۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۱:۵۸
بررسی سریال‌های تلویزیون و شبکه نمایش خانگی درباره مسائل امنیتی و جنگ رمضان

کلاکت پا به پای راکت!

علیرضا ابوترابی: جنگ مقوله کثیف و کریه‌ای است که ملل مختلف در طول تاریخ با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند و می‌کنند اما در دل این کراهت‌، فداکاری‌ها، وطن‌دوستی‌ها، شجاعت‌ها و مهربانی‌هایی دیده می‌شود که شاید در یک شرایط صلح‌آمیز به وجود نیایند و این موارد است که مبحث جنگ و ستیز را برای ما تامل‌برانگیز می‌کند. تاریخ ایران عزیز ما هم به‌رغم اینکه پر از زخم جنگ‌های چندین و چند ساله‌ است، در پس آن زیبایی‌‌های انسانی و شرافتمندانه‌ای وجود دارد که می‌تواند خون را در دل هر انسان آزاده‌ای به جوش و خروش درآورد.
دقیقا در بین این پارادوکس زشتی کشتار و زیبایی وطن‌دوستی است که هنرمند باید وارد صحنه شود و با لحنی هر چه شاعرانه‌تر و انسانی‌تر جنگ را به تصویر کشد. اما در شرایطی که ایران ما با آن دست و پنجه نرم می‌کند اوضاع کمی متفاوت‌تر به نظر می‌رسد. جنگی که جامعه ایران اکنون با آن در حال کشمکش و کلنجار است فقط پای پدافندها و لانچرها  و در میدان جنگ رخ نمی‌دهد، بلکه پای دوربین‌های فیلمبرداری، بوم‌های صدابرداری و سناریوها هم انجام می‌شود. جنگ نرم و رسانه‌ای به دلیل طولانی بودن، ساختار دل‌فریب و دگرگونی مغز افراد دشمن به جای متلاشی کردن آنها می‌تواند به کرات بدتر باشد. بنابراین خوب است هنرمندان ما یعنی فرماندهان جنگ نرم در این میدان ‌هم پا به پای دشمن، بلکه جلوتر حرکت کنند و مانع دست‌درازی دشمنان به اذهان و تهاجم فرهنگی دشمن شوند.
ملتی که بتواند بعد پیروزی در میدان موشک‌ها در میدان رسانه‌ای هم سربلند ظاهر شود، می‌تواند بردی را که در جنگ سخت کسب کرده به غایت مستحکم‌تر کند. همان‌طور که دلاورمردانی در این مدت به وسیله ادوات نظامی خواب را از چشم دشمن گرفتند، اصحاب و اهالی رسانه ‌هم بیکار ننشستند و هر کدام به نوبه خود در این کارزار حضور پیدا کردند. رسانه ملی نیز در کنار تولید برنامه‌های تحلیلی و سیاسی با ساخت و پخش برنامه‌هایی نمایشی در حال و هوای امنیتی، پلیسی و نظامی، فضای سرگرمی تلویزیون را به فضای روز جامعه نزدیک کرد. چنین تلاشی با وقوع جنگ رمضان در فضای خارج از تلویزیون هم صورت گرفت که خروجی آن در پلتفرم‌ها منتشر شد. در گزارش پیش رو سریال‌هایی که در جنگ تحمیلی سوم از طریق رسانه ملی با موضوعات امنیتی و نظامی و یا مردم جنگ‌زده منتشر شدند، بررسی می‌شود و تنها سریالی که با موضوع جنگ از پلتفرم‌ها منتشر می‌شود هم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

روشنایی شب
«روشنایی شب» محصولی از شبکه یک سیما به کارگردانی محمود معظمی و نویسندگی عباس نعمتی است که تلاش نیروهای امنیتی و اطلاعاتی را در مبارزه با مجرمان و عناصر تروریستی داخلی و خارجی روایت می‌کند. یک اثر در قالب شبه‌ ژانر پلیسی در وهله نخست باید در رقم زدن صحنه‌های  اکشن موفق باشد که این سریال به دلایل مختلف از جمله استفاده‌های بی‌جا و مکرر از موسیقی متن، اسلومشن و دیالوگ‌های مصنوعی چندان خوشایند ظاهر نشده. برای عمق بخشیدن به شخصیت‌ها و روابط میان ماموران و ساخت عنصر درام، سعی شده مسائل خانوادگی به مسائل کاری گره بخورد. در دیگر آثار مختلف خارجی و ایرانی  باز هم این موضوع مشاهده شده، لکن در این اثر ترکیب کار و خانواده به شکل ساده‌انگارانه و عجیبی به نمایش درآمده تا آنجا که در این سریال مشاغل بسیار حساس امنیتی و اطلاعاتی به شکل یک کسب‌وکار کوچک خانوادگی درآمده و مامورانی که معلوم نیست وابسته به چه ارگانی هستند و از چه مقامی برخوردارند، در جایی مثل یک خانه تیمی به انجام عملیات‌های‌شان می‌پردازند. شخصیت‌پردازی‌ها به شیوه‌ای غیرعقلانی و به دور از منطق روایی انجام شده‌ است. صاحبان اثر صرفا برای اینکه به نقش بانوان در امور امنیتی اذعان کنند، چند شخصیت زن در این تیم امنیتی قرار دادند. یکی از آنان هم ظاهرا از منصب بالایی برخوردار است اما ابدا مختصات قابل درکی از هویت کاریش‌ بیان نمی‌شود و جدیت او هم فقط با غر زدن سر زیردستانش به نمایش می‌رسد. در ادامه فیلمساز با بده‌بستان‌های کلامی قصد عمیق کردن روابط و کاراکترها را دارد که این موضوع هم به دلیل غیرقابل درک بودن شرایط برای مخاطب دلچسب ظاهر نمی‌شود.

سرو، سپید، سرخ
«سرو، سپید، سرخ» متفاوت‌ترین سریال در گزارش مزبور به شمار می‌رود. این اثر که از شبکه یک سیما پخش می‌شود، پیرامون جنگ رمضان است و در مدت همین 40 روز به تولید و پخش رسیده. «سرو، سپید، سرخ» سریالی اپیزودیک به شمار می‌رود و هر قسمت آن توسط فیلمسازان مختلفی از جمله بابک خواجه‌پاشا، امیرعباس ربیعی، سیدمحمدحسین ربیعی، لیلی عاج و... ساخته و پرداخته شده است. هر فیلمساز تلاش کرده در این اثر از زاویه نگاه خود جنگ را روایت کند و واکنش شخصیت‌ها و گروه‌های متفاوت مردم را نسبت به جنگ (بویژه جنگ تحمیلی سوم) به تصویر کشد. به دلیل مجزا بودن کارگردانان سریال در هر قسمت، پرداخت کلی به این سریال کاری غیرمعقول است؛ با این حال پروژه از لحاظ کیفی تقریبا روند یکنواختی را طی می‌کند.
از نکات حائز اهمیت و قابل توجه سریال این است که با اینکه در مدت محدود و کمی ساخته شده و به پخش رسیده اما به هیچ وجه از بعد کیفی آن کاسته نشده و ما با اثر ضعیفی که گویی عجله‌ای تولید شده روبه‌رو نیستیم، بلکه اتفاقا جنگ روی پروژه و عواملش اثر مثبتی گذاشته و آن ذوقی و حس مسؤولیتی را که برای تولید اثر خوب نیاز است فراهم کرده. بیشتر روایت‌های این سریال حول محور خانواده است و این موضوع با مفاهیم میهن‌دوستانه درآمیخته شده. از آنجا که کارگردانان این سریال معمولا در حوزه شخصیت‌پردازی درست عمل کرده‌اند، پیوندهای خانوادگی هم به‌درستی شکل گرفته و مفاهیم وطن‌پرستانه نیز پا را در ورطه شعار نگذاشته‌اند. سناریوهای به کار رفته شده در فضاهای مختلفی هستند و بامزگی‌های کوچکی در قسمت‌های متفاوت دیده می‌شود که لازم هستند اما به طور کلی بعضا داستان‌هایی هم در اثر دیده می‌شود که لزوما به این ایام ربطی ندارند و مبحث جنگ به آنان ضمیمه شده است.

کلانتری 11
«کلانتری 11» به کارگردانی امین شجاعی و محمد اسفندیاری هر شب از شبکه 2 سیما پخش می‌شود. این سریال درباره حواشی و اتفاقاتی است که پیرامون یک کلانتری در شهرستان‌های جنوبی ایران می‌گذرد. تحقیق و پژوهشی برای جمع‌آوری اطلاعات در مرحله پیش‌تولید این سریال انجام شده که یک تا 2 سال به طول انجامیده و زحمت زیادی صرف ترکیب این واقعیات با داستان‌پردازی‌های خیالی ‌شده است.
بخش عمده فصل اول این سریال حول محور داستان‌های پشت پرده شخصیتی با نام آصف است که می‌خواهد نماینده مجلس شود. در ادامه روند داستانی اثر، پرداختن به مساله نفوذ و فساد آقازاده‌ها مشاهده می‌شود و سریال به وسیله چنین موضوع جنجالی‌‌ای و زبان صریح داستان را پیش می‌برد. مهم‌ترین نکته سریال کلانتری 11 به نمایش درآوردن پلیسی است که نسبت به باقی پلیس‌های صداوسیما تفاوت حائز اهمیتی از لحاظ شخصیت‌پردازی دارد. در خیلی از آثار صداوسیما که حول محور پلیس است، شخصیت‌های نظامی معمولا بیش از حد مهربان و اتو کشیده هستند و فیلمسازان علاقه دارند تا از آنان موجوداتی بسازند که به شکل شعارزده‌ای خانواده‌دوست هستند اما شخصیت سرگرد جهانی در این سریال با وجود داشتن جنبه‌های خانوادگی و عاطفی، یک پلیس مقتدر و در بعضی مواقع خشن است که در کارش شوخی ندارد. در کنار این موارد مثبت، گاه نکاتی در سریال دیده می‌شود که غیرمنطقی هستند. برای مثال به طور دقیق و محکمه‌پسندی روشن نمی‌شود چرا سرگرد جهانی به شیوه‌ای درست خود را به کلانتری معرفی نمی‌کند تا به این شکل گرفتار بازرسی و توهین بزرگ و کوچک نشود.

بیگانگان
«بیگانگان» سریالی به کارگردانی راما قویدل و نویسندگی علیرضا اسحاقی است که از شبکه 3 سیما منتشر می‌شود. این سریال در پی روایتگری خونخواری‌های داعش و عملیات‌های تروریستی آنان در غرب آسیاست. سریال می‌خواهد با یک شروع مهیج و اکشن بیننده را میخکوب کند، طوری که او مجاب شود به نشستن برای دیدن ادامه سریال اما چند نکته مهم این خواسته را تلف می‌کند. در قدم نخست فیلمساز قصد دارد با نشان دادن خونریزی یک پسربچه و دفاع پدرش از او پشت یک وانت، درام را شکل دهد اما از آنجا که مخاطب هیچ درک درستی از رابطه آن کودک با پدرش ندارد، نمی‌تواند آن طور که باید تحت تاثیر قرار گیرد. از سوی دیگر صحنه‌های اکشن فیلم‌ به دلیل مصنوعی بودن تیراندازی‌ها و غیرمنطقی بودن بعضی اکت‌ها، نمی‌توانند خیره‌کننده ظاهر شوند. با گذر کردن از این مسائل می‌دانیم که کاراکتر و ویژگی‌های شخصیتی یکی از مهم‌ترین عناصر فیلمنامه است. فیلم یا سریالی که از شخصیت‌های دوست‌داشتنی و سمپاتیک برخوردار باشد پتانسیل زیادی دارد در دل مخاطب جا باز کند اما شخصیت‌های این سریال اکثرا غیرسمپاتیک هستند و روابط آنان به واسطه دیالوگ‌هایی که برای مخاطب ممکن است غیرملموس به نظر برسد باور‌پذیر نیست. به جای کنش‌‌های درست میان شخصیت‌ها برای ظرافت بخشیدن به روابط، صاحبان اثر به شوخی‌ها و دیالوگ‌های بی‌مزه‌ای روی آورده‌اند که کاراکترها را برعکس برای مخاطب آنتی‌سمپاتیک می‌کند.

اهل ایران
مجموعه «اهل ایران» نیز محصول دیگری است که در همین ایام به تولید رسیده و اکنون در فضای نمایش خانگی به پخش می‌رسد. این اثر اپیزودیک توسط کارگردانان مختلف زیر نظر محمدحسین مهدویان خلق شده و مهدی یزدانی‌خرم به عنوان سرپرست نویسندگان در پروژه حضور دارد. مجموعه اهل ایران اتمسفر جنگ را در میان اقشار و افراد گوناگون روایت می‌کند و قصد دارد انواع متفاوتی از بروز وطن‌دوستی را به دست گروه‌های مختلف مردم نشان دهد. این سریال برعکس مجموعه «سرو، سپید، سرخ» از لحاظ کیفی چه در بحث روایت و چه در مباحث دیگری از جمله کارگردانی روند یکسانی ندارد و افت و خیز زیادی را متحمل شده است. مهدی یزدانی‌خرم که به طور مستقیم نویسندگی 2 اپیزود آغازین پروژه را بر عهده داشته به دلیل چند موضوع نتوانسته آن طور که باید دست به ساخت روایت‌هایی جذاب بزند. نخست آنکه نویسنده در پیشبرد دیالوگ‌هایی که به قصد ساخت صمیمیت و روابط عاطفی پی‌ریزی شده‌ معمولا ضعیف عمل کرده است. دیالوگ‌ها به دهان شخصیت‌ها نمی‌نشیند و صاحب اثر نمی‌تواند مختصات درستی از نوع روابط افراد بیان کند. برای مثال، مشخص است حرف‌هایی که از طرف متولدان دهه ۸۰ و نسل Z در قسمت دوم اثر ‌زده می‌شود را شخصی از نسل دیگر نوشته که خواسته زاویه نگاه خود را به زور در این قشر قرار دهد. از سوی دیگر فیلمنامه‌نویس برای ساخت لحظات دراماتیک سراغ  رقم زدن اتفاقاتی می‌رود که از منطق به دورند و گویی فقط برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب شکل گرفته‌اند؛ همان‌طور که در قسمت اول مشاهده می‌شود یکی از شخصیت‌های داستان با یک حادثه کاملا اتفاقی و غیرقابل درک می‌‌میرد تا شاید صحنه‌ای حس‌برانگیز برای مخاطب رقم بخورد. سریال در قسمت بعدی داستان‌هایی را روایت می‌کند که در حد و قواره آن است و بدون شعارزدگی می‌تواند قابل تامل و تا حدی سرگرم‌کننده ظاهر شود. مصداق این سخن هم در قسمت سوم سریال دیده می‌شود که مفاهیم وطن‌دوستانه در پیکر تمثیل و قصه‌های کودکانه با روش خوبی به سمع و نظر مخاطبان می‌رسد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده