میلاد جلیلزاده: نگاه آیتالله خامنهای شهید به سینما یکی از پیچیدهترین و در عین حال ثابتترین وجوه سیاست فرهنگیاش در طول ۳۷ سال رهبری بود. رهبر شهید سینما را نه صرفاً یک صنعت سرگرمی، بلکه رسانهای مؤثر برای ساخت و بازتولید هویت ملی میدانست. این نگاه باعث میشد سینما، هنر هفتم و هنر جامع، اهمیت ویژهای برای ایشان داشته باشد و معتقد بود سینما جذابترین راوی است. ایشان در بیانی دیگر از عبارت «سینمای نجیب ایران» استفاده کردند که نشان میداد به این جریان اعتماد دارند. تحلیل ژرفانگرانه مواضع و بیانات آیتالله خامنهای پیرامون سینما، نشاندهنده یک «پارادایم واقعگرایی انتقادی» است که در سطحی فراتر از تنگنظریهای بروکراتیک عمل میکند. در حالی که برخی نهادهای اجرایی و بعضی بخشهای سنتی جامعه در مواجهه با آثار چالشبرانگیزی همچون بدوک، مارمولک، زیر نور ماه و شیار ۱۴۳ گاهی برخوردهای نامهربانانهای داشتند، لایه عالی حاکمیت با درک عمیق از ماهیت زیباشناختی رسانه، این آثار را به عنوان ابزارهای نظارتی مصلحانه، اصلاحگر ساختاری و بازگوکننده تلخیهای گوارای جامعه پذیرا میشد. این رویکرد غیرکلیشهای، ممیزی را نه در قالب سانسور حذفی، بلکه در قالب هدایت معرفتی تبیین کرده و بستری را فراهم میساخت تا سینمای متعهد ایران بتواند بدون هراس از انگ سیاهنمایی، به ایفای نقش تاریخی خود در جامعهسازی و پیشرفت ملی بپردازد. درباره نسبت رهبر شهید انقلاب با سینما میتوان بیشتر از اینها صحبت کرد و هر کدام از زوایای چنین بحثی قابلیت بسط گسترده و عمیق را دارند اما در نگاهی کلی و مختصر، میتوان چند رویداد مشخصتر را که هر کدام قطبنمای بخشی از مسیر فکری امام شهید در نسبت با سینما هستند مرور کرد؛ اتفاقاتی که نگاه آیتالله شهید به نقد اجتماعی، طنازی در سینما و طرح بحثهای جدی در خصوص مسائل عمیق معنوی و تمدنی را نشان میدهند.
بدوک و راهی که برای نقادی باز شد
به فاصله ۲ سال از رحلت امام خمینی و شروع دوران زعامت آیتالله خامنهای، ماجرای فیلم «بدوک» پیش آمد؛ ماجرایی که بخش مهی از نگاه رهبر دوم انقلاب نسبت به سینما را نشان میداد. فیلم سینمایی «بدوک» به عنوان نخستین اثر بلند مجید مجیدی در سال ۱۳۷۰، یکی از گزندهترین و واقعگرایانهترین آثار سینمای انتقادی ایران پس از انقلاب است. سناریوی این اثر که با همکاری سید مهدی شجاعی نگاشته شد، ریشه در سفر تحقیقاتی مجیدی به سیستانوبلوچستان در زمستان ۱۳۶۷ داشت. مجیدی با مشاهده بازار زاهدان و منطقه مرزی تفتان و محله شیرآباد، با فقر مفرطی مواجه شد که در آن خانوادهها به دلیل نداری مطلق، دختران خود را با قیمتهای بسیار نازل به قاچاقچیان میفروختند تا به کشورهای حوزه خلیج فارس منتقل شوند. او حتی به شکل مخفیانه از خانههای مصرف دستهجمعی مواد مخدر فیلمبرداری کرد تا اسناد واقعی این فاجعه اجتماعی را ثبت کند.
روند ساخت بدوک با کارشکنیهای گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی محلی همراه بود تا جایی که مجیدی بازداشت و با تعهد اجباری برای تعطیلی پروژه مواجه شد، هرچند تیم تولید مخفیانه کار را به اتمام رساند. پس از اتمام تولید، فیلم در حوزه هنری برای مدیرانی چون محمدعلی زم، تختکشیان و سیدمرتضی آوینی به نمایش درآمد. محمدعلی زم بشدت به پایان تلخ فیلم اعتراض کرد و مدعی شد «قرار ما این نبود»؛ اما مرتضی آوینی با چشمانی اشکبار از سالن خارج شد و پس از نیم ساعت مجیدی را در آغوش کشید و با تایید اصالت دراماتیک اثر، زمینه تغییر نگاه حوزه هنری را فراهم آورد. با این حال، دامنه مخالفت دولتمردان وقت به حدی بود که وزیر ارشاد وقت طی نامهای دستور توقف حضور بینالمللی فیلم را صادر کرد. نقطه عطف این پرونده، نمایش خصوصی فیلم بدوک در حضور آیتالله خامنهای و جمعی از مسوولان نظام بود. مجید مجیدی روایت میکند که پس از پایان فیلم، رهبر انقلاب بشدت ناراحت و افروخته شدند و خطاب به حاضران گفتند: «اگر فیلم مبتنی بر درام است که حرفی نیست اما اگر مبتنی بر واقعیات است من حرف دارم».
پس از تایید اصالت مکتوب و واقعی حوادث توسط نویسندگان، ایشان با لحنی تند مسوولان حاضر را بازخواست کرده و فرمودند:«اگر چنین است، چرا به ما نمیگویید؟ چرا به ما گزارش داده نمیشود؟»
پیامد مستقیم این ناراحتی، ارسال گزارشهای مکتوب از سوی سازندگان به دفتر رهبری و در نهایت دستور صریح برای عزل و تغییر کل کادر مدیریتی و انتظامی آن منطقه مرزی بود. این رخداد نشان داد در دیدگاه ایشان، سینمای انتقادی گزنده نه تنها مخل امنیت ملی نیست، بلکه به عنوان یک کانال نظارتی بدون سانسور عمل میکند که نقایص بروکراسی اداری را برملا کرده و حاکمیت را به سوی اصلاحات ساختاری سوق میدهد.
مارمولک و تابوهای کلیشهای
برخورد رهبر شهید انقلاب با فیلم مارمولک یکی از راهگشاترین موارد تاریخی برای درک نسبت ایشان با سینماست که البته برای شناخت وضعیت اجتماعی ایران و نوع نگاهها به پدیدههای فرهنگی هم مناسب است. فیلم سینمایی «مارمولک» به کارگردانی کمال تبریزی و تهیهکنندگی منوچهر محمدی اردیبهشت ۱۳۸۳ به یکی از جنجالیترین پدیدههای فرهنگی-سیاسی ایران پس از انقلاب بدل شد. فیلم که داستان گریز یک دزد سابقهدار در پوشش لباس روحانیت را روایت میکرد، در کمتر از یک ماه اکران، با بلیت ۹۰۰ تومانی نزدیک به ۷۰۰ میلیون تومان در تهران فروش داشت و بیش از ۱.۶ میلیون نفر را به سینماها کشاند. این جنجال بزرگ در دوران وزارت سیداحمد مسجدجامعی رخ داد و در نهایت تحت فشارهای شدید مذهبی و سیاسی توقیف شد.
بخشی از بدنه سنتی جامعه، شدیدترین هجمهها را علیه فیلم سازماندهی کردند و کمال تبریزی را به اهانت آگاهانه به لباس پیامبر متهم ساختند. منوچهر محمدی فاش کرده که در روزهای آغازین اکران با ۴ حکم جلب سیار از ۴ دادگاه انقلاب، اتهام ارتداد و انتساب به سرویسهای امنیتی خارجی نظیر سیا، موساد و منافقین مواجه شده بود.
در تضادی آشکار با این موج تکفیر و افراطگرایی، موضع آیتالله خامنهای نسبت به فیلم مارمولک کاملاً گشادهدستانه و مبتنی بر درک زیباشناختی طنز بود. ایشان در دیدارهای متعدد با برنامهسازان و علما تاکید کردند: «به آقایان علما هم سر فیلم مارمولک ساخته تبریزی گفتم به جای اینکه اعتراض کنید، استقبال کنید؛ بگویید دست شما درد نکند که نشان دادید آدمهایی میآیند که به ناحق لباس ما را به تن میکنند».
ایشان همچنین در دیداری صمیمانه با تهیهکنندگان سیما تصریح کردند شوخی با نهادها و اصنافی همچون پلیس یا روحانیت در آثار طنز هیچ اشکالی ندارد و جامعه به این دست از شوخیهای مصلحانه نیاز دارد.
روایت منوچهر محمدی تایید میکند که رهبر شهید انقلاب حتی پیش از نمایش عمومی فیلم، با اصلاحیههای پیشنهادی وزارت ارشاد مخالفت کرده و نمایش فیلم را بیاشکال دانسته و حتی اصرار داشتند نیازی به تغییر نام فیلم نیز وجود ندارد.
محمدی تاکید میکند اگر این نگاه هنرشناس و هوشمندانه لایه عالی نظام نبود، آثاری چون «از کرخه تا راین»، «بازمانده»، «زیر نور ماه» و «طلا و مس» به دلیل حساسیتهای بروکراتیک هرگز اجازه اکران نمییافتند و در توقیف ابدی میماندند.
دگردیسی بازنمایی روحانیت و حماسه دفاع مقدس در نگاه حاکمیتی
رویکرد غیرکلیشهای آیتالله خامنهای به سینمای انتقادی، در نحوه ارزیابی ایشان از نحوه بازنمایی روحانیت و مقوله دفاع مقدس تعمیق مییابد. در سینمای مذهبی سنتی، همواره تلاشی محافظهکارانه برای ارائه تصویری ماورایی، بدون عیب و عاری از چالشهای زمینی از روحانیت وجود داشته است. اما آثاری چون «زیر نور ماه» (۱۳۷۹) ساخته رضا میرکریمی این پیله تقدس تصنعی را شکافتند. میرکریمی اذعان دارد در طراحی شخصیت «سیدحسن»، تعمداً تمام ابعاد قهرمانپروری مذهبی را حذف کرد؛ او طلبهای معمولی است که نه با اراده خود، بلکه به اجبار پدر به حوزه آمده، به راحتی فریب میخورد و پیچیدگیهای جامعه را درک نمیکند. حمایت رهبری از این اثر، راه را برای رئالیسم مذهبی در سینمای ایران هموار کرد. این دگردیسی در قبال فیلم «طلا و مس» به اوج رسید. آیتالله خامنهای مضمون این اثر را که به زیست دشوار معیشتی، بیماری اماس همسر طلبه و قالیبافی او برای بقا میپرداخت، «عالی» ارزیابی کردند و بازی بهروز شعیبی و نگار جواهریان را بسیار باورپذیر و منعکسکننده واقعیت محض زندگی یک طلبه دانستند.
در حوزه سینمای جنگ نیز مواجهه ایشان با فیلم «شیار ۱۴۳» به کارگردانی نرگس آبیار، نمونه دیگری از این تساهل زیباشناختی است. در حالی که لایههایی از مدیریت فرهنگی وقت، این اثر را به دلیل نمایش رنجهای جانکاه و فرساینده یک مادر در انتظار فرزندش، اثری ضدارزش و تضعیفکننده روحیه حماسی جامعه میدانستند، رهبر انقلاب با رد این ادعاها فرمودند: «من تعجب میکنم چطور ممکن است کسی تصور کند فیلم شیار ۱۴۳ ضدارزش یا ضد دفاع مقدس است؛ من نمیفهمم از کجای فیلم این درمیآید؟»
ایشان تبیین کردند که اهمیت دفاع مقدس اتفاقاً در همین احساسات بیبدیل مادرانه و تحمل رنج هجرت و شهادت فرزند است و این واقعیتها عظمت حماسه را دوچندان میکنند. همچنین در نمونهای تاریخی، ابراهیم حاتمیکیا فاش کرد پس از ساخت فیلم «از کرخه تا راین»، جانبازان دفاع مقدس نامهای ۵۰۰ صفحهای در اعتراض به فیلم به دفتر رهبری ارسال کرده و مدعی شدند این اثر آبروی مجاهدان را برده است اما تایید عمیق و هوشمندانه رهبری از فیلم، مانع برخورد حذفی با این اثر شد.
منشور مفاهمه در نشست تاریخی سال ۱۳۸۵ با کارگردانان سینما
یکی از بیسابقهترین و عمیقترین رویدادهای ارتباطی میان حاکمیت و اهالی سینما، در عصر ۲۳ خرداد ۱۳۸۵ رقم خورد؛ نشستی صمیمانه و بدون رتوش میان دهها کارگردان از طیفهای مختلف فکری و حضرت آیتالله خامنهای که ۳ ساعت به طول انجامید. اهمیت این دیدار در حضور چهرههای شاخص سینمایی بود که بعضا تحت عناوینی مثل مستقل، دگراندیش و غیراسلامگرا شناخته میشدند؛ افرادی مانند تهمینه میلانی، کیانوش عیاری، فریدون جیرانی، رسول صدرعاملی، محمدرضا اصلانی و علیرضا رئیسیان در کنار فیلمسازان نزدیک به نظام نظیر حاتمیکیا و مجیدی.
در این نشست ۱۶ کارگردان با صراحت تام به تشریح دغدغههای ساختاری سینمای ایران پرداختند. سرفصل انتقادها و پیشنهادات آنان شامل موارد زیر بود:
- انتقاد جدی از عدم امنیت شغلی و فکری در پرداختن به سوژههای حساس اجتماعی و ممیزیهای سلیقهای
- لزوم تمرکز تصمیمگیری در مدیریت فرهنگی و مقابله با باندهای پنهان و مافیای اکران
- لزوم حمایت دولت از زیرساختها، سالنسازی و به رسمیت شناختن سینما به عنوان یک صنعت بومی
- نقد ضعف ارتباطی میان ادبیات داستانی ایران و سناریونویسی سینمایی
- دفاع از حضور مستقل در فستیوالهای بینالمللی و لزوم سیاستگذاری صحیح حاکمیتی در قبال جهانیسازی فرهنگی.
آیتالله خامنهای در پاسخ به مطالبات هنرمندان، مواضعی را اتخاذ کردند که منشور تعاملی جدیدی میان سینما و حاکمیت ترسیم کرد. ایشان با ابراز خرسندی از اختلافنظرهای موجود میان فیلمسازان، آن را نشانهای از پویایی و فضای باز سینمای کشور دانستند. ایشان با تفکیک خطای احتمالی فیلم از نیت کارگردان، مسوولیت اصلی انحرافات محتوایی را متوجه نهادهای دولتی دانستند که در انتقال مفاهیم صحیح و متعالی به هنرمندان تنبلی و کمکاری کردهاند.
همچنین رهبر شهید انقلاب در این دیدار با پذیرش کامل نقد اجتماعی دلسوزانه در فیلمها، از واژه «تلخی گوارا» برای توصیف این دست آثار استفاده کردند و افزودند نقد ساختاری اگر با نیت مصلحانه و جهتگیری منصفانه همراه باشد، نعمتی برای حاکمیت است. در همین نشست زمانی که ابراهیم حاتمیکیا با گلایه، از رهبری خواستار اعطای درجه و رتبه نظامی/هنری به فیلمسازان متعهد شد، آیتالله خامنهای با تواضعی هنرمندانه پاسخ دادند: «آقای حاتمیکیا میگویند به ما درجه بدهید؛ خدا به شماها درجه داده، بنده چه درجهای را به شما بدهم! این ذوق و استعداد هنری که شماها دارید، این همان درجه خدایی است».
هالیوود و سینمای غرب در ترازوی نقد ساختاری گفتمان انقلاب اسلامی
رویکرد باز و غیرکلیشهای آیتالله خامنهای به نقد درونساختاری، به معنای تساهل در قبال جریانهای رسانهای غربی نیست، بلکه ایشان مرزبندی دقیقی میان نقد اصلاحی داخلی و سینمای مهاجم خارجی ترسیم میکنند. از نظر ایشان، یکی از دروغهای بزرگ معاصر، شعار «عدم آمیختگی هنر با سیاست» است. ایشان هالیوود و کمپانیهای بزرگ فیلمسازی غرب را ابزارهایی کاملاً سیاسی، ایدئولوژیک و وابسته به سرمایهداری صهیونیستی معرفی کردند که در جهت خاموش کردن احساسات دینی و تحقیر هویت ملتهای مستقل گام برمیدارند.
به عنوان نمونه، ایشان با نقد فیلمهای هالیوودی مانند «تکتیرانداز» (ساخته کلینت ایستوود)، آن را ابزاری برای تشویق جوانان غربی به آزار و خشونت علیه مسلمانان دانستند. همچنین درباره آثاری چون «آرگو» و «لینکلن» اشاره کردند که این آثار با اهداف کاملاً سیاسی و پس از سالها تاخیر برای بازسازی وجهه مخدوش آمریکا ساخته شدهاند. ایشان با اشاره به تظاهر دروغین به وجود عدالت قضایی در ۸۰ درصد فیلمهای هالیوودی، سینمای غرب را پوششی برای پنهانسازی فقدان عدالت واقعی در تمدن مادی غرب ارزیابی میکنند.
راهکار مقابله با این هژمونی از منظر رهبر شهید، نه انسداد کامل فرهنگی، بلکه اصلاح زیربنایی علوم انسانی غربی در دانشگاهها و تقویت پایههای دراماتیک بومی است. ایشان بارها با ابراز تاسف از ضعف فیلمنامهنویسی و رماننویسی در کشور، خواستار اقتباسهای خلاقانه از آثار ادبی ملی و دینی شدند به طوری که در مواجهه با سریال «سرزمین مادری» (به کارگردانی کمال تبریزی و نویسندگی علیرضا طالبزاده)، عدم چاپ و ترویج رمان این اثر پیش از پخش تلویزیونی را برخاسته از «کجسلیقگی» مدیران فرهنگی قلمداد کردند.
بازخوانی مواضع رهبر شهید درباره نسبت سینما، حقیقت و جامعه
راهبری سینمای نجیب ایرانی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها