۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۳۱
چرا جمهوری اسلامی به مسیر دیپلماسی با واشنگتن بدبین است؟

امضای آمریکا خود فتنه است

فاطمه یوسفی: در کالبدشکافی روابط ایران و آمریکا، خطای تحلیلی آن است که ماهیت منازعه و افق پیش روی آن را به وفاداری یا عدم وفاداری واشنگتن به تعهداتش تقلیل دهیم و آن را عامل تعیین‌کننده به حساب آوریم. تصور رایج این است که اگر نهایتاً قلم مسؤولان آمریکایی بر پای برگه توافقی بچرخد، گره اصلی باز شده و آنچه باقی می‌ماند، صرفاً نگرانی از عهدشکنی‌های احتمالی در آینده است اما این نگرش سطحی، فرسنگ‌ها با واقعیت ماهوی هژمونی در حال افول واشنگتن فاصله دارد. مساله ما امروز این نیست که آمریکا حاضر به امضای توافقی می‌شود یا خیر، بلکه این است که با توجه به ذات استکباری، منطق قدرت‌محور، الگوی تصمیم‌گیری اقتدارگرایانه و رویکرد نظامی- اقتصادی آن، آیا اساساً امضای آمریکا می‌تواند گره‌گشا باشد؟ یا خود آن توافق، پیش از آنکه خشک شود، منشأ تولید بحرانی پیچیده‌تر و ویرانگرتر خواهد شد؟
جمهوری اسلامی ایران پس از تجارب تاریخی متعددی که در نسبت با سیاست آمریکا داشته، امروز به درکی رسیده که خوش‌خیالی دیپلماتیک را برنمی‌تابد. تهران به‌خوبی دریافته تن دادن به توافقی که چارچوب‌های فنی و تضمین‌های راستی‌آزمایی‌اش روشن نباشد، دامگذاری برای ضربه‌پذیرتر کردن جایگاه ایران است، لذا با هوشمندی، تن به ورود به سناریوی توافقی که از پیش با ابهامات استراتژیک محکوم به شکست طراحی شده، نمی‌دهد. نمونه رفتارهای اخیر واشنگتن در آستانه پایان آتش‌بس ۲ هفته‌ای، ماهیت فریبکارانه سیاست‌های آن را آشکار کرده است. آمریکا از یک سو از اراده برای مذاکره دم می‌زند و از سوی دیگر، علناً اعلام کرده محاصره دریایی ایران تا حصول توافق، با حداکثر توان عملیاتی برقرار خواهد بود. این الگوی رفتاری نشان می‌دهد از نظر کاخ سفید، امضای هر توافقی در واقع بخشی از معماری تثبیت برتری خود است نه اینکه قصد داشته باشد بر مبنای آن به فشارها پایان دهد. آمریکا توافق را برای رسیدن به توازن نمی‌خواهد، بلکه آن را سکوی پرشی برای تداوم فشار حقوقی و نظامی می‌پندارد. پس با این مبنا، امضای آمریکا از نگاه مقاماتش در واقع سرآغاز دور جدیدی از منازعه بر سر تفاسیر یکجانبه، اجراهای گزینشی و ابزاری برای امتیازگیری مداوم است. توقیف کشتی ایرانی در روزهای اخیر و دقیقاً در لحظاتی که صحبت از دور تازه مذاکرات در میان بود، مهر تأییدی بر این ادعاست. این اقدام ایذایی، حاوی این پیام صریح از سوی واشنگتن است: مرزی میان میز مذاکره و سلاح نیست.
چگونه می‌توان به اعتبار امضای بازیگری که در حال دم زدن از صلح، همچنان تخاصم می‌ورزد، اطمینان داشت و دل خوش کرد؟
ریشه‌های فاجعه‌آفرینی امضای آمریکا در ۳ لایه ساختاری قابل درک است.
لایه نخست، واشنگتن فاقد اراده برای درک منازعه به مثابه یک واقعیت دوجانبه است. در نگاه یانکی‌ها توافق ابزاری برای مدیریت منازعه از موضع سلطه است. آمریکایی‌ها به دنبال آن هستند تا از طریق امضا، شبکه‌ای پیچیده از نظارت‌های اطلاعاتی و اقتصادی ایجاد کنند. به عبارتی، از نگاه آنها توافق بدون توازن واقعی نیروها، ابزاری است برای غلبه حقوقی و اطلاعاتی بر طرف مقابل. امضا کردن توافق با آمریکا از امضا نکردن آن خطرناک‌تر است، زیرا می‌تواند توهم آرامش ایجاد کند، در حالی که واشنگتن بی‌صدا و با ابزارهای حقوقی، فشار را بر نقاط حیاتی‌تر متمرکز کرده است. همین نگاه بدبینانه باعث شده جمهوری اسلامی ایران نیز چندان امیدی به این مسیر نداشته باشد؛ اگرچه مسیر دیپلماسی را به عنوان یکی از اهرم‌های اعمال قدرت و اراده خویش همچنان مسدود نکرده است.
لایه دوم، آشفتگی‌های داخلی و سیاسی تصمیم‌گیران آمریکاست. همپیمانان اروپایی واشنگتن نیز عمیقاً نگرانند که تیم حاکم بر آمریکا با هدفی صرفاً مصرفی و تبلیغاتی (در تقابل با رقیب سیاسی)، به دنبال یک توافق نمایشی، شتاب‌زده و ناقص باشد؛ توافقی که عمداً از گره‌های فنی خالی نگاه داشته شده است. پس در شرایطی که حتی نزدیک‌ترین متحدان، به کیفیت تعجیل و سطحی‌گری آمریکا شک دارند، جمهوری اسلامی حتما نمی‌تواند براحتی به توافقی که حقوق و منافع مردم ایران را تامین کند، خوش‌بین باشد، چون اساسا این توافق، سندی برای حل بحران نیست، بلکه توافقنامه‌ای برای تعویق پیامدهای منفی آن برای غرب جهت استفاده‌های سیاسی و مقطعی در واشنگتن است.
لایه سوم، فقدان ذاتی تعهد به جای تهدید در سیاست آمریکاست؛ ساختار سیاسی آمریکا از اساس بر تعهد آمیخته با تهدید بنا شده است. اگرچه در منطق حقوق بین‌الملل، امضا یعنی محدودسازی اراده و خودداری از تهدید اما در دکترین استکباری آمریکا، امضا لایه‌ای برای پوشش تداوم تهدیدهاست. از دید آنها محاصره اقتصادی باید بماند تا قدرت توافق امضاشده از درون تهی شود. بنابراین مشکل ضمانت اجرایی تنها مساله نیست؛ مساله، ذات وجودی امضایی است که بر بستری از دشمنی دائم می‌نشیند و به جای بستن پرونده بحران، آن را مزمن می‌کند. هم مردم و هم مسؤولان حتما مذاکره را با خوش‌خیالی اشتباه نمی‌گیرند. جمهوری اسلامی از میز مذاکره نمی‌گریزد، چرا که دیپلماسی ابزاری از جعبه‌ ابزار قدرت ملی است اما در این میدان، فریب حرف از پیش‌پرداخت‌ها را نمی‌خورد. اعتبار توافق تنها در ۳ رکن «توازن واقعی تعهدات، روشنی مطلق فنی-حقوقی پیش از اجرا و راستی‌آزمایی عینی و نه کاغذی رفتار آمریکا» تعریف می‌شود.
ایران به تجربه آموخته است چه روزی که آمریکا از توافق خود با ایران خارج شد و چه امروز که از توافقی ناقص و مبهم سخن می‌گوید، واشنگتن بازیگری قابل اتکا نیست. شرط لازم برای بررسی هرگونه توافقی - هر چند موقت - بررسی کیفیت توزیع قدرت در آن توافق است. اگر توافق، جایگاه تهاجمی آمریکا را تثبیت و قدرت ایران را محدود و منجمد کند، ما با صورت‌بندی همان فشار و همین جنگ به گونه دیگری طرفیم. قدرت جمهوری اسلامی ایران تاکنون در این بوده که قواعد فریب آمریکا را خنثی کرده و اجازه نداده واشنگتن با بهره‌گیری از ادبیات فریبنده‌ صلح، بحران‌های خودساخته‌اش را بر دوش ایران بگذارد. تجربه روزهای اخیر ثابت کرده ایالات متحده همزمان در حال دم زدن از صلح و استمرار مسیر جنگ است. بنابراین هوشیاری و بلوغ سیاسی ما ایجاب می‌کند امضای آمریکا را پای هر توافقی نه‌تنها پایان مساله ندانیم، بلکه به ‌مثابه ابزار جدیدی برای تداوم فشار و پیگیری همان اهداف خصمانه در قالبی فریبنده ارزیابی کنیم.

ارسال نظر
captcha