۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۴:۵۹
واکاوی پیوندهای جدید انرژی با چین، هند و پاکستان به ‌منظور خنثی‌سازی تهدیدات در خلیج فارس

عبور امن از محاصره

وابستگی ساختار تجارت خارجی ایران به آبراه‌های جنوبی، بویژه تنگه هرمز و بنادر خلیج‌ فارس، یک واقعیت دیرپا و در عین حال آسیب‌پذیر است. بخش عمده صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی کشور از همین مسیر عبور می‌کند؛ مسیری که در شرایط عادی مزیت جغرافیایی به شمار می‌رود اما در وضعیت بحران و جنگ می‌تواند به نقطه فشار تبدیل شود. از همین رو، هر سناریوی تنش در خلیج‌ فارس فقط یک مساله دریایی یا نظامی نیست و مستقیما به امنیت غذایی، ثبات ارزی، تاب‌آوری صنعتی و حتی انسجام اجتماعی گره می‌خورد.
در چنین چارچوبی، تهدید محاصره دریایی را باید به ‌مثابه تلاشی برای اعمال اهرم فشار بر شریان‌های حیاتی اقتصاد ایران فهم کرد. اگر طرف مقابل بتواند جریان ورود کالاهای پایه و خروج نفت را مختل یا کُند کند، دامنه اثر آن از بازار انرژی فراتر می‌رود و به معیشت روزمره، قیمت مواد غذایی، درآمدهای دولت و سطح اعتماد عمومی سرایت می‌کند، بنابراین پاسخ به این تهدید نیز نباید تک‌بعدی باشد. راه‌حل مؤثر، نه در واکنش‌های مقطعی، بلکه در طراحی یک معماری جایگزین برای واردات و صادرات نهفته است؛ معماری‌ای که هم در کوتاه‌مدت کار کند و هم در بلندمدت وابستگی راهبردی را کاهش دهد.

بازتوزیع مسیرهای واردات؛ امنیت غذایی بدون گلوگاه
نخستین و فوری‌ترین محور، بازآرایی مسیر واردات کالاهای اساسی است. امروز بخش مهمی از اقلام حیاتی کشاورزی و غذایی از بنادر جنوبی وارد می‌شود؛ نظمی که در شرایط عادی قابل دفاع است اما در وضعیت تهدید، آسیب‌پذیری بالایی ایجاد می‌کند. اگر قرار باشد راهبرد محاصره دریایی بی‌اثر شود، باید سهم بنادر شمالی، مسیرهای زمینی و ظرفیت‌های ریلی در تأمین کالاهای اساسی به ‌طور جدی افزایش یابد. دریای خزر، به ‌همراه شبکه مرزی زمینی در شمال و شمال ‌غرب می‌تواند به ستون مکمل امنیت غذایی کشور تبدیل شود. این جابه‌جایی از یک تغییر لجستیکی به نوعی بازتوزیع ریسک باید تبدیل شود. وقتی کالاهای اساسی از چند مبدا و چند کریدور مختلف وارد شود، امکان هدف‌گیری یک‌باره زنجیره تأمین کاهش می‌یابد و هزینه بستن یک مسیر برای طرف متخاصم افزایش می‌یابد.
البته این جابه‌جایی نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های تخلیه و بارگیری، تقویت ناوگان حمل‌ونقل داخلی، تسهیل مقررات گمرکی و هماهنگی میان نهادهای مسؤول است. در واقع، مسأله فقط یافتن یک مسیر جایگزین نیست، بلکه ساختن یک نظام پشتیبان برای شرایط اضطراری است. بنادر شمالی و مرزهای زمینی باید از حالت مکمل کم‌اهمیت خارج شوند و در قالب یک شبکه امنیتی - اقتصادی دیده شوند. چنین شبکه‌ای در زمان عادی نیز مزیت دارد، زیرا رقابت‌پذیری لجستیکی کشور را بالا می‌برد و تمرکز خطر را کاهش می‌دهد.

اهرم‌سازی از شرکای انرژی و نقش چین در معادله صادرات نفت
محور دوم به نفت مربوط است؛ جایی که ایران بیشترین حساسیت را نسبت به تحولات تنگه هرمز دارد. یکی از واقع‌بینانه‌ترین ایده‌ها در این حوزه، استفاده از ناوگان و ظرفیت حمل‌ونقل چین برای صادرات نفت است. از آنجا که بخش عمده نفت ایران به مقصد چین می‌رود، می‌توان سازوکارهایی را طراحی کرد که بخشی از حمل‌ونقل با نفتکش‌های متعلق به شرکت‌ها یا ناوگان چینی انجام شود. این راهبرد 2 کارکرد همزمان دارد؛ از یک سو مسیر صادرات را متنوع می‌کند و از سوی دیگر، هزینه سیاسی و امنیتی هرگونه مداخله در مسیر انتقال را برای آمریکا افزایش می‌دهد. وقتی منافع انرژی چین به ‌طور مستقیم درگیر شود، مساله از سطح یک تنش دوجانبه فراتر می‌رود و به چالشی در مناسبات واشنگتن - پکن بدل می‌شود.
چین به‌ عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان، نسبت به هرگونه اختلال در عرضه نفت حساس است، بنابراین اتصال منافع انرژی این کشور به صادرات نفت ایران می‌تواند یک بازدارندگی غیرمستقیم ایجاد کند. این راهبرد البته نباید ساده‌انگارانه فهم شود. منظور آن نیست که صرفا با واگذاری حمل‌ونقل، مشکل حل می‌شود، بلکه باید از مسیر توافق‌های تجاری، بیمه‌ای، مالی و کشتیرانی، زنجیره‌ای شکل گیرد که عبور از آن برای طرف مقابل پرهزینه باشد. در شرایط بحران، هرچه تعداد بازیگران ثالث ذی‌نفع در صادرات نفت بیشتر باشد، احتمال موفقیت محاصره کاهش می‌یابد. به بیان دیگر، نفت ایران نباید تنها «نفت ایران» تلقی شود، باید در شبکه‌ای از منافع متقاطع قرار گیرد.

فرصت همسایگی پاکستان به‌ عنوان بازار و گذرگاه
محور سوم بهره‌گیری از ظرفیت پاکستان است؛ هم به‌ عنوان بازار مصرف و هم به‌ عنوان گذرگاه منطقه‌ای. پاکستان امروز با نیاز رو ‌به ‌افزایش به فرآورده‌ها و مایعات نفتی روبه‌رو است و در عین حال، ظرفیت پالایش داخلی آن با تقاضای روزانه‌اش همخوانی کامل ندارد. این شکاف، فرصت قابل ‌توجهی برای ایران فراهم می‌کند تا بخشی از نفت یا فرآورده‌های خود را به این کشور صادر کند. مزیت مهم این مسیر آن است که پاکستان از نظر جغرافیایی و سیاسی، گزینه‌ای میانی میان خلیج ‌فارس و بازارهای جنوب آسیا به شمار می‌رود. از این زاویه، پیوند انرژی با پاکستان می‌تواند صرفا یک معامله تجاری نباشد، بلکه به‌تدریج به یک رابطه راهبردی تبدیل شود.
برای عملی شدن این ایده، باید چند سطح از کار همزمان پیش برود. در سطح زیرساختی، ظرفیت انتقال از مسیر جاسک و سپس ارتباط با سواحل و بنادر پاکستان باید بررسی و تقویت شود. در سطح دیپلماتیک، لازم است گفت‌وگوهای رسمی و پیوسته با اسلام‌آباد شکل گیرد تا این مسیر از حوزه امکان نظری وارد قلمرو تصمیم اجرایی شود. در سطح اقتصادی نیز باید مدل‌هایی طراحی شود که برای طرف پاکستانی جذاب باشد؛ چه در قیمت‌گذاری، چه در شرایط تحویل و چه در نوع قراردادها. تجربه بازار انرژی نشان می‌دهد کشورهایی که در حاشیه بحران قرار دارند، معمولا به ‌دنبال منابع نزدیک‌تر، مطمئن‌تر و سریع‌تر می‌گردند. ایران در چنین وضعی می‌تواند با اتکا به نزدیکی جغرافیایی، بخشی از نیاز پاکستان را پوشش دهد و در عین حال کانال صادراتی تازه‌ای برای خود ایجاد کند.

کریدورهای زمینی؛ پیوند ژئوپلیتیک با شرق آسیا
چهارمین محور هرچند بلندمدت‌تر و پیچیده‌تر، توسعه صادرات زمینی نفت به هند و چین است. در نگاه اول، این گزینه به ‌دلیل هزینه حمل‌ونقل بالاتر، دشوار یا حتی غیراقتصادی به نظر می‌رسد اما این قضاوت فقط در شرایط عادی درست است. در وضعیت بحران، جنگ، انسداد دریایی یا جهش قیمت نفت، معادله اقتصادی تغییر می‌کند. آنچه در روزگار ثبات صرفه ندارد، ممکن است در روزهای التهاب، کاملا توجیه‌پذیر شود. اگر قیمت جهانی نفت بالا برود یا مسیر دریایی ناامن شود، هزینه اضافی انتقال زمینی در برابر ارزش تضمین دسترسی به بازار، قابل ‌قبول خواهد بود.
اهمیت این محور صرفا اقتصادی نیست و اساسا یک بحث ژئوپلیتیک است. اتصال زمینی ایران به بازارهای بزرگ آسیایی، در صورت فراهم شدن مقدمات فنی و سیاسی می‌تواند زمینه‌ساز یک بازآرایی بلندمدت در نقشه تجارت انرژی منطقه باشد. چنین مسیری، ایران را از وابستگی انحصاری به آبراه‌های تحت نفوذ قدرت‌های دریایی دور می‌کند و به سمت نوعی پیوند قاره‌ای سوق می‌دهد؛ پیوندی که در آن ایران، هند و چین می‌توانند در قالب یک منطق مشترک آسیایی، به ایجاد مسیرهای پایدارتر بیندیشند. در این میان، خطوط لوله، شبکه ریلی، پایانه‌های مرزی و کریدورهای زمینی باید به‌ عنوان اجزای یک راهبرد تمدنی دیده شوند، نه صرفا پروژه‌های مهندسی.

فرجام سخن
از منظر سیاست‌گذاری، نکته اساسی این است که هیچ‌یک از این گزینه‌ها به‌تنهایی کفایت نمی‌کند. بازدارندگی واقعی در برابر محاصره دریایی زمانی شکل می‌گیرد که مجموعه‌ای از مسیرها، شرکا و زیرساخت‌ها به‌صورت هم‌افزا عمل کنند. کالاهای اساسی باید از چند مبدا قابل تأمین باشند. نفت باید بتواند از چند مسیر و با چند حامل جابه‌جا شود و قراردادهای انرژی باید به‌ گونه‌ای طراحی شود که منافع بازیگران بزرگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را در ثبات جریان تجارت ایران سهیم کند. هر چه این شبکه متکثرتر باشد، امکان فشار بر یک نقطه، کارایی کمتری خواهد داشت.
در کنار این اقدامات، دولت و نهادهای مسؤول باید برای سناریوی بحران، نقشه عملیاتی دقیق داشته باشند. تعیین اولویت برای کالاهای حیاتی، آماده‌سازی ذخایر راهبردی، توسعه ناوگان حمل‌ونقل زمینی، ارتقای امنیت زیرساخت‌ها و نیز هماهنگی میان دستگاه‌های اقتصادی و دیپلماتیک، بخشی از این آمادگی است. بدون چنین هماهنگی‌ای، حتی بهترین ایده‌ها نیز در مرحله اجرا فرسوده می‌شود. بحران‌های بزرگ معمولا ناشی از خلأ فرماندهی و ناهماهنگی در اجراست، نه فقط از کمبود منابع.
در نهایت باید پذیرفت موقعیت جغرافیایی ایران، هم فرصت است و هم تهدید. تنگه هرمز می‌تواند کانال مزیت باشد اما در شرایط خصومت، همین کانال به نقطه آسیب‌پذیری بدل می‌شود. پاسخ هوشمندانه، انکار این واقعیت نیست، بلکه کاهش وابستگی به یک گلوگاه واحد و ساختن لایه‌های جایگزین است. هر اندازه که واردات کالاهای اساسی از شمال و خشکی تقویت شود، هر اندازه که صادرات نفت با مشارکت بازیگران بزرگ‌تر و از مسیرهای متنوع‌تری انجام گیرد و هر اندازه که پیوندهای انرژی با پاکستان، هند و چین عمق پیدا کند، امکان بهره‌گیری از محاصره دریایی به‌ عنوان ابزار فشار کمتر خواهد شد.
در یک جمع‌بندی روشن می‌توان گفت بی‌اثر کردن محاصره دریایی مستلزم 3 اقدام همزمان است: بازتوزیع واردات کالاهای اساسی به سمت شمال و مرزهای زمینی، متنوع‌سازی صادرات نفت با تکیه بر ناوگان و شرکای خارجی و سرمایه‌گذاری بلندمدت در کریدورهای زمینی و پیوندهای انرژی منطقه‌ای. این سه‌گانه اگر با اراده سیاسی، سرمایه‌گذاری زیرساختی و دیپلماسی فعال همراه شود، می‌تواند وابستگی ایران به آب‌های جنوبی را به ‌طور معناداری کاهش دهد و ابزار فشار محاصره را تا حد زیادی خنثی کند.

ارسال نظر
captcha