقه‌

فاطمه یوسفی: تحولات میدانی و سیاسی هفته‌های اخیر در لبنان و دامنه‌دار شدن تأثیرات آن بر جغرافیای کلان‌تر غرب آسیا، گویای عبور منطقه از یک دوره حساس در معماری امنیت و موازنه قدرت است. سال‌ها بود راهبرد کلان ایالات متحده در مواجهه با ایران بر مبنای سیاست «تفکیک پرونده‌ها» یا همان دکترین جداسازی جبهه‌ها استوار بود. واشنگتن کوشیده بود هر یک از کنشگران حوزه مقاومت را در جغرافیای سیاسی خود محصور کرده و مانع ظهور یک نگاه شبکه‌ای به امنیت منطقه‌ای شود؛ به‌ گونه‌ای که ایران یک پرونده، پرونده لبنان جدا، مسائل عراق و سوریه حاشیه‌ای و مساله خلیج‌ فارس و انرژی، موضوعاتی فنی و دور از تعارضات نظامی تلقی شود. آنچه امروز در عمل شاهدیم اما نه فقط یک بن‌بست میدانی در جنوب لبنان، بلکه شکستی بنیادین برای این مدل ذهنی آمریکایی است.

خداحافظی منطقه با نظم تک‌محور
آتش‌بس 10 روزه میان رژیم صهیونی و لبنان که از 16 آوریل/ 27 فروردین آغاز شد، برشی بود از این حقیقت که واشنگتن به‌رغم تمام تلاش‌های سیاسی و تبلیغاتی برای جداسازی میدان‌ها، ناگزیر به پذیرش واقعیت درهم‌تنیدگی جبهه‌ها شد.
گزارش‌های ناظران بین‌المللی نیز بخوبی گویای این است که تداوم عملیات نظامی رژیم در لبنان، به سدی مستحکم در برابر اراده واشنگتن برای حل‌وفصل کلان‌پرونده تقابل با ایران تبدیل شده بود. این گره‌خوردگی، عصاره اصلی ناکامی راهبرد تفکیک‌سازی آمریکاست. واشنگتن مجبور شده برای کاهش فشارهای وارده به روند کلان درگیری با تهران، وارد جزئیات توافق در جنوب لبنان شود و این یعنی دستگاه دیپلماسی ایالات متحده، پیوستگی تعریف‌شده توسط محور مقاومت را نه با میل باطنی که مبتنی بر ضرورت میدان، به رسمیت شناخته است.

ایران و تغییر محاسبات منطقه‌ای
اهمیت نقش ایران در این تحولات در تولید نوعی محاسبه قدرت است که طرف مقابل را در بن‌بست راهبردی قرار می‌دهد. نگاهی به همزمانی مذاکرات آتش‌بس لبنان، فشارهای بازار انرژی، حساسیت‌های موجود در تنگه هرمز و محاصره بنادر، بیانگر تصویر کلان‌تری است؛ جمهوری اسلامی توانسته این واقعیت را به طرف مقابل دیکته کند که امنیت منطقه‌ای، مقوله‌ای تجزیه‌ناپذیر است. معادله جدید ایران برای طرف مقابل شفاف است؛ آرامش در پهنه خلیج ‌فارس و استمرار جریان امن انرژی، مستلزم توقف تجاوزات علیه جریان مقاومت در ساحل مدیترانه و شمال فلسطین اشغالی است. 
درحقیقت، ایران از طریق یک معماری منطقه‌ای، آمریکا و متحدانـــش را متقاعد کرده برای رسیدن به هرگونه توافق پایدار، ناچارند به کلیت شبکه امنیت منطقه و پیوندهای آن نگاه کنند، نه فقط یک میز مذاکره‌ محدود و تک‌بعدی.

بازیگری کلان ایران در تبدیل رخداد به برگ برنده
اینکه واشنگتن با وجود مخالفت اصولی با پیوند جبهه‌ها مجبور شد به طور مستقیم برای جلوگیری از گسترش فشار بر اسرائیل در لبنان اقدام کند، اعترافی ناخواسته اما واقعی به اهرم‌های فشار منطقه‌ای ایران است. جریان غالب تحلیل‌های بین‌المللی نیز اذعان دارد بدون لحاظ کردن این فشارها و هماهنگی‌های چندلایه در تهران و حوزه‌های مقاومت، دستیابی به هیچ‌گونه آرامشی ممکن نیست. نکته راهبردی این است که ایالات متحده در رویکرد رسمی خود مایل نیست این پیوند را بپذیرد، چرا که به معنای پذیرش محدودیت‌های عمیق راهبرد «مهار ایران» است. با این حال، تداوم جنگ رژیم اشغالگر در لبنان به قیمت تلاطم در سایر حوزه‌های راهبردی، به طرف آمریکایی اثبات کرد سیاست فشردن یک نقطه برای امتیازگیری، واکنشی معکوس و پرهزینه در نقاط دیگر را در پی دارد. این امر، تاییدی بر قدرت ایران در تعیین محاسبه برای دشمن است.

پیوند اراده‌های مقاومت با قلب‌های مردم

در متن این توافقات، حزب‌الله لبنان نقش یک بازیگر هوشمند و مستقل را ایفا کرده است؛ حزب‌الله از یک سو مانع آن شد که توافق آتش‌بس به دستاویزی برای اشغال خاموش جنوب لبنان یا محدود شدن توان بازدارندگی‌اش تبدیل شود و از سوی دیگر، شرط «توقف تجاوز» را مبنای کار قرار داد. لازم به تاکید است در گفتمان مقاومت، آتش‌بس به معنای عقب‌نشینی از اهداف بازدارنده نیست، بلکه ادامه بازدارندگی با ابزارهای سیاسی است. بازگشت مردم به مناطق ویران‌شده جنوب لبنان نیز حامل یک پیام سیاسی قاطع به تل‌آویو بود. در حالی که صهیونیست‌ها روی ایجاد شکاف میان مردم و مقاومت به واسطه جنگ روانی و ویرانی‌های گسترده حساب می‌کردند، پایداری اجتماعی مردم جنوب و بازگشت شتابان آنها به خانه نشان داد پیوند قلبی جامعه لبنان با آرمان مقاومت، فراتر از خرابی‌های جنگ است. این یعنی رژیم نتوانسته هدف راهبردی «پاکسازی مناطق مرزی» را محقق کند و موازنه امنیتی همچنان بر مدار پیشین برقرار است.

شکست فشار نظامی آمریکا در تحمیل اراده سیاسی
تحلیل واقع‌بینانه عملکرد رژیم صهیونیستی و آمریکا در روزهای اخیر، از تغییر رابطه 2 متحد اصلی در این بحران حکایت دارد. فشارهای مقاومت توانسته رابطه واشنگتن و تل‌آویو را از حمایت مطلق در جنگ، به وضعیت پرهزینه‌ «مدیریت بحران» تنزل دهد. اگر از پشت پرده چشم بپوشیم و راستی این خبر در ظاهر را بپذیریم که نهادهای قدرت در آمریکا در مقاطعی، اسرائیل را از گسترش بمباران‌ها منع کرده‌اند، باز هم مساله گویای آن است که هزینه‌های امنیتی و سیاسی ادامه تجاوز، برای حامیان رژیم نیز بیش از منافع احتمالی آن شده است. جمهوری اسلامی در اینجا به عنوان قدرت شبکه، نیازی به حضور در تک‌تک میدان‌ها به شکل کلاسیک ندارد؛ همین که شبکه متحدان منطقه‌ای بتواند به تنهایی از یک‌سو، هزینه ماجراجویی‌های رژیم صهیونیستی را تا سطح مدیریت اضطراری بالا ببرد و از سوی دیگر، جریان جهانی انرژی را با امنیت راهبردی منطقه گره بزند، به معنای دست بالای تهران در معماری منطقه است. جمهوری اسلامی با مدیریت هوشمندانه این پرونده‌ها و تبدیل فشار احتمالی به قدرت چانه‌زنی منطقه‌ای، از دفاع صرف خارج و به کنشگر فعال تبدیل شده است. تجربه هفته‌های اخیر لبنان، آزمایشگاهی دقیق برای درک توازن قدرت نوین در غرب آسیا است. در خلال این اتفاقات مشخص شد اولا استراتژی جداسازی آمریکا، در مقام عمل با شکست روبه‌رو شد، چرا که هیچ پرونده‌ای بدون در نظر گرفتن کلیت محور مقاومت قابل ‌حل نیست. ثانیاً فشار نظامی و بمباران، نه‌تنها منجر به تسلیم نشده، بلکه صرفاً روند بحران را به مرحله‌ای پیچیده‌تر برده که آمریکا را ناگزیر به قبول نقش ایران کرده است. ثالثاً مفهوم عمق راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران واقعیتی عینی است که به لطف شبکه‌سازی محور مقاومت، ضریب امنیتی تهران را در مواجهه با دشمنان خارجی بالا برده است. آنچه امروز در جنوب لبنان دیده می‌شود، به رسمیت شناخته شدن واقعیتی است که واشنگتن مدت‌ها کوشید آن را انکار کند. قدرت جمهوری اسلامی و جریان مقاومت در منطقه در این نقطه تعریف می‌شود، روش‌های قدیمی آمریکا مثل حمله نظامی و تحریم اقتصادی نتوانست اراده طرف مقابل را بشکند اما حالا محور مقاومت به نقطه‌ای رسیده که دشمن برای متوقف کردن جنگ، مجبور است با جریان‌های مقاومت وارد معامله شود. این یعنی موازنه قدرت در منطقه تغییر کرده است: آمریکا دیگر نمی‌تواند با فشار به دنبال حذف حریف باشد، بلکه مجبور شده برای حفظ ثبات و آرامش منطقه، شرایط ایران و متحدانش را بپذیرد. این دقیقاً نشان‌دهنده هوشمندی و قدرت ایران در میدان بازی‌های سیاسی و نظامی منطقه است.

ارسال نظر
captcha