محمدطاهر رحیمی: تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا و گذار از منازعات کلاسیک به جنگهای ترکیبی، بازتعریف نوینی از ائتلافهای استراتژیک را الزامی کرده است. در این میان، 2 قدرت بزرگ اوراسیایی، یعنی جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه، به عنوان کنشگرانی کلیدی در معادلات قدرت حضور دارند. این یادداشت با رویکردی واقعگرایانه (Realism) و تمرکز بر مؤلفههای «اقتصاد سیاسی بینالملل»، به واکاوی منافع استراتژیک این 2 قدرت در بستر تنشهای منطقهای میپردازد. پرسش بنیادین این است: آیا استمرار وضعیت جنگی در منطقه، تقویتکننده قدرت هژمونیک این 2 کشور است یا مانعی بر سر راه توسعه ملی آنها محسوب میشود؟
1- روسیه؛ ذینفع استراتژیک در بازار کالاهای اساسی (Commodities)
روسیه به عنوان یکی از قطبهای اصلی تأمین انرژی و مواد اولیه در جهان، پیوندی ناگسستنی با نوسانات بازارهای جهانی دارد. ساختار صادراتی روسیه نشاندهنده وزن بالای این کشور در امنیت غذایی و انرژی جهانی است.
الف- منطق اقتصادی؛ درآمدهای ناشی از بحران: روسیه سالانه بالغ بر ۲۰۰ میلیارد دلار نفت و مشتقات پتروشیمی، ۴۰ میلیارد دلار محصولات کشاورزی و غلات و ۳۰ میلیارد دلار فلزات اساسی و منابع معدنی صادر میکند. در ادبیات روابط بینالملل، «شوکهای عرضه» ناشی از جنگ در مناطق استراتژیک مانند غرب آسیا، مستقیماً منجر به افزایش قیمت جهانی (Global Prices) میشود. 
افزایش درآمدهای ارزی: هرگونه بیثباتی در کریدورهای انتقال انرژی، قیمت نفت برنت را افزایش داده و تراز تجاری روسیه را در برابر تحریمهای غرب تقویت میکند.
تغییر موازنه در بازار غلات: بحران در منطقه، تقاضا برای محصولات پایه کشاورزی روسیه را افزایش داده و جایگاه این کشور را به عنوان «ضامن امنیت غذایی» تثبیت میکند.
ب- منطق ژئوپلیتیک؛ کاهش فشار در جبهه شرق اروپا: از منظر استراتژیک، گشوده شدن جبهههای جدید تنش در غرب آسیا، منجر به «توزیع مجدد منابع نظامی و دیپلماتیک ایالات متحده» میشود. انحراف تمرکز واشنگتن از بحران اوکراین به سمت غرب آسیا، برای کرملین یک فرصت تنفسی (Breathing Room) ایجاد کرده تا مواضع خود را در اروپای شرقی تثبیت کند.
2- چین؛ تضاد منافع کوتاهمدت و ضرورتهای راهبردی
موضع چین در قبال تنشهای منطقهای پیچیدهتر و چندلایهتر از روسیه است. چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی، نسبت به امنیت دریانوردی حساسیت بالایی دارد.
الف- چالش امنیت انرژی و تنگه هرمز: چین خریدار بیش از ۳۳ درصد نفتی است که از تنگه هرمز عبور میکند. در نگاه سطحی و کوتاهمدت (Short-term Perspective)، هرگونه اخلال در جریان تجارت آزاد در این آبراه بینالمللی، به ضرر رشد اقتصادی پکن تمام میشود. افزایش هزینههای حملونقل و بیمه دریایی، مستقیماً بر زنجیره تأمین صنایع چینی اثرگذار است.
ب- استراتژی مهار (Containment) و تقابل کریدورها: با این حال، در سطح کلان (Macro Level)، پکن بخوبی آگاه است که حضور نظامی و امنیتی آمریکا در منطقه با هدف نهایی «مهار چین» بازطراحی شده است. واشنگتن در پی ایجاد نظمی است که در آن جریان انرژی و مسیرهای ترانزیتی تحت اشراف ائتلافهای «آمریکایی- عبری- عربی» باشد.
کریدور BRI در برابر IMEC: ایران به عنوان قلب تپنده «ابتکار کمربند و جاده» (BRI)، راهبردیترین متحد چین برای دور زدن مسیرهای تحت نفوذ آمریکا محسوب میشود. در مقابل، پروژه IMEC (کریدور هند-خاورمیانه-اروپا) به عنوان آلترناتیو غرب برای به حاشیه راندن چین و ایران و برجسته کردن رژیم صهیونی طراحی شده است. 
۳- ایران؛ نقطه تلاقی منافع شرق و نظمگریزی از غرب
در دکترین امنیتی چین و روسیه، ایران تنها یک بازیگر منطقهای نیست، بلکه یک «کنشگر توازنبخش» (Balancing Actor) در برابر هژمونی ایالات متحده است.
نقش ایران در نظم نوین: تضعیف ایران به معنای فروریختن سد دفاعی در برابر توسعهطلبی ناتو به شرق و قطع دسترسی چین به قلب اوراسیاست.
حمایت دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی: وتوی هرگونه قطعنامه علیه ایران یا اقدامات تقابلی در شورای امنیت توسط چین، حتی قطعنامههایی مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز، ریشه در این ضرورت راهبردی دارد. چین به پیروزی یا دستکم پایداری ایران در برابر فشارهای غرب نیاز مبرم دارد تا از بسته شدن فضای تنفسی خود در غرب آسیا جلوگیری کند.
4- ابعاد تکمیلی؛ موازنه قوا و گذار به جهان چندقطبی
در تحلیل عمیقتر رفتارهای مسکو و پکن، باید به این نکته کلیدی توجه داشت که بحرانهای غرب آسیا صرفاً منازعاتی سرزمینی نیست، بلکه کاتالیزوری برای تسریع روند «دلارزدایی» (De-dollarization) در اقتصاد سیاسی بینالملل محسوب میشود. روسیه با بهرهگیری از شرایط اضطراری بازار انرژی، تلاش میکند ساختار پرداختهای مبتنی بر ارزهای ملی را جایگزین نظام سوئیفت و دلار کند؛ امری که بهشدت با منافع استراتژیک چین در تقویت یوآن بینالمللی همسو است. استمرار تنش در غرب آسیا، وابستگی متقابل کشورهای منطقه به امنیت تأمین شده توسط غرب را زیر سوال برده و فضا را برای ورود چین به عنوان یک «میانجی صلحطلب» و روسیه به عنوان یک «متحد امنیتی جایگزین» باز میکند.
علاوه بر این، از منظر «دکترین نبرد نامتقارن»، روسیه و چین از درگیری ایالات متحده در هزینههای گزاف نظامی و دیپلماتیک استقبال میکنند. هر دلاری که واشنگتن صرف استقرار ناوگروههای هواپیمابر در مدیترانه یا دریای سرخ میکند، از بودجه لازم برای رقابت تکنولوژیک در شرق آسیا یا بازسازی ناتو در اروپا کاسته میشود. این «فرسایش تدریجی قدرت هژمون» (Hegemonic Overstretch)، همان نقطهای است که مسکو و پکن در آن اشتراک نظر دارند. آنها جنگ فعلی را نه یک رخداد منزوی، بلکه بخشی از روند بزرگتر جابهجایی قدرت از غرب به شرق (Global Shift) میبینند که در آن ایران به عنوان یک «هاب ترانزیتی و امنیتی»، پیونددهنده زنجیره ارزش اوراسیایی است.
5- چالشهای ناشی از بیثباتی و مدیریت ریسک
با این وجود، نباید از یاد برد که رویکرد این 2 قدرت، ترکیبی از «فرصتطلبی و احتیاط استراتژیک» است. چین به دنبال یک «آشوب کنترلشده» است؛ وضعیتی که در آن آمریکا فرسوده شود اما جریان کلی تجارت جهانی فرو نپاشد. پکن نگران است سرایت بیثباتی به حاشیه جنوبی خلیجفارس، سرمایهگذاریهای این کشور در زیرساختهای عربستان و امارات را نیز تهدید کند. از این رو، دیپلماسی پکن در حالی که در شورای امنیت سازمان ملل از وتو به نفع متحدان راهبردی خود استفاده میکند، همزمان بر ضرورت ثبات بینالمللی تأکید میورزد تا وجهه خود را به عنوان یک «قدرت مسؤولیتپذیر» حفظ کند.
در نهایت، پیوستگی ژئوپلیتیک ایران، روسیه و چین در قالب سازمانهایی نظیر شانگهای (SCO) و بریکس (BRICS)، نشاندهنده شکلگیری یک بلوک قدرتمند است که تلاش میکند معماری امنیتی جهان را از حالت تکقطبی خارج کند. در این چارچوب، حمایت از کنشگری ایران در برابر کریدورهای جایگزین (مانند IMEC)، نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورت وجودی برای حفظ بقای اقتصادی و نفوذ سیاسی روسیه و چین در قرن حاضر است. هرگونه تغییر در توازن قدرت در این منطقه، مستقیماً بر امنیت ملی در مسکو و پکن تأثیرگذار خواهد بود.
نتیجهگیری
اگرچه جنگ در ذات خود حاوی مخاطرات اقتصادی برای بازیگران جهانی است اما برای روسیه، این بحران به معنای افزایش درآمدهای ارزی و کاهش فشار در جبهه اوکراین است. برای چین، بهرغم ریسکهای ترانزیتی، پایداری ایران به عنوان شریک راهبردی در پروژه BRI، وزنه تعادلی حیاتی در برابر استراتژی مهار آمریکاست. از این رو، هر 2 قدرت، تقویت موقعیت ایران و ناکامی پروژههای رقیب (مانند IMEC) را به عنوان اولویت استراتژیک خود در نظم نوین جهانی دنبال میکنند. در واقع، منطقه غرب آسیا اکنون به صحنه اصلی نبرد برای تعیین پیروز رقابتهای ژئواکونومیک قرن بیستویکم تبدیل شده است.
واکاوی نقش ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک چین و روسیه در منازعات نوین غرب آسیا
گذار جهان به نظم شرقی
ارسال نظر
پربیننده