۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۵:۵۱
شبی که میدان انقلاب با بچه‌های تیم‌ ملی از نو نفس کشید

بدرقه در حد جام جهانی

بدرقه  در  حد جام جهانی

بنیا فرید: تهران چهارشنبه‌شب بیشتر از هر زمان دیگری شبیه قلب تپنده کشوری بود که خسته است اما هنوز ایستاده. کافی بود حوالی غروب سری به مرکز شهر بزنی تا بفهمی قرار نیست شب معمولی‌ای در انتظار پایتخت باشد. خیابان‌ها آرام‌آرام از آدم‌هایی پر می‌شد که نه دعوتنامه داشتند، نه بلیت و نه حتی مقصد مشخص. فقط می‌خواستند بخشی از یک شب متفاوت باشند؛ شبی که فوتبال بهانه بود و حس باهم‌ بودن، اصل ماجرا.
از چهارراه ولیعصر تا میدان انقلاب، موج جمعیت لحظه‌به‌لحظه سنگین‌تر می‌شد؛ ماشین‌هایی که پرچم ایران از پنجره‌شان بیرون بود بوق می‌زدند و رهگذرانی که شاید ساعت‌ها خسته از کار روزانه بودند، ناگهان انرژی دیگری پیدا کرده بودند. شهر، انگار تصمیم گرفته بود چند ساعت خودش را از اخبار تلخ، فشارهای اقتصادی و اضطراب این روزها جدا کند.
هیچ‌کس دنبال تحلیل فنی فوتبال نبود. کسی درباره ترکیب تیم‌ ملی یا شانس صعود حرف نمی‌زد. آنچه مردم را به خیابان کشانده بود، امید بود؛ امیدی که گاهی فقط در یک فریاد جمعی پیدا می‌شود. پسر نوجوانی را دیدم که پرچم بزرگی روی دوشش انداخته بود و میان جمعیت می‌دوید. چند متر آن ‌طرف‌تر، مادری دست کودک خردسالش را گرفته بود و با لبخند از میان انبوه آدم‌ها عبور می‌کرد. پیرمردی با موهای کاملاً سفید، آرام روی جدول نشسته بود و فقط مردم را نگاه می‌کرد؛ انگار می‌خواست این شب را در حافظه‌اش ثبت کند.
تهران چهارشنبه‌شب بیشتر از آنکه شبیه پایتخت سیاسی ایران باشد، شبیه شهری بود که دوباره می‌خواست زندگی با فوتبال را تمرین کند. هر چه هوا تاریک‌تر می‌شد، خیابان‌ها روشن‌تر به نظر می‌رسیدند. نور موبایل‌ها، فلاش دوربین‌ها و پرچم‌هایی که در باد تکان می‌خوردند، فضای عجیبی ساخته بودند. صدای شعارها از چند خیابان آن‌ طرف‌تر هم شنیده می‌شد. بعضی‌ها روی سقف ایستگاه‌های اتوبوس ایستاده بودند، بعضی‌ها از پشت‌بام مغازه‌ها فیلم می‌گرفتند و عده‌ای فقط در سکوت لبخند می‌زدند.
وقتی اتوبوس تیم‌ ملی به محدوده میدان انقلاب رسید، همه‌ چیز ناگهان تغییر کرد. موجی از هیجان از دل جمعیت عبور کرد؛ همان حس عجیبی که فقط در لحظه‌های بزرگ شکل می‌گیرد. مردم جلو نمی‌رفتند تا بازیکنان را لمس کنند، فقط می‌خواستند نزدیک‌تر باشند؛ نزدیک‌تر به چیزی که برای‌شان نماد غرور ملی است. بازیکنان از پشت شیشه‌ها، حیرت‌‌زده بیرون را نگاه می‌کردند. شاید خودشان هم باور نمی‌کردند این حجم آدم، فقط برای بدرقه آمده باشد. بعضی از آنها با موبایل از خیابان فیلم می‌گرفتند، بعضی‌شان برای مردم دست تکان می‌دادند و بعضی فقط مات جمعیت مانده بودند. امیر قلعه‌نویی وقتی روی سن قرار گرفت، بر خلاف همیشه پرحرف نبود. صورتش نشان می‌داد تحت‌ تأثیر فضا قرار گرفته. سرمربی‌ای که سال‌ها فشار فوتبال ایران را تحمل کرده، مقابل آن جمعیت چند هزار نفری فقط نگاه می‌کرد؛ نگاهی که بیشتر از هر مصاحبه‌ای حرف داشت.
بعد نوبت احسان حاج‌صفی شد. کاپیتان تیم‌ ملی میکروفن را گرفت اما قبل از حرف زدن، چند ثانیه سکوت کرد؛ سکوتی که عجیب روی جمعیت هم اثر گذاشت. انگار همه منتظر یک جمله بودند تا انفجار احساسات کامل شود. وقتی او از جنگیدن برای مردم گفت، میدان یکپارچه فریاد شد.
اما اتفاق مهم‌تر، شعاری بود که از دل مردم بیرون آمد؛ میدان با شما... خیابان با ما؛ شعاری که خیلی زود از یک جمله ساده فراتر رفت و تبدیل شد به روح آن شب. هزاران نفر همزمان فریاد می‌زدند و صدای جمعیت، خیابان‌های اطراف را می‌لرزاند. برای چند دقیقه، تهران شبیه شهری بود که هیچ اختلافی در آن وجود ندارد. در آن میان، تصویرها از هر سخنرانی اثرگذارتر بود؛ کودکی که با پیراهن شماره ۱۰ از شدت هیجان دست‌هایش می‌لرزید. جانبازی که با ویلچر خودش را تا نزدیکی سکو رسانده بود. دختر جوانی که اشک می‌ریخت و همزمان پرچم ایران را تکان می‌داد. اینها قاب‌هایی بود که نشان می‌داد فوتبال در ایران فقط یک بازی نیست؛ گاهی تبدیل می‌شود به آخرین نقطه اتصال مردم با احساس مشترک.
«محمدحسین طاهری» برنامه اجرا کرد، «پرواز همای» روی صحنه رفت و مراسم رونمایی از پیراهن تیم‌ ملی برگزار شد اما حقیقت آن است که چهارشنبه‌شب هیچ‌کس به خاطر خواننده‌ها یا تشریفات نیامده بود. مردم آمده بودند تا به تیم‌ ملی بگویند هنوز پشتش ایستاده‌اند؛ حتی در روزهایی که زندگی برای خیلی‌ها سخت‌تر از همیشه شده است.
نیمه‌شب گذشته بود اما کسی عجله‌ای برای رفتن نداشت. خیابان‌ها هنوز زنده بود. صدای بوق‌ها ادامه داشت و گروهی از جوان‌ها همچنان شعار می‌دادند. انگار مردم نمی‌خواستند آن حس عجیب تمام شود؛ حسی که مدت‌ها بود در شهر گم شده بود. شاید سال‌ها بعد، نتایج تیم‌ ملی در جام‌جهانی ۲۰۲۶ فراموش شود؛ شاید حتی خیلی‌ها بازی‌ها را به خاطر نیاورند اما بعید است کسی که چهارشنبه شب در خیابان‌های تهران حضور داشت، آن تصاویر را فراموش کند؛ تصاویری از شهری که برای چند ساعت، دوباره کنارهم ایستاد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده