ادامه از صفحه اول
رئیس جمهور جنایتکار آمریکا تصور میکرد ضربه نظامی میتواند روح یک ملت را بشکند. تصور میکرد اگر ستونهای ظاهری قدرت را هدف بگیرد، مردم دچار ترس، تردید و پراکندگی میشوند اما آنچه در این روزها رخ داد، درست عکس این خیال بود. مردم آمدند؛ نه با دستور یک اداره، نه با زبان خشک سیاست، بلکه با زبان عاطفه، ایمان، وفاداری و هویت. در ایران، جمعیتهای عظیم در خیابانها حاضر شدند و در عراق نیز هزاران نفر در نجف و مسیرهای مذهبی به استقبال پیکر رفتند؛ تشییعی که از مرز ایران عبور کرد و به شهرهای مقدس عراق رسید. این حضور، برای ترامپ از هر پاسخ نظامی تلختر بود، چون نشان داد قدرت واقعی در جای دیگری است.
قدرت واقعی آنجاست که مردم، در لحظه اندوه، به میدان معنا میآیند. آنجاست که خیابان تبدیل به متن سیاسی میشود و هر قدم، یک مشت کوبنده بر دهان دشمن است. ترامپ شکست خود را در همین تصویر دید. او روز شکست و تحقیر واقعیاش را تجربه کرد، زیرا فهمید میتواند ساختمانها را از بین ببرد اما نمیتواند قلبها را بمباران کند؛ میتواند فرمان حمله بدهد اما نمیتواند جمعیت را از سوگ و احترام بازدارد؛ میتواند با عصبانیت حرف بزند اما نمیتواند زبان میلیونها انسان را خاموش کند.
این تشییع بزرگ اعلام موجودیت بود. اعلام این حقیقت که در منطق ملتها، شهدا و رهبران معنوی با مرگ حذف نمیشوند، بلکه اتفاقاً گاه حضورشان گستردهتر میشود. ترامپ و همراهانش میخواستند با حذف فیزیکی، یک پایان بسازند اما خیابانها نشان دادند این حذف، آغاز موج تازهای از پیوند و معنا شده است. آنان گمان میکردند با یک عملیات، پروندهای بسته میشود اما مردم با پیکر بر دوش و اشک در چشم، پروندهای تازه گشودند؛ پرونده رسوایی قدرتی که خیال میکرد با زور میتواند تاریخ، عقیده و عشق را مدیریت کند.
آنچه در عراق رخ داد، اهمیت مضاعف دارد. عراق یکی از کانونهای حافظه شیعی، مقاومت ضداشغال و پیوندهای عمیق فرهنگی و مذهبی منطقه است. حضور مردم عراق در این تشییع نشان داد مرزهای سیاسی، هر قدر محترم و واقعی باشند، نمیتوانند مرز عاطفه و ایمان را قطع کنند. نجف و کربلا امروز زبان تاریخند. مردم عراق در کنار مردم ایران ایستادهاند و این جهان معناست که از تهران تا نجف، از قم تا کربلا و از مشهد تا دل بسیاری از ملتهای منطقه امتداد دارد.
و درست همین امتداد، ترامپ را میترساند. او با دولتها مذاکره میکند، با ارتشها مقابله میکند، با رسانهها بازی میکند اما با ملتهایی که خاطره، ایمان و عزت دارند، چه میتواند کند؟! چگونه میتواند با مردمی بجنگد که شکست را در قاموس خود به تسلیم ترجمه نمیکنند؟ چگونه میتواند ملتی را تحقیر کند که در روز مصیبتی چنان بزرگ، حماسهای چنین عظیم میآفریند؟ امروز عصبانیت رئیس دولت تروریست آمریکا، اعتراف ناخواسته اوست به اینکه پروژه تحقیر ایران و ایرانیان کاملاً شکست خورد.
حتی اگر شرایط سیاسی و امنیتی جهان اجازه میداد چنین تشییعی در کشورهای دیگر نیز برگزار شود، بیتردید مشایعتهای عظیمی شکل میگرفت. در بسیاری از سرزمینها، در میان ملتهایی که سالها طعم اشغال، تحریم، جنگ، تبعیض و سلطهجویی را چشیدهاند، دلهای فراوانی با این مسیر همراهند. اگر امکان حضور آزادانه و بیهزینه در خیابانها فراهم بود، جمعیتهایی بسیار در کشورهای دیگر نیز میآمدند؛ در شهرهایی که مردمشان شاید نتوانند آشکارا سخن بگویند اما درد مشترک را میفهمند؛ در کشورهایی که فشار سیاسی، ملاحظات امنیتی یا وابستگی دولتها اجازه نمیدهد احساسات ملتها بیپرده دیده شود. افسوس که شرایط اجازه نمیدهد همه آنچه در دل ملتها میگذرد، در خیابانها آشکار شود اما نبودن تصویر، به معنای نبودن احساس نیست.
تشییع ایران و عراق، بخشی از این حقیقت بزرگتر را آشکار کرد که مقاومت در توانایی یک ملت برای حفظ کرامت خود معنا مییابد. وقتی ترامپ با زبان توهین سخن میگوید، در واقع میخواهد کرامت را هدف بگیرد. او میخواهد ایرانی را نه به عنوان یک ملت صاحب تاریخ، تمدن و اراده، بلکه به عنوان جمعیتی مرعوب و نیازمند فرمانپذیری معرفی کند اما مردم، با حضور خود، این تصویر را شکستند. آنان گفتند ما موضوع تهدید تو نیستیم، ما صاحبان روایت خودمان هستیم.
امروز، روز فروریختن ترامپ است و روز محو تصویری که او همواره عطش داشته از خود بسازد. او میخواست جهان تصویر قدرت آمریکا را ببیند اما جهان تصویر قدرت ملت ایران را دید. او میخواست از موضع بالا حرف بزند اما خیابان از موضع بالاتر پاسخی کوبنده داد. او میخواست پایان جنگ را اعلام کند اما جمعیت انبوه و پرچمهای سرخ انتقام آغاز را نشان دادند. این همان تحقیر واقعی است؛ تحقیر منطقی که گمان میکند با زور میتواند ملتها را از ریشههایشان جدا کند.
ترامپ عصبانی است، چون فهمیده آنچه او تصور میکرد برایش پیروزی نظامی است، به شکست معناییاش منجر شده؛ عصبانی است، چون دید مردمی که قرار بود بترسند، به میدان آمدند؛ عصبانی است، چون ایران و عراق در یک لحظه تاریخی، قدرتی را نشان دادند که در هیچ ترازنامه نظامی ثبت نمیشود؛ عصبانی است، چون حقیقتی ساده اما سهمگین پیش چشم او ایستاد؛ ملتها را نمیتوان با توهین شکست داد و عشق به امام و رهبر را نمیتوان با تهدید خاموش کرد.
امروز، قدرت واقعی را مردم ایران و عراق نشان دادند؛ قدرتی آرام اما عظیم، اندوهگین اما استوار، مردمی اما تاریخی و همین قدرت است که ترامپ را به خشم آورده.
پاسخ این همه خشم و تحقیر همان جمله ماندگار آیتالله شهید بهشتی است: «آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر». این جمله امروز معنایی تازه در برابر ترامپ پیدا کرده؛ ترامپ عصبانی است، چون دید خیابانها از بمبافکنها بلندتر سخن میگویند و اشک مردم از نیرنگ سیاستمداران رساتر است. پس آری! از این مردم، از این شکوه، از این پیوند و از این حقیقت عصبانی باش، زیرا همین عصبانیت، سند شکست توست.
نگاه
ترامپ و کابوس خیابانهای بیدار
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها