رضا رحمتی: تحولات امنیتی پیرامون خلیج فارس همواره این پرسش را در برابر تصمیمگیران ایرانی قرار داده است: مهمترین مؤلفه بازدارندگی کشور چیست و چگونه میتوان امنیت ملی را در محیطی پرتنش و رقابتی تضمین کرد؟
در سالهای گذشته، بسیاری از تحلیلگران بر این باور بودند موقعیت ژئوپلیتیک ایران و اشراف بر تنگه هرمز، به اندازهای اهمیت دارد که خود به تنهایی میتواند نقش یک عامل بازدارنده راهبردی را ایفا کند. بر اساس این دیدگاه، وابستگی اقتصاد جهان به امنیت انرژی و عبور بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز دنیا از این گذرگاه، موجب میشود قدرتهای بزرگ از هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران اجتناب کنند.
با این حال، رخدادهای اخیر و افزایش تنشهای نظامی در منطقه، بار دیگر این فرضیه را در معرض آزمون قرار داده است. اگر کشوری با وجود برخورداری از اهرم ژئوپلیتیک مهمی مانند تنگه هرمز همچنان هدف حملات نظامی قرار گیرد، این پرسش مطرح میشود: آیا اتکای صرف به این مزیت جغرافیایی برای ایجاد بازدارندگی کافی است یا باید به مجموعهای گستردهتر از ابزارهای قدرت ملی اندیشید؟
تنگه هرمز بدون تردید یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلیتیک جهان است. بخش مهمی از تجارت جهانی انرژی از این مسیر عبور میکند و هرگونه اختلال در آن، آثار اقتصادی و سیاسی گستردهای بر بازارهای بینالمللی خواهد داشت. از همین رو، ایران به واسطه موقعیت جغرافیایی خود همواره از یک مزیت استراتژیک برخوردار بوده است؛ مزیتی که در بسیاری از محاسبات امنیتی قدرتهای منطقه و فرامنطقه نقش تعیینکننده دارد.
تنگه هرمز ارزش مطلق ندارد
اما تجربه روابط بینالملل نشان میدهد ارزش یک اهرم ژئوپلیتیک، مطلق نیست. قدرتهای بزرگ معمولاً در تصمیمگیریهای راهبردی، مجموعهای از متغیرها را همزمان ارزیابی میکنند؛ از جمله توان نظامی، هزینههای اقتصادی، واکنش متحدان، پیامدهای سیاسی و سطح تهدید علیه منافع حیاتی خود. بنابراین هرچند تنگه هرمز میتواند هزینه هرگونه درگیری را افزایش دهد اما الزاماً مانع وقوع درگیری نخواهد شد.
ضرورت بازدارندگی
از منظر نظریه بازدارندگی نیز میان «اهرم اقتصادی» و «بازدارندگی راهبردی» تفاوت بنیادین وجود دارد. اهرم اقتصادی، طرف مقابل را با افزایش هزینهها مواجه میکند اما بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که هزینه اقدام دشمن به اندازهای بالا باشد که اساساً تصمیم به حمله را غیرعقلانی کند. به همین دلیل، بسیاری از قدرتهای نظامی جهان، صرفاً بر مزیتهای جغرافیایی تکیه نمیکنند، بلکه شبکهای از قابلیتهای نظامی، اطلاعاتی، فناورانه، اقتصادی و دیپلماتیک را برای ایجاد بازدارندگی توسعه میدهند.
در ادبیات راهبردی، بمب اتم جایگاه ویژهای دارد. از پایان جنگ دوم جهانی تاکنون، یکی از مهمترین استدلالهای موافقان بازدارندگی هستهای این بوده است که وجود این سلاح، احتمال درگیری مستقیم میان قدرتهای اتمی را کاهش داده است. نمونههایی مانند رقابت طولانی میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد یا روابط میان برخی دیگر از دولتهای دارای سلاح هستهای، معمولاً به عنوان شواهدی در تأیید این نظریه مطرح میشود.
در مقابل، منتقدان این دیدگاه یادآور میشوند بمب اتم نیز تضمینکننده امنیت مطلق نیست. دولتهای دارای این سلاح نیز با جنگهای نیابتی، تحریمهای اقتصادی، عملیات سایبری، فشارهای سیاسی و حتی درگیریهای محدود نظامی مواجه بودهاند. علاوه بر این، تلاش برای دستیابی به چنین توانمندیهایی میتواند هزینههای سنگین اقتصادی، سیاسی و امنیتی به همراه داشته باشد و موجب افزایش رقابت تسلیحاتی یا انزوای بینالمللی شود. از این منظر، امنیت پایدار تنها با اتکا به یک مؤلفه حاصل نمیشود، بلکه نیازمند ترکیبی از قدرت نظامی متعارف، توان اقتصادی، انسجام داخلی، فناوری پیشرفته، دیپلماسی فعال و مدیریت هوشمند بحران است.
در مورد ایران نیز این واقعیت قابل توجه است که امنیت ملی صرفاً به کنترل تنگه هرمز وابسته نیست. ایران کشوری با وسعت جغرافیایی، جمعیت قابل توجه، ظرفیتهای علمی، منابع طبیعی، عمق راهبردی و موقعیت ممتاز منطقهای است. هر یک از این عناصر، بخشی از قدرت ملی را تشکیل میدهد و در کنار یکدیگر میتوانند قدرت بازدارندگی کشور را افزایش دهند.
در عین حال، تجربه چند دهه گذشته نشان داده قدرتهای بزرگ، حتی در شرایطی که احتمال اختلال در جریان انرژی وجود داشته، در برخی موارد از بهکارگیری نیروی نظامی یا اعمال فشارهای گسترده علیه کشورهای منطقه صرف نظر نکردهاند. این تجربه موجب شده بخشی از نخبگان راهبردی این پرسش را مطرح کنند: آیا صرف اتکا به موقعیت جغرافیایی برای تضمین امنیت کافی است یا باید به دنبال افزایش سایر مؤلفههای بازدارندگی بود؟ از سوی دیگر، دکترینهای امنیتی برخی قدرتهای اتمی نیز نشان میدهد این کشورها استفاده از سلاح هستهای را، دستکم در سطح نظری، در شرایطی که موجودیت یا امنیت حیاتی خود را در معرض تهدید بدانند، منتفی نمیدانند. این مساله بیانگر آن است که در نگاه این کشورها، بازدارندگی هستهای همچنان یکی از مهمترین ارکان امنیت ملیشان محسوب میشود. البته میان اعلام یک دکترین و بهکارگیری عملی آن، تفاوت قابل توجهی وجود دارد و تصمیم به استفاده از چنین سلاحهایی تابع ملاحظات پیچیده سیاسی، نظامی و انسانی است.
مهمترین هدف؛ حفظ کیان ایران
از منظر منافع ملی کشور، مهمترین هدف باید جلوگیری از جنگ، حفظ تمامیت ارضی، تأمین امنیت شهروندان، استمرار توسعه اقتصادی و افزایش قدرت چانهزنی باشد. دستیابی به این اهداف مستلزم آن است که سیاست امنیتی تهران بر پایه ارزیابی واقعبینانه محیط بینالمللی و توازن میان هزینهها و منافع طراحی شود.
بر این اساس، تقویت بازدارندگی ایران نباید صرفاً در قالب یک ابزار خاص تعریف شود. توسعه توان دفاعی متعارف، افزایش قابلیتهای پدافندی، ارتقای قدرت دریایی، توسعه فناوریهای نوین، تقویت اقتصاد ملی، کاهش آسیبپذیری در برابر تحریمها، گسترش روابط منطقهای، بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی و حفظ انسجام داخلی، همگی اجزای یک راهبرد جامع امنیت ملی به شمار میروند.
تنگه هرمز همچنان یک دارایی ژئوپلیتیک بسیار ارزشمند برای ایران است و میتواند در محاسبات راهبردی بازیگران بینالمللی نقش مهمی ایفا کند اما تجربه روابط بینالملل نشان میدهد هیچ مزیت ژئوپلیتیکی به تنهایی نمیتواند جایگزین یک راهبرد جامع بازدارندگی شود. همانگونه که صرف برخورداری از توان نظامی نیز بدون پشتوانه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، امنیت پایدار ایجاد نمیکند، اتکای انحصاری به یک گذرگاه راهبردی نیز نمیتواند تضمینکننده امنیت ملی باشد.
طراحی یک الگوی بازدارندگی چندلایه
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، طراحی یک الگوی بازدارندگی چندلایه است که بتواند تمام ظرفیتهای ملی را در خدمت امنیت کشور قرار دهد. منافع ملی ایران ایجاب میکند تصمیمات راهبردی نه بر پایه خوشبینی یا بدبینی، بلکه بر اساس ارزیابی دقیق محیط امنیتی، شناخت واقعبینانه از رفتار قدرتهای بزرگ، سنجش هزینه/ فایده گزینههای مختلف و توجه به پیامدهای بلندمدت اتخاذ شود. امنیت پایدار زمانی حاصل خواهد شد که کشور بتواند با تکیه بر مجموعهای متوازن از قدرت سخت، قدرت اقتصادی، مشروعیت داخلی، فناوری، دیپلماسی و ظرفیتهای ژئوپلیتیک، هزینه هرگونه تهدید علیه خود را به سطحی برساند که گزینه تقابل برای هر بازیگری نامطلوب و پرهزینه باشد. در چنین چارچوبی، تنگه هرمز یک مؤلفه مهم از قدرت ملی ایران است اما نه تنها مؤلفه آن. همانگونه که هیچ ابزار واحدی نیز به تنهایی نمیتواند ضامن امنیت و منافع ملی یک کشور در نظام پیچیده و متحول بینالملل باشد.
تنگه هرمز و طراحی الگوی بازدارندگی چندلایه
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها