
میلاد جلیلزاده: اخیرا اعلام شد سریال «فک و فامیل» به کارگردانی حسین دارابی و تهیهکنندگی محمدجواد موحد و محمدرضا شفاه، تا 2 ماه دیگر آماده پخش از تلویزیون میشود. این سریال ۴۵ قسمتی که مهدی هاشمی و مریم سعادت بازیگران اصلیاش هستند و به دلیل جنگ تحمیلی سوم انتشار آن به تعویق افتاده بود، حالا بیشتر از ۲۰ روز است که در مرحله تدوین قرار دارد و همزمان بخشهای پایانی آن در حال فیلمبرداری است. سریال «فک و فامیل» در قالب سیتکام تولید شده و حول موضوع جنگ ۱۲ روزه است. پیش از این خبری دیگر در همین ایام منتشر شد مبنی بر پخش سری سوم مجموعه «مرد هزارچهره» به کارگردانی مهران مدیری. او قبل از این هم یک سریال طنز دیگر در نیمسال دوم ۱۴۰۴ روی آنتن تلویزیون داشت. فرم سیتکام به سریالهایی اطلاق میشود که دارای لوکیشن محدود و داستانهای اپیزودیک با شخصیتهای غالبا یکسان هستند و طرفداران زیادی دارند. با وجود اینکه سیتکامها در تلویزیون ایران سابقهای طولانی داشتند، مدتی بود که به این قالب تولیدی توجه کمتری میشد. پس از سریال «آقای قاضی» که مخاطبان قابل توجهی را جلب کرد، صداوسیما اخیرا با تولید آثاری همچون «کلانتری ۱۱» و «کلینیک رویا» مجددا علاقه خود را به این فرم نشان داده است و هر چه جلوتر میآییم، اخبار بیشتری در اینباره منتشر میشود. احیای ژانر سیتکام (Sitcom) میتواند جانی دوباره به کالبد تلویزیون بدمد که بهرهوری اقتصادی به دلیل تولید ارزان و سریع یکی از آنهاست. سیتکامها معمولاً در لوکیشنهای محدود (مانند یک خانه یا محیط کار ثابت) ضبط میشوند و این تمرکز مکانی باعث میشود هزینههای تولید (اجاره لوکیشن، جابهجایی عوامل و تجهیزات) بهشدت کاهش یابد و سرعت ضبط بالا برود، طوری که میتوان روزانه بخش قابل توجهی از محتوای یک قسمت را آماده کرد. نکته بعد خاصیت «واکنش سریع» است. فاصله کم بین ضبط و پخش در این آثار (برخلاف سریالهای الف- ویژه که سالها طول میکشند)، به نویسندگان اجازه میدهد به ترندهای شبکههای اجتماعی واکنش نشان دهند و شوخیهایی متناسب با اتفاقات روز (گرانی یک کالا، نتایج مسابقات ورزشی یا اخبار داغ هفته) طراحی کنند که باعث میشود مخاطب حس کند سریال در «زمان حال» با او زندگی میکند. نکته بعد که در پیوند با موارد قبلی قابل فهم است، بازپسگیری مرجعیت رسانهای است. وقتی بخشی از جامعه اخبار و تحلیلها را از منابع غیررسمی دریافت میکند، سرگرمی تنها «پل» باقیمانده است. سیتکام با استفاده از زبان طنز و کنایه میتواند نقدهای اجتماعی را در بستری نرم ارائه دهد. با ایجاد صمیمیت، دوباره خانوادهها را پای سفره افطار یا شام دور جعبه جادو جمع کند و از این طریق، پیامهای ثانویه رسانه را هم منتقل کند. این را هم باید در نظر گرفت که چنین قالبی، توانایی شخصیتسازی و برانگیختن وفاداری مخاطب را دارد. سیتکامها به دلیل تکرار هر شب، نوعی عادت دیداری ایجاد میکنند. کاراکترها به مرور تبدیل به دوستان مجازی مخاطب میشوند. این «انس گرفتن» باعث میشود حتی اگر سطح کیفی یک قسمت پایین باشد، مخاطب به دلیل وفاداری به شخصیتها، تماشای آن را رها نکند. سیتکام در واقع «موتور محرک» تداوم یک رسانه تلویزیونی است. در سریالهای معمولی (مینیسریالها یا درامهای کوتاه)، ما با داستان درگیر میشویم اما در سیتکام، ما با «آدمها» درگیر میشویم. سیتکام تنها ژانری است که میتواند شخصیتهایی بسازد که فراتر از قاب تلویزیون، سالها در حافظه جمعی یک ملت زندگی کنند. جادوی «تکرار» و عادت دیداری را هم نباید از نظر دور داشت. سیتکام روی غریزه «عادت» در انسان سرمایهگذاری میکند. وقتی مخاطب ۹۰ شب، هر شب در یک ساعت مشخص، یک گروه ثابت از بازیگران را در موقعیتهای مشابه میبیند، دیگر آنها را به عنوان «بازیگر» نمیبیند، بلکه آنها را مثل اعضای خانواده یا همسایههایش میپذیرد. این تکرار هر شب باعث میشود حتی در شبهایی که داستان ضعیف است، مخاطب باز هم تلویزیون را روشن کند، چون نمیخواهد قرار ملاقات با «دوستانش» را از دست بدهد. سیتکامها کارخانه تولید تیپهای شخصیتی هستند. در این زمینه میتوان به شخصیتهایی مثل «بامشاد»، «خشایار مستوفی»، یا «نقی معمولی» توجه کرد. این شخصیتها تبدیل به برند میشوند و تلویزیون میتواند از این برندها در برنامههای دیگر، تبلیغات و حتی مناسبتهای خاص استفاده کند. در واقع سیتکام برای رسانه «دارایی معنوی» (Intellectual Property) خلق میکند که تا سالها سودآور است. یک نکته بسیار قابل توجه هم این است که وقتی مخاطب به مجموعهای از شخصیتها وفادار شد، این وفاداری به خود «شبکه» و «رسانه» هم سرایت میکند. مخاطبی که با شخصیتهای یک سیتکام بزرگ شده یا خاطره دارد، نسبت به آن رسانه حس مالکیت و عرق پیدا میکند. این دقیقاً همان چیزی است که باعث میشود در رقابت شدید با ماهواره و پلتفرمهای خارجی، مخاطب همچنان یک «دلبستگی نادیدنی» به رسانه داخلی داشته باشد. در ادامه، چند مورد از مزایای استراتژیک این بازگشت که به طور مختصر مورد اشاره قرار گرفتند، با توجه به وضعیت امروز رسانهها در جهان و شرایط ویژه جامعه ایران به شکلی جامعتر بررسی شدهاند.
ارزان و پرسود
اگر بخواهیم به کالبدشکافی اقتصادی سریالسازی در تلویزیون بپردازیم، باید بپرسیم چرا سیتکام یک «ماشین پولسازی» است؟
در دنیای سریالسازی، ما مفهومی به نام «هزینه در دقیقه» داریم. در سریالهای تاریخی یا معمایی، این عدد سرسامآور است چون هر روز فیلمبرداری ممکن است فقط به ۲ دقیقه خروجی مفید منجر شود اما در سیتکام، این معادله کاملاً به نفع تولیدکننده است. یکی از دلایل چنین چیزی، ساختار «تولید کارخانهای» است. سیتکامها معمولاً از سیستم Multi-Camera (چند دوربینه) استفاده میکنند. برخلاف سینما که برای هر زاویه باید نورپردازی و صحنه عوض شود، در سیتکام دوربینها همزمان از چند زاویه ضبط میکنند و نورپردازی سقف (Flat Lighting) ثابت است. بازیگران مانند تئاتر، یک سکانس طولانی را بازی میکنند و تدوین همزمان یا با سرعت بالا انجام میشود. علاوه بر این باید کاهش هزینههای جانبی را هم در نظر گرفت. وقتی ۹۰ درصد سریال در یک «لوکیشن ثابت» (مثل یک آپارتمان یا دفتر خدماتی) میگذرد، هزینه اکسسوار و دکور فقط یک بار پرداخت میشود و برای ۱۰۰ قسمت استفاده میشود و نیازی به پیشتولید سنگین برای هر قسمت (مثل پیدا کردن لوکیشن جدید، مجوز بستن خیابان و غیره) نیست. به دلیل تمرکز مکانی و زمانی، میتوان از بازیگران چهره در بازههای زمانی فشرده استفاده کرد که هزینه دستمزد را به نسبت خروجی زیاد، سرشکن میکند. این الگو به لحاظ درآمدزایی در بلندمدت هم دارای ویژگیها و فوایدی است. سیتکامها به دلیل ساختار اپیزودیک (هر قسمت داستان خودش را دارد)، بهترین گزینه برای بازتولید و بازپخش هستند. شبکههای استانی و جهانی (مثل آیفیلم) میتوانند دههها این آثار را پخش کنند و هر بار آگهی بگیرند، در حالی که هزینه تولید سالها پیشپرداخت شده است. البته باید توجه کرد که تولید سیتکام برخلاف ظاهر سادهاش، از نظر فنی مثل بندبازی است؛ باید سرعت بالا را با کیفیت قابلقبول ترکیب کرد. در فضای تولیدات ایران، وقتی میخواهیم یک اثر ارزان و سریع بسازیم، معمولاً با یک چالش فنی بزرگ روبهرو میشویم که میتوان نام آن را تله «تئاتر تلویزیونی» گذاشت؛ چیزی که به نورپردازی و عمق تصویر برمیگردد. بزرگترین چالش فنی در سیتکامهای چنددوربینه، نورپردازی تخت (Flat Lighting) است. چون دوربینها از چند زاویه همزمان ضبط میکنند، نورپرداز نمیتواند برای هر نما نور اختصاصی و سایهروشنهای سینمایی ایجاد کند. نتیجه ممکن است این باشد که تصویر اغلب فاقد عمق باشد و حس «ارزان بودن» به مخاطب منتقل میشود.
خاصیت «واکنش سریع»
این مورد دقیقاً همان جایی است که سیتکام را از یک «سریال معمولی» به یک «جریان اجتماعی» تبدیل میکند. در سریالهای سنتی یا تاریخی، فاصله بین نوشتن فیلمنامه تا پخش ممکن است یک تا 2 سال باشد اما سیتکام میتواند این فاصله را به کمتر از ۴۸ ساعت برساند و این یعنی زنده بودن با نبض جامعه. در سیتکامهای نودشبی، دیده میشد تیم نویسندگان همزمان با پخش، در حال نوشتن قسمتهای هفته بعد هستند. این موضوع به رسانه قدرت مانور عجیبی میدهد. امکان واکنش به اخبار، یکی از خاصیتهای چنین وضعی است. اگر دیشب در فوتبال اتفاق عجیبی افتاده یا قیمت یک کالا ناگهانی تغییر کرده، بازیگر سیتکام میتواند فردا شب در دیالوگهایش به آن طعنه بزند. در ضمن، مدل زنده و بهروز سیتکام به مخاطب حس همزیستی میدهد. وقتی مخاطب احساس میکند کاراکترها در همان دنیایی زندگی میکنند که او حضور دارد، این یعنی «دیوار بلند» بین استودیو و خانه مردم فرو میریزد. امکان اصلاح بر اساس بازخورد (Feedback Loop) هم یک ویژگی ممتاز دیگر است. این یک ویژگی طلایی است. در سیتکام، کارگردان و نویسنده مجبور نیستند تا پایان سریال صبر کنند بفهمند مردم چه چیزی را دوست دارند. اگر یک تکیهکلام یا یک شخصیت فرعی در هفته اول بین مردم گل کرد، نویسنده میتواند در قسمتهای بعدی نقش او را پررنگتر کند. اگر شوخی خاصی جواب نداد یا باعث سوءتفاهم شد، بلافاصله در قسمتهای بعد مسیر را اصلاح میکنند. مدیریت افکار عمومی در بحرانها امکان دیگری است که به این شکل ایجاد میشود. تلویزیون میتواند از طریق سیتکام، پیامهای آموزشی یا آرامبخش را در کوتاهترین زمان ممکن و در بستری غیرمستقیم (طنز) منتقل کند. مثلاً در زمان یک اپیدمی یا یک چالش اقتصادی، سیتکام با شوخی کردن با آن موضوع، از استرس جامعه کم کرده و همزمان راهکارهای درست را آموزش میدهد. البته یک چالش اصلی در این مورد میتواند خستگی تیم محتوا باشد. نوشتن روزانه شوخیهای باکیفیت که هم بهروز باشد و هم لوث نشود، به یک «اتاق فکر» بسیار قوی نیاز دارد.
دسترسی به مخاطبان خاموش
استراتژیکترین بخش ماجرا که احتمالاً میتواند یک دلیل اصلی برای تصمیم مدیران جهت احیای ژانر سیتکام باشد، بازپسگیری مرجعیت رسانهای است؛ این یعنی سرگرمی به مثابه پل. در سالهای اخیر به دلیل گسترش شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای نمایش خانگی، تلویزیون بخشی از «مرجعیت» خود را از دست داده است. یعنی بخشی از جامعه نهتنها اخبار، بلکه الگوهای رفتاری و سرگرمی خود را هم از جایی خارج از صداوسیما میگیرند. وقتی چنین چیزی را در کنار تلاش رسانههای بیگانه برای تاثیرگذاری روی ذهنیت مردم ایران قرار میدهیم، قضیه بغرنجتر هم به نظر میرسد و سیتکام دقیقاً همان ابزاری است که میتواند این ورق را برگرداند. سیتکام میتواند ابزاری باشد برای نفوذ به لایههایی از مخاطبان که «بیننده اخبار ما» نیستند. بسیاری از مردم به محض شروع بخشهای خبری، کانال را عوض میکنند اما همان آدمها برای دیدن یک سریال کمدی، تلویزیون را روشن میکنند. به همین دلیل سیتکام مثل یک «اسب تروآ» عمل میکند. مخاطب به قصد خندیدن وارد میشود اما در لایههای زیرین طنز، پیامهای اجتماعی، هنجارها و تحلیلهایی را دریافت میکند که رسانه قصد انتقالشان را دارد. این یعنی نفوذ در ذهن مخاطب گریزان. برای بازپسگیری مرجعیت، رسانه باید اجازه دهد سیتکام کمی از خط قرمزهای کلیشهای عبور کند. اگر طنز خیلی پاستوریزه باشد، مخاطب برای دیدن حقیقت به همان فضای مجازی پناه میبرد. نکته بعد ایجاد «گفتمان مشترک» در جامعه است. یکی از کارکردهای سیتکامهای موفق (مثل «شبهای برره» یا «پایتخت») ایجاد تکیهکلامها و مفاهیمی است که فردا صبح در تاکسی، نانوایی و گروههای تلگرامی نقل میشود. وقتی همه درباره یک شوخی خاص حرف میزنند، تلویزیون دوباره به «مرکز ثقل» گفتوگوهای روزمره تبدیل میشود. این یعنی بازگشت قدرت به رسانه ملی؛ چون اوست که تعیین میکند مردم فردا به چه چیزی بخندند یا درباره چه موضوعی بحث کنند. قدیمترها همه ساعت ۹ شب پای تلویزیون بودند اما حالا هر کس هر زمان بخواهد در موبایلش ویدئو میبیند. سیتکام باید آنقدر جذاب باشد که «زمان پخش» را به یک «قرار دستهجمعی» تبدیل کند.
یک کارکرد مهم دیگر برای سیتکام، نرمسازی نقدهای تند است؛ چیزی که کار سوپاپ اطمینان را میکند. وقتی نقد اجتماعی در قالب خبر یا میزگرد مطرح شود، ممکن است باعث ایجاد تنش یا جبههگیری شود اما در سیتکام میتوان با تندترین مسائل (مثل بروکراسی اداری، تضاد طبقاتی یا رفتارهای غلط فرهنگی) شوخی کرد و در عین حال مخاطب با دیدن اینکه رسانه «درد او را میفهمد» و با آن شوخی میکند، احساس همدلی بیشتری با آن پیدا میکند و از میزان گسست بین مردم و نهادهای رسمی کاسته میشود. در ضمن سیتکام موفق، رسانه را از حالت «یکطرفه و سخنران» به حالت «تعاملی و رفیق» تبدیل میکند.
کمپین استعدادیابی
سیتکام برای رسانه حکم یک «آزمایشگاه بزرگ» یا «کمپ استعدادیابی» را دارد. اگر نگاهی به سوپراستارهای امروز سینما و تلویزیون ایران بیندازیم، ریشه اکثر آنها به همین سیتکامهای نودشبی بازمیگردد. این ژانر از 3 جهت بهترین فضا برای پرورش استعداد است:
1- میدان مشق برای بازیگران نوظهور
در یک سریال درام یا سینمایی، کارگردان جرأت نمیکند نقش اصلی را به یک چهره ناشناخته بدهد چون ریسک مالی بالاست اما در سیتکام به دلیل تعداد قسمتهای زیاد، میتوان نقشهای فرعی را به بازیگران تئاتر یا جوانان مستعد داد و علاوه بر آن، بازیگر در طول ۹۰ قسمت فرصت دارد شخصیت خود را پیدا کند. اگر در قسمت اول ضعیف باشد، در قسمت دهم میتواند خودش را اصلاح کند. خیلی از ستارههای طنز ما (مثل جواد رضویان، رضا شفیعیجم یا حتی هوتن شکیبا در کارهای اخیرتر) از همین مسیر به محبوبیت رسیدند.
2- کارخانه نویسندگی (اتاق فکر)
سیتکامهای موفق محصول یک نفر نیستند، محصول یک «اتاق نویسندگان» هستند. این محیط بهترین مکان برای آموزش نویسندگان جوان است تا زیر نظر یک سرپرست نویسندگان باسابقه، اصول دیالوگنویسی، ریتم و خلق موقعیت کمیک را یاد بگیرند. فشار تولید روزانه باعث میشود خلاقیت نویسنده شکوفا شود و یاد بگیرد چطور در کمترین زمان، بیشترین ایده را تولید کند.
3- کادرسازی در بخش فنی و کارگردانی
سیتکام به دلیل سرعت بالای تولید، یک دوره آموزشی فشرده برای عوامل پشت صحنه است. دستیارانی که در این پروژههای طولانی کار میکنند، به دلیل حجم بالای کار، خیلی سریعتر از پروژههای سینمایی به مهارت میرسند و آماده میشوند تا خودشان در پروژههای بعدی به عنوان مدیر فیلمبرداری، طراح صحنه یا کارگردان فعالیت کنند.