ادامه از صفحه اول
در این متن میکوشم نشان دهم پرچمهای سرخ آن تشییع، صرفاً نمادی عاطفی نبود، بلکه نشانه فعال شدن یکی از عمیقترین سازوکارهای فرهنگی جامعه ایران بود؛ سازوکاری که از عاشورا تا شاهنامه و از حافظه تاریخی ایران تا امروز، همواره کوشیده خون قربانی را به مسؤولیت اجتماعی تبدیل کند.
«کینخواهی» در فرهنگ ایرانی چیست؟
در فرهنگ ایرانی، کینخواهی یک واکنشی احساسی فردی و برخاسته از خشم نیست. هدف کینخواهی، تلافی و آرام کردن احساسات آسیبدیده و پاسخ دادن به رنج شخصی نیست. کینخواهی، پدیدهای اجتماعی و فرهنگی است که دامنه اقدام آن فراتر از تنبیه قاتل است. کینخواهی به دنبال اجرای عدالت و بازسازی نظم اخلاقی جامعهای است که با ریخته شدن خون بیگناه آسیب دیده است. از همین رو، کینخواهی پیش از آنکه «تمنای مرگ دیگری» باشد، «خواستار بازگشت عدالت» است.
در سنت ایرانی، هر خونی به کینخواهی منتهی نمیشود. تاریخ ایران سرشار از جنگها و کشته شدن پهلوانان است اما تنها برخی خونها به نقطه آغاز یک روایت تاریخی تبدیل میشوند. آنچه این خونها را متمایز میکند، همراه بودن جنایت با ستم، خیانت، عهدشکنی و شکسته شدن حرمتهایی است که جامعه آنها را مقدس میشمارد. هنگامی که چنین خونی بر زمین ریخته میشود، جامعه احساس میکند تنها یک انسان از میان نرفته، بلکه نظم و تعادل جهان به هم خورده است. در چنین وضعیتی، سکوت به معنای پذیرش ظلم خواهد بود و کینخواهی به وظیفهای اخلاقی تبدیل میشود. به همین دلیل، در شاهنامه، خون ایرج و سیاوش است که به کینخواهی منجر میشود. در فرهنگ شیعی نیز شهادت حضرت امام حسین علیهالسلام با شهادت سایر حضرات معصومین تفاوت دارد. فقط بر گنبد حرم حضرت سیدالشهداست که پرچم خونخواهی برافراشته شده و حرم سایر شهدای معصوم علیهمالسلام، پرچم سرخ خونخواهی ندارد. کینخواهی فقط به جبران ستمی که در گذشته رخ داده نمیاندیشد، آینده را نیز سامان میدهد. کینخواهی مشخص میکند چه کسانی در حافظه جمعی در جایگاه قربانی قرار میگیرند، چه کسانی در جایگاه متجاوز و جامعه در برابر این دو چه مسؤولیتی دارد.
چگونه خون، تاریخ را سامان میدهد؟
در شاهنامه، «ایرج» به وعده سلم و تور اعتماد کرد و نزد آنها رفت و اعلام کرد حاضر است سهم خود از پادشاهی را واگذارد تا خونی بر زمین نریزد اما عهدشکنی و شکستن حرمت برادر رخ داد و با کشته شدن او، یک مبدأ جدید تاریخ ایران شکل گرفت. از آن زمان به بعد دشمنی میان ایران و توران به وجود آمد و پس از آن، نسلهای پیاپی در سایه همان خون زیستند، جنگیدند و تاریخ خود را معنا کردند.
«سیاوش» نیز به همین شکل، با عهدشکنی کشته شد. او با تضمین افراسیاب در سرزمین توران ماند اما پیمان شکسته شد و با بیحرمتی به قتل رسید. او در آخرین لحظات عمرش از خداوند میخواهد فرزندش، کین او را بستاند:
«سیاوش بنالید با کردگار
که ای برتر از گردش روزگار
یکی شاخ پیدا کن از تخم من
چو خورشید تابنده بر انجمن
که خواهد از این دشمنان کین خویش
کند تازه در کشور آیین خویش»
در همین ابیات شاهنامه هم معلوم است کینخواهی، فقط مجازات قاتلان نیست، بلکه یک پدیده اجتماعی است که منجر به «تازهسازی آیین کشور ایران» میشود.
در منطق شاهنامه، کینخواهی، احیای عدالت است. از همین روست که رستم، هنگامی که برای خونخواهی سیاوش قیام میکند، تنها به قاتل نهایی نمیاندیشد، بلکه گذشته را هم شخم میزند و هر آن کس را که بنای ظلم را گذاشته است نیز مجازات میکند. در اولین قدم سراغ سودابه میرود که سالها پیش، با دروغ، تهمت و دسیسه، زنجیرهای را آغاز کرد که سرانجام به غربت و شهادت سیاوش انجامید. در فرهنگ ایرانی، مسؤولیت تنها متوجه آخرین ضربه نیست؛ هر کس در شکستن زنجیره اعتماد و گشودن راه ظلم سهمی داشته باشد، در روند کینخواهی نیز جایگاهی خواهد داشت.
در این معنا، کینخواهی گذشته، حال و آینده را به هم پیوند میدهد. گذشته را بازخوانی میکند تا ریشه ظلم را بشناسد؛ حال را به صحنه اجرای عدالت تبدیل میکند و آینده را با ترسیم مرز دوست و دشمن معنا میبخشد.
چرا پرچم سرخ حضرت اباعبداللهالحسین(ع) پایین نمیآید؟
همین منطق را میتوان در فرهنگ شیعی نیز مشاهده کرد. در کربلا تنها خون حضرت حسین بن علی(ع) بر زمین ریخته نشد، حرمت خاندان پیامبر شکسته شد و عهد و دعوتی که مردم کوفه با نامههای خود بسته بودند، به خیانتی بزرگ تبدیل شد. پرچم سرخ، یادآور همین عهد شکسته است؛ نشانهای که اعلام میکند تا هنگامی که عدالت به معنای کامل خود برقرار نشود، این لکه ننگ پاک نخواهد شد.
شعار «یا لثارات الحسین» صرفاً دعوت به قصاص قاتلان سیدالشهدا علیهالسلام نیست. اگر مساله فقط قصاص بود، این پرونده در همان سالهای نخست پس از عاشورا بسته میشد، زیرا همه عاملان مستقیم جنایت، در قیام مختار یا رخدادهای بعد به سزای جنایت تاریخی خود رسیدند اما با وجود آن، پرچم سرخ بر فراز گنبد حرم امام حسین(ع) همچنان برافراشته ماند و تا زمان ظهور حضرت حجت بن الحسن عجلالله تعالی فرجهالشریف و برقراری عدالت، پایین نخواهد آمد.
اگر این چارچوب را بر تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی تطبیق دهیم، معنای پرچمهای سرخ روشنتر میشود. در حادثه ترور و قتل حضرت امام خامنهای هم عهدشکنی و شکستن حرمت دیده میشود. رهبر حکیم انقلاب اسلامی در میدان جنگ نبودند، بلکه در کنار خانوادهشان و در محلی کاملاً غیرنظامی حضور داشتند و دولت ایران، مذاکره را پیش میبرد. آغاز جنگ با اقدام به این ترور، شنیع و عبور از خطوط قرمز حقوقی و اخلاقی بود. این حرمتشکنی، مکانیسم اجتماعی کینخواهی را فعال کرد. آنچه در تشییع چندین میلیونی و به اهتزاز درآمدن پرچمهای سرخ دیده شد، اعلام این بود که جامعه، حرمتشکنی و آسیب دیدن عدالت را متوجه شده و اکنون خواهان جبران آن است. پرچمهای سرخ در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی اعلام میکند روایت هنوز پایان نیافته؛ جامعه، خون ریختهشده را از حافظه خود پاک نخواهد کرد و تا زمانی که احساس کند عدالت و حرمت از دست رفته ترمیم نشده، آن خون همچنان در حافظه جمعی فعال و جوشان باقی میماند. مهمترین دلالت سیاستی این تحلیل آن است که تصمیمگیران کشور، پدیده کینخواهی را صرفاً یک هیجان زودگذر یا مطالبهای احساسی تلقی نکنند، بلکه آن را به منزله یک الگوی ریشهدار در فرهنگ تاریخی و حافظه تمدنی ایران بشناسند. در این چارچوب، خون امام مجاهد شهید، نه با گذشت زمان به فراموشی سپرده میشود و نه با چند اقدام نمادین از حافظه جمعی پاک میشود. از این رو، هر سیاست، گفتار یا توافقی که در افکار عمومی چنین تلقی شود که به معنای چشمپوشی از خون آن حضرت، عادیسازی رفتار دشمن یا نادیده گرفتن مطالبه عدالت است، میتواند با واکنش منفی بخش مهمی از جامعه مواجه شود.
سیاستگذاری موفق مستلزم آن است که همه تصمیمها و پیامهای رسمی، در افق فرهنگی جامعه و با درک عمیق از منطق کینخواهی، به گونهای تنظیم شود که به افکار عمومی اطمینان دهد مقامات مسؤول متعهد به خونخواهی امام شهید هستند.
دیدگاه
راز پرچمهای سرخ
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها