
محمد رستمپور: «دوباره جنگ میشود؟»، «تنگه را باز میکنند؟»؛ این سؤالات و پرسشهای مشابهی که هر شبانهروز در گفتوگوهای فراوان میان ایرانیان طرح و بحث میشود، بیش از ۲۰ روز است تکرار بیشتری یافته؛ یعنی از همان ساعت آتشبسی که از ابتدا هم مشخص بود شکننده، سیال و غیرقابل اتکاست. 72 ساعت درگیری سخت و تبادل آتش در تنگه هرمز که بیش از هر چیز به یک رویارویی سخت نظامی شباهت داشت و به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه نقض جدی آتشبس نیز محسوب میشود، سایه جنگ را بیش از همه روزها و شبهای پس از آتشبس نزدیک کرده است. پاسخ به سؤالاتی که از ذهن مردم سرازیر شده و خیابان، بازار، اداره، شرکت، کارخانه و هر شکل از اقدامی که زندگی عادی را نشان دهد، تحتالشعاع قرار داده، آسان نیست. هیچکس در تهران یا در تلآویو و حتی در واشنگتن نمیداند جنگ میشود یا نمیشود. نه به این دلیل که عاملان جنایتکار جنگ، وضعیت روانی باثباتی ندارند، بلکه به دلیل سرعت بالای تحولات و شمار بالای متغیرهایی که مرتباً وزن و جایگاه متفاوتی مییابند. بخشی از این آشوب اولاً به این دلیل است که جهان وارد دورهای از خاکستریگرایی شده که زور و نیروی بازیگران در میدان نبرد و عرصه سیاست بر یکدیگر غلبه نمیکند. این گزاره البته درباره تمام نبردها و رویاروییها نیست. آمریکا همچنان در ونزوئلا و سوریه قدرت بلامنازع است اما رژیم صهیونیستی پس از ۲۶ سال همچنان نتوانسته پرونده لبنان را حل و فصل کند یا روسیه و ناتو در میدان اوکراین همچنان بر خواستههای حداکثری خود اصرار دارند. ثانیاً نامتقارنبودگی جنگها به دلیل تمایل برای ترسیم نظمهایی از درون ملتها و نه علیه ملتها سبب شده سهم اجتماع حتی در آنجا که گمان این میرود جنگ باید به دست فرماندهان نظامی و امرای سیاسی رقم بخورد، چنان افزایشی داشته باشد که زور ساز و برگ نظامی با همه پیشرفت و قدرت نابودکنندگی به تودههای انسانی نرسد. دقیقاً به همین دلیل است که جنگ به میدان رسانه هم تسری مییابد. تا ذهن شکست را نپذیرد، زانوها شل نمیشود و بازوها بیحرکت نمیماند. سرمایهگذاری هنگفت و شگفتانگیز غرب روی رسانه در رسانههای رسمی و پلتفرمهای اجتماعی نشان میدهد اثبات پیروزی یا انکار شکست حتی به رغم غلبه نظامی بهسادگی نیست. جهان پیچیدهتر شده اما همچنان اراده انسانی است که جهان را میسازد. با این همه، مورد ایران امروز تفاوتهایی اساسی با همه نمونههای پیشین دارد. ما امروز در مقام جامعهای که آنقدر درخشندگی یافته که روبهروی آیینه خود را نمیبیند، به شکلی از اثرگذاری رسیدهایم که قادریم کوهها را جابهجا کنیم. جامعهای که در برابر یک ابرقدرت ترسناک ایستاده که با یک حرکت ناو در آبهایی دورتر از مختصات سرزمینی یک کشور، دولت و جامعه آن را به هم میریزد، به هیچ قرارداد و توافقی پایبند نیست و خلاف همه استانداردهای بشری قادر است هر آنچه اراده میکند، محقق کند و فراتر از ایستادگی، چالشهای دیرینهای مانند جانشینی بالاترین مقام سیاسی و تابآوری در شرایط جنگ به رغم تحریم فرساینده اقتصادی و ترمیم حداقلی شکافهای اجتماعیِ برآمده از یک آشوب مرگبار را حل میکند، با همه مثالها و نمونههای پیش از این در تاریخ تفاوت دارد. در نتیجه در برشمردن چرایی وضعیت تعلیقی که غرب در پی اعمال آن بر ایران است، باید گفت ثالثاً و اتفاقاً همان وزنه و مهره و متغیری که میتواند مجهولهای این معادله را برای آمریکا و رژیم اشغالگر و برای ایران متقارن کند، همین پشتیبانی اجتماعی از هر حرکتی است که ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل در برابر دشمن انجام میدهد. جنگ به یک نامعادله تبدیل شده و هیچکس حتی با فرضیات پیشین مانند حرکت ناوها یا ترابری نظامی نمیتواند به ایکسها یا مجهولات بنیادین این نامعادله بهدرستی پاسخ گوید. آمریکا به هیچیک از اهدافی که در ساعت صفر اعلام کرد، دست نیافته و بویژه نتوانسته نه ساختار سیاسی و نه نیروی اجتماعی را مطابق اراده خود در جنگ تغییر دهد و حتی در درجاتی به دلیل بروز وحدتی که برای همه گروههای اجتماعی شگفتانگیز است، مقهور اراده ایرانیان نیز شده است. با این وصف، جنگ، هم دور است، چرا که تکرار تجربه شکستخوردهای است که ابرقدرتی به نام آمریکا را پیش چشم متحدان و رقبایش تحقیر کرده و هم نزدیک، چرا که آنچه آمریکا در جنگ به آن دست نیافته، در آتشبس نیز نتوانسته حاصل کند.
اما نباید از یاد برد این گزینه تحمیلی یعنی «نه جنگ، نه صلح» برای ایران هم خسارتهای جدی دارد و مهمتر از همه، آن است که تعلیق، هر شکل از ثبات را که پیشزمینه توسعه است، خدشهدار میکند و از همین رو است که جستوجوی گزینه اتمام جنگ به شکلی که منافع ملی ایران را به شکل حداکثری محقق کند، باید در دستور کار وزارت امور خارجه باقی بماند.
آن منبع قدرتی که آمریکا و اسرائیل را به زانو درآورده و ۱۰۰ ساعت فتحی را که در محاسبه آنان آمده بود، به ۴۰ روز زد و خورد دردآلودِ غیرقابل انکار تبدیل کرده، همچنان متحد و یکصدا در میدان حاضر است. آمریکا برای شکست این نیروی عظیم، راهی جز متراکمسازی همه تجربههای پیشین خود در سراسر جهان ندارد؛ ترکیبی از تحریم، فشار، زمینهسازی برای آشوب، سکوسازی از نارضایتیها، اصلیسازی مسائل فرعی و بویژه القای تردید در توانایی جمهوری اسلامی ایران در مدیریت فضای خاکستری پدیدآمده به دلیل مقاومتی که از دل ویرانههای غم فقدان تکتک چهرههایی که برای ایران عزیز بودند و به تعبیر رهبر رشید انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای برای هر یک از آنان باید پرونده دادرسی جداگانهای باز کرد، سر برآورده است. خبر بد آن است که آمریکا و رژیم، تبحر و مهارتی مثالزدنی در اختلافافکنی، آیندههراسی، شایعهپراکنی، فرسایش نیروی اجتماعی و نفوذ دارند و خبر خوش آن است که این تهدید برای مردم ایران، جدید نیست و 47 سال است مردم در برابر همه انواع عملیات روانی غرب، با قدرت و قوت مقاومت و فراتر از آن، کشور را در زمینهها و عرصههای متعددی همتراز با کشورهای پیشرفته جهان، سربلند کردهاند. جنگ، دور باشد یا نزدیک، معادلهای در کار نیست، چون نیروها و توانها معادل نیستند و در نامعادله جنگ، ایران حرفهای بسیاری برای گفتن دارد.